فرآیند اعتیادهای رفتاری

10 / 10
از 1 کاربر

فرایند اعتیادهای رفتاری

رفتارهای عادی و سالمی که به مرور زمان به وسواس اجباری و ویرانگر تبدیل می شوند،اعتیادهای رفتاری هستند.فرد مبتلا به این نوع اعتیاد های رفتاری مانند کار،غذا و یا هم وابستگی،چرخه ای ناخوشایند و باطل از نفرت از خود،پشیمانی و انکار را تجربه می کنند.این افراد به اجبار و غیر ارادی به تکرار رفتارهای ویرانگر می پردازند و این توهم را دارند که فقط با تکیه به قدرت اراده درونی خود می توانند مشکل خود را حل کنند.

تفاوت بین عادت و اعتیاد

فرایند اعتیادهای رفتاری

چرخه اعتیادهای رفتاری

تفاوت بین عادت و اعتیاد

-افراد عادات خاص خود را دارند. برخی از این عادت های خوب و بعضی هم بد و آزار دهنده هستند.اما بین عادت های نادرست و اعتیاد فرق گذاشت،زیرا هر رفتار بدی اعتیاد محسوب نمی شود.باید توجه کرد زمانیکه فرد رفتاری را بیش از اندازه تکرار می کند،نمی توان به یقین گفت که این فرد مبتلا به اعتیاد رفتاری است. برای مثال ممکن است یک نفر با توجه به ضرورت کار و مسئولیتی که بر عهده دارد ساعت های طولانی با کامپیوتر کار کند. اما اگر همین فرد شب به جای اینکه به موقع بخوابد و استراحت کند تا دیر وقت بیدار بماند و به بازی های کامپیوتری مشغول شود و نتواند صبح به موقع از خواب بیدار و بر سر کار خود حاضر شود در آنصورت می توان گفت که وی با مشکل اعتیاد به  اینترنت روبروست. همه ما بعضی وقت ها در انجام برخی کارها افراط می کنیم. برای مثال، وقتی وزن ما بالا می رود تصمیم می گیرم که به حالت قبلی برگردیم و وزن خود را کم کنیم و می خواهیم که این کار نیز با سرعت انجام شود. برای اینکه وزن خود را به سرعت کم کنیم به ورزش سنگین روی می آوریم و در مواقعی آن چنان شدید ورزش می کنیم که به خود صدمه می زنیم. کسانی که اعتیاد رفتاری ندارند متوجه می شوند که ورزش زياد از حد به آن ها صدمه مي زند و به همین علت یا میزان ورزش خود را کم می کنند یا اینکه كاملاً ورزش را کنار می گذارند. اما فردی که ورزش کردن برايش به اعتیاد تبدیل شده است نه مي تواند میزان ورزش خود را كنترل كند و نه آن را متوقف كند. آن ها با آنکه می بینند ورزش بیش از حد به بدن آن ها صدمه می زند اما به علت مبتلا شدن به يك نوع  اعتیاد رفتاری در واقع نمی توانند از ورزش دست بردارند و همچنان به بدن خود فشار وارد می آورند.برخی از افراد با تکیه بر اراده و نیروی درونی می تواننداز این عادت های خود دست بردارند.وقتی هنوز عادت های این افراد به اعتیاد رفتاری تبدیل نشده باشد،این فرصت را خواهند داشت که بین ادامه عادت آزار دهنده و دست برداشتن ار آن یکی را انتخاب کنند.در مقابل فرد گرفتار شده به اعتیاد رفتاری نمی تواند از این رفتار دست برداشته تا آن را کنترل کند. آن ها دیگر نمی توانند با تکیه به قدرت درونی و اراده خود از شر اعتیاد رفتاری خلاص شوند.

-عادت رفتار یا کاریست که فرد آن را تکرار می کند و در اکثر مواقع تکرار حالت غیر ارادی دارد.درواقع عادت همان رفتاریست که که به دلیل تکرار زیاد در ذهن فرد نقش می بندد و ملکه ذهن می شود. با اینکه ممکن است رفتاری حالت غیرارادی و اتوماتیک پیدا کرده باشد اما اگر فرد بتواند آن را کنترل کند در آنصورت آن رفتار هنوز به اعتیاد تبدیل نشده است.ولی در اعتیاد که نوعی بیماری روانی است فرد معتاد با وجود عواقب و پی آمدهای منفی،به انجام یک کار یا مصرف مواد شیمیایی همچنان ادامه می دهد. وقتی یک نفر دچار اعتیاد می شود دیگر نمی تواند در برابر کاری که حالت اعتیاد پیدا کرده است هر چقدر تلاش کند و تصمیم بگیرد باز هم نمی تواند در برابر وسوسه تکرار رفتاری که حالت اعتیاد پیدا کرده است مقاومت کند و آن را کنار بگذارد.اعتیاد جزو بیماری هایی محسوب می شود که هم جنبه و ماهیت روانی دارد و هم جسمی.شخص از هر نوع اعتیادی که از آن در عذاب است و با آگاهی از تاثیرات ویرانگر و مخرب اعتیاد خود،قدرت و اراده قطع یا کنترل آن را از دست داده و قادر نیست با تکیه بر اراده خود آنرا قطع یا کنترل کند.

روند اعتیاد

-در اعتیاد رفتاری،انجام یک نوع رفتار اعتیادی خاص باعث بروز کاذب لذت روانی می شود یا حس نائشگی بوجود می آورد. لذتی  که  فرد معتاد به یک رفتار خاص از آنجام دادن آن احساس می کند درست مثل اعتیاد به مواد مخدر، جنبه فیزیکی و جسمی دارد چون مغز افراد مبتلا به اعتیادهای  رفتاری نیز موقع انجام کاری که به آن اعتیاد پیدا کرده است ماده ای به اسم سروتونین و آدرنالین ترشح می کند. فردی که به پرخوری یا رفتار جنسی اعتیاد پیدا کرده است درست مثل فردی که برای مثال به هروئین معتاد است از خوردن بیش از اندازه غذا یا داشتن رابطه جنسی لذت می برد و نمی تواند خود را در برابر این کارها کنترل کند. فرد معتاد به رفتارهای  اعتیادی درست مثل فردی که به مصرف مواد مخدر معتاد است ممکن است آن چنان به این گونه رفتار اعتیاد پیدا کند و ذهنش مشغول آن شود که زندگی خود را فقط به انجام آن کار صرف کند و خانواده و کار خود را فراموش کند. برای مثال، با اینکه فرد می داند انجام یک کار خاص هم به خود او و هم اطرافیانش صدمه می زند اما همان کار را تکرار می کند و قادر نیست که آن را کنترل یا متوقف کند.

-پزشکان و هیچ کس دیگر به درستی از عامل بروز اعتیاد در یک فرد آگاهی ندارند.عواملی مانند وضعیت روانی و اجتماعی فرد،نحوه پرورش یافتن و بزرگ شدن فرد در خانواده در بروز اعتیاد دخیل هستند. البته متخصصان بر این باورند که عامل ژنتیکی نیز در معتاد شدن افراد موثر است.زمانیکه یکی از والدین یا هر دو آنها دچار بیماری اعتیاد باشند،احتمال معتاد شدن فرد بیشتر است.خانواده هایی نیز هستند که با معتاد بودن یک یا هر دو والدین،فرزندان آنها معتاد نشده اند. مساله اصلی در این است که روند یا فرایند معتاد شدن به مواد یا اعتیاد های رفتاری روندی بسیار پیچیده است و هیچ کس به درستی و بطور کامل نمی داند که چه مسائلی باعث می شود که یک فردا دچار اعتیاد می شود.با این حال چه در اعتیاد رفتاری یا اعتیاد به مواد مخدر،قسمتی از مغز وجود دارد که با تکرار رفتار اعتیادی یا مصرف ماده مخدر،آن بخش از مغز تحریک می شود.تحریک این قسمت خاص از مغزباعث ترشح مواد شیمیایی خاصی می شود و این مواد باعث احساس لذت و شادمانی در فرد می شودند.فرد برای بدست آوردن مجدد این حالات،با آگاهی از آسیب دیدن جسم و روح بدون اینکه اراده یا کنترلی روی آن داشته باشد رفتار اعتیادی یا مصرف مخدر را بارها تکرار می کند.اجباری و ناچار بودن به انجام رفتاری خاص یا مصرف مواد تا حدی شدید می شود که بر اراده و غریزه فرد معتاد حتی غریزه تداوم حیات،غلبه پیدا می کند.حتی زمانیکه که فرد از اعتیاد خود اگاه شده است و قصد خلاصی از شر اعتیاد رفتاری یا مصرف مواد را دارد،به حدی گرفتار شده است که قادر به قطع رفتار یا مصرف مواد مخدر یا کنترل آن نیست.اطرافیان فرد معتاد متعجب می شوند و قبول اینکه عزیزشان چنین رفتار ویرانگر و نابود کننده ای را تکرار می کند،برایشان سخت است.

-بیشتر رفتارهایی که حالت وسواس و اجباری پیدا می کنند جزئی از تجربه های انسان هستند. ما غذا می خوریم تا زنده بمانیم. سر کار می رویم تا درآمدی به دست آوریم و زندگی خود و خانواده مان را اداره کنیم. داشتن رابطه با فردی دیگر و داشتن روابط جنسی بخشی از زندگی عادی هستند و اگر به اندازه و درست انجام شود برای ما لذت به همراه خواهند آورند.ولی زمانیکه این رفتارها حالت طبیعی خود را از دست می دهند،فردی که عادت به این تکرار رفتار کرده است،وی علی رغم آگاهی از عواقب ناگوار آن به آن کار ادامه می دهد،میی توانیم بگوییم که این رفتار خاص به نوعی اعتیاد تبدیل شده است.افرادی که دچار اعتیاد رفتاری اند،در اعتیاد خود غرق شده و تمام فکر و ذکر آنها رفع نیازهای اعتیادی خود است. عواقب اعتیاد به مصرف مواد یا رفتاری خاص بسیار ویرانگر و سریع می باشد. برای مثال  فردی که به قمار معتاد است ممکن را ورشکسته شود و شغل خود را نیز از دست بدهد و دیگر نتواند خود را از مشکلات مالی که خود و خانواده اش گرفتار آن شده است نجات دهد. اما با وجود همه بلاهایی که بر سر خود و خانواده اش آورده است همچنان به قمار ادامه دهد چون  اعتیاد به قمار وی را در چنگ خود اسیر کرده و به وی می گوید که دفعه دیگر که قمار بازی کنی برنده خواهی شد.

-هر گونه رفتار ، کار یا هر چیز که باعث شود همه حواس و توجه فرد را در زندگی به خود جلب کند و او دیگر وظایف و مسئولیت های خود را به دست فراموشی بسپارد یا اینکه به خود شخص یا دیگران آسیب روانی، جسمی یا اجتماعی وارد کند ، اعتیاد رفتاری محسوب می شود.وابستگی یا اعتیاد به هر چیزی امکان پذیر است و همه فکر و ذکر را در بر می گیرد. برخی از پژوهشگران، اعتیاد فیزیکی یا همان اعتیاد رفتاری مثل وابستگی شدید به به کارهایی مثل قمار، رابطه جنسی، کار ، ورزش ، خرید یا پر خوری را به اعتیاد به مواد شیمیایی مثل مشروبات الکلی و هروئین تشبیه می کنند. گفته می شود اعتیادهای رفتاری در مغز فرد معتاد به این نوع اعتیاد ماده ای به اسم ” بتا-اندورفین” ترشح می کند که باعث می شود تا فرد احساس نائشگی و سرخوشی کند.به عقیده برخی از متخصصان،اگر فرد برای دستیابی به احساس لذت و شادمانی به این گونه رفتارها بپردازد،می توان گفت که وی وارد چرخه اعتیاد شده است. در چنین حالتی فرد به ماده شیمیایی که مغز ترشح می کند یعنی بتا – آندورفین اعتیاد پیدا می کند.گاهی افراد به حالات پس از مصرف مواد یا انجام رفتارهای خاص که اعتیاد شده است،نائشگی یا سرخوشی دوندگی می گویند.در این نوع سرخوشی،یعنی همان سرخوشی کردن از دویدن،احساس طبیعی است که موجب سلامتی انسان می شود.اما همین احساس اگر بر اثر مصرف مواد باشد یا انجام کارهای اعتیاد رفتاری،حتی دویدن اعتیاد گونه،ورزش سالم و مفید را تبدیل به وسواس و اعتیاد خواهد کرد و حالت ویرانگر به خود می گیرد.فرد با اعتیاد رفتاری،آگاهی ندارد که چه زمان باید از این گونه رفتارها دست بردارد و به همین علت دست کشیدن از چنین رفتارهایی برایش ناممکن می شود.

-اعتیاد به مواد همچون هروئین، مشروبات الکلی یا داروهای خواب آور، عوارض روانی دارند. تقریباً همه این نکته را شنیده اند که فرد معتاد به هروئین به محض اینکه کشیدن یک بسته هروئین تمام می شود برای پیدا کردن بسته بعدی خود را به هر آب و آتشی می زند و اگر مواد مورد نیازش را پیدا کند دچار خماری می شود که یک حالت جسمی است که فرد معتاد به علت نرسیدن مواد مخدر به بدنش کسل و بی رمق یا اصطلاحاً خماری می شود. فرد الکلی نیز همینطور است یعنی صبح روزی که شب آن بر اثر افراط در مشروب خوری سیاه مست شده است باز هوس مشروب می کند. افراد معتاد به مواد یا مشروبات الکلی حتی ممکن است پس از یکسال پاک بودن باز هوس مواد یا مشروب کنند چون فکر مشروب یا مواد از ذهن آن ها پاک نشده است.سرچشمه این هوس ها یا ویار از وابستگی روانی فرد معتاد به مواد یا مشروبات الکلی سرچشمه میگیرد. فرد از لحاظ روانی وابسته به مواد یا مشروب می باشد،که در بیم افراد با اعتیاد رفتاری نیز،همین وابستگی وجود دارد که زندگی وی را تحت تاثیر قرار می دهد. به همین علت بعضی از پژوهشگران و کارشناسان در هنگام بررسی روند اعتیاد باید به انواع مواد، فعالیت ها و رفتارها توجه نشان دهیم. این گونه محققان معتقدند بین اعتیاد به مواد و اعتیادهای رفتاری شباهت و وجه اشتراک فراوان وجود دارد و نباید این دو نوع اعتیاد را از هم جدا دانست.

چرخه اعتیادهای رفتاری

1.مدارا کردن با زندگی

2.مشغولیت های فکری

3.وسواس

4.پیامدهای منفی

5.غیرقابل اداره شدن زندگی

1.مدارا کردن با زندگی

-افرادی که گرایش های اعتیادی دارند به راحتی داشتن زندگی طبیعی و با برنامه را نمی پذیرند. روی آوردن و متوسل شده به رفتاری که باعث می شود تا آن ها خود را گم کنند، روشی است که افرادی که گرایش اعتیادی دارند برای کنار آمدن و تحمل مشکلات یا فرار از واقعیت های دشوار زندگی به آن متوسل می شوند.اکثر انسانها با گذشتن از دوران کودکی و ورود به دوران بزرگسالی برای مقابله با مشکلات انکار ناپذیر زندگی و سرخوردگی هایی که هر فرد ممکن است دچار آن شود،مهارت هایی را فرا می گیرد.اما در این بین افرادی هم هستند که هرگز این مهارت های مقابله ای را فرا نمی گیرند. این گونه افراد در اصل از سازوکار و ترفندهای لازم برای اداره زندگی خود محروم هستند.چون این اشخاص از چگونگی برخورد با مشکلات زندگی آگاه نیستند،ممکن است این مشکلات را انکار یا از آن فرار کنند.آنها بدلیل دارا نبودن از مهارت ایجاد و ترسیم مرز بین خود و دیگران و یا چگونگی ابراز وجود،باعث می شوند که هرکسی از آنها چیزی بخواهد یا انتظاری داشته باشد و او غرق در این درخواست ها می شود،با اینکه نمی داند چگونه از عهده آنها بر آید.اکثر افراد در مقابله با این مشکلات به اعتیادهای رفتاری پناه می برند.

-یکی از مسایلی که مبتلایان به اعتیاد رفتاری در ارزیابی و اظهار نظر در مورد خود به آنها اعتراف می کنن،احساس غیر منطقی خود کوچک بینی،نداشتن اعتماد به نفس و ارزش قایل نشدن به خود است.آنها حتی زمانی که این خود کوچک بینی و ارزش قائل نبودن واقعیت ندارد،باز هم احساس نا امنی می کنند و فرد با این برداشت هایی که از خود دارد،درواقع فردی بسیار باهوش و موفق است،باز هم نمی دانند با زندگی خود چه کنند.برای داشتن احساس خوب و لذت بردن و کنترل اوضاع و مشکلات،این افراد به چیزی خارج از وجود خود متوسل می شوند. برای مثال،  کسی که به خوردن غذا معتاد است برای اینکه به خود ثابت کند که اوضاع و زندگی خود را تحت کنترل دارد از خوردن غذا در حد کافی خودداری می کند و فردی که به رفتار جنسی اعتیاد دارد برای اینکه احساس ارزش کند یا از داشتن رابطه جنسی خودداری یا در این کار افراط می کند.

2.مشغولیت های فکری

- اعتياد، ذهن و فكر انسان را به خود مشغول مي كند.فرد معتاد،به اعتیاد فکر کرده و برای مصرف بعدی یا رفتار اعتیادی بعدی نقشه می کشد،و این در زمانیست که فرد معتاد درحال مصرف مواد نیست یا کاری را که اعتیاد رفتاری محسوب می شود انجام نمی دهد.این افراد علاقه شدیدی به آرامش پس از مصرف مواد یا انجام رفتار اعتیادی هستند.احتمال این هست که این افراد برای جلوگیری خود از مصرف یا انجام کار اعتیادی سعی و تلاش کنند و سوگند یاد کنند که دیگر این کا را تکرار نخواهند کرد،اما بخاطر  شدت لذت مصرف یا اعتیاد رفتاری،فرد معتاد با نادیده گرفتن بهای سنگین این عمل برای زندگی خود و دیگران باز هم به سراغ مواد می رود و کار اعتیادی را تکرار می کند. آن ها به ماده اندروپين كه مغز در موقع مصرف مواد يا رفتار اعتيادي انجام مي دهد اعتياد پيدا كرده اند و در آن موقع كه مشغول اين كار هستند به خطرات و مشكلاتي كه اعتياد برايشان ايجاد مي كند فكر نمي كنند. به زبان ساده و در يك كلام احساس نائشگی و سرخوشي به اندازه زياد است كه فرد معتاد نمي تواند از آن دست بردارد.

-زندگی فرد در اعتیادهای رفتاری،تحت تاثیر این گونه رفتارها قرار گرفته و الویت برایشان انجام کاری است که به آن اعتیاد دارند. براي مثال فردي كه به قمار معتاد است فراموش مي كند كه بايد در جلسه اولياء و مربيان فرزندش در مدرسه شركت كند چون بيشتر وقت خود را در قمار خانه مي گذراند. كسي به به پرخوري اعتياد پيدا كرده است به حدي فكر و دهنش مشغول خوردن يا نخوردن مي شود كه فراموش مي كند بايد به جلسه اي كه در مدرسه براي والدين دانش آموزان تشكيل شده است و او قبل از اينكه به اعتياد رفتاري مبتلا شود هميشه در اين جلسات حاضر مي شد، حضور پيدا كند. فردي كه به اينترنت اعتياد پيدا كرده است ساعت ها پاي كامپيوتر مي نشيند و به صفحه نمايش خيره مي شود و آن چنان محو تماشاي دنياي مجازي مي شود كه دنياي واقعي را فراموش مي كند.هیچ چیز دیگر بجز مصرف مواد یا انجام کاری که فرد به آن اعتیاد دارد،در ذهن فرد معتاد وجود ندارد و تمام زمان و انرژی فرد معتاد صرف فکر کردن به انجام کاری که به آن اعتیاد دارد یا مصرف مواد می شود.

3.وسواس فکری

-زمانیکه که یک رفتار و یا فعالیت شکل وسواس فکری  به خود می گیرد،می توانیم بگوییم که اعتیاد در وجود فرد ریشه دوانیده است. وسواس فكري يعني اينكه يك كار يا فعاليت همه ذهن انسان را به خود مشغول كند و اجازه ندهد كه فرد به چيز ديگري فكر كند. وسواس فكري در واقع مرحله و حالت شديد تر مشغوليت ذهني است و معمولاً هم يك مساله يا احساس غير منطقي است كه ذهن فرد را درگير خود مي سازد.

-با بروز وسواس فکری در فرد،فرد مبتلا قادر به درک درستی از واقعیت های زندگی و جهان نیست،تفاوت گذاشتن بین توهم و واقعیت برایش مشکل خواهد بود.اطرافیان فرد معتاد به روشنی متوجه رفتارها و حالات غیر عادی و غیر منطقی وی می شوند.

ولی شخص معتاد،غرق در افکار وسواسی و توهم آن،متوجه بیماری و ناسالم بودن عقلی خود نمی شود. فردی كه به قمار معتاد است تصور مي كند تصميم درستي گرفته است و مي خواهد پول هايي را كه باخته است با بردن در قمار به دست آورد اما بی وقفه به باختن ادامه مي دهد تا اينكه شغل خود را از دست مي دهد و اعضاي خانواده و دوستان و آشنايان خود را نيز از خود دور مي كند.فرد معتاد بلافاصله بعد از دچار شدن به وسواس فکری آغاز به انواع توجیه ها برای انکار بیماری و اعتیاد رفتاری خود می کند.سعی می کند با آوردن دلایل منطقی مشکل خود را توجیح کند،آن را کوچک نشان داده تا به هر طریقی شده به اعتیاد خود ادامه دهد.میزان انکار اعتیاد با شدت اعتیاد،بیشتر می شود.در واقع فرد معتاد در این مرحله به هیچ عنوان نمی خواهد تا واقعیت شرایط خود را بپذیرد،در صورت قبول این امر که او معتاد و بیمار است،باید با با بیماری خود مقابله و آن را درمان کند.انکار تا زمانیکه فرد به شدت از مصرف مواد یا اعتیاد رفتاری صدمه ندیده است،ادامه دارد و تقریبا زمانی اعتراف به بیماری می کند که کار از کار گذشته است،از آنجا که این اعتراف برای فرد معتاد بسیار تلخ و ناخوشایند است، به ندرت فرد معتادي پيدا مي شود كه به اعتياد خود و مشكلات ناشي از آن اعتراف كند.

4.پیامدهای منفی

-اعتیادهای رفتاری عواقب بسیار زیاد و جدی  و خطرناکی دارند.از آنجا که این بیماری پیش رونده بوده و روز به روز به شدت آن افزوده می شود،ُدر نتیجه عواقب و پیامدهای آن نیز با گذشت زمان شدید تر و جدی تر می شود.ولی به دلیل توهمی که فرد به آن دچار است و قادر به درک واقعیت های جهان و زندگی نیست و با اینکه آسیب های جسمی،روحی و روانی وارد شده از اعتیاد را می بیند،و اینکه چه مشکلاتی برای اطرافیان و خانواده به بار آورده است،همچنان به مصرف مواد یا اعتیاد رفتاری ادامه می دهد.

- به هر نوع اعتيادي، بيماري خانوادگي گفته مي شود چون فرد معتاد علاوه بر اينكه زندگي خود را مختل و به تباهي مي كشاند براي اطرافيانش و به ويژه خانواده خود نيز مشكلات فراوان و پايان ناپذيري ايجاد مي كند.چه زن و بچه و چه پدر و مادر یا بستگان و دوستان،به دلیل اینکه فرد معتاد فقط به خود و اعتیاد خود فکر می کند،نباید از وی انتظار داشته باشند که به درخواست ها و نیازهایشان پاسخگو باشد. همسر فرد معتاد به قمار احتمالاً ناچار خواهد شد براي تامين زندگي خود و فرزندانش كار دومي براي خود پيدا كند چون شوهر قماربازش هر آنچه را كه به دست مي آورد در قمار مي بازد و هيچ نوع كمكي براي تامين زندگي خانواده خود نمي كند. همسر فردي كه به قمار اعتياد دارد احتمالاً مجبور خواهد شد براي جلوگيري از به زندان افتادن يا ديگر مشكلاتي كه ممكن است همسرش به علت بدهي هايي كه به بار آورده است، بدهي هاي او را نيز پرداخت كند. همسر فردي كه به اعتياد جنسي مبتلا مي باشد با خطر آلوده شدن به انواع بيماري هاي عفوني قرار دارد چون شوهر بي بندوبارش در روابط جنسي احتياط لازم را از خود نشان نمي دهد. همسر فردي كه به كار معتاد است در واقع ناچار است همه مسايل زندگي روز مره را خود به دوش بكشد و غم تنهايي و دور بودن از شوهرش را تحمل كند. فرد معتاد به هیچ یک از دیگر نیازهای شخصی خود توجهی نشان نمی دهد تا چه رسد به خواست ها و نيازهاي اطرافيان و دوستان و اعضاي خانواده. فرد معتاد فقط براي خودش زندگي مي كند و زندگي ديگران برايش چندان اهميتي ندارد. اعضاي خانواده فرد معتاد به انواع بيماري هاي روحي و رواني از جمله نگراني و افسردگي مزمن دچار مي شوند. زندگي كردن با فردي كه زندگي اش آشفته و نابسامان و غير قابل كنترل است باعث مي شود تا زندگي اطرافيان فرد معتاد نيز تحت تاثير قرار گيرد و با آشفتگي و مشكلات فراوان همراه شود.

5.غیرقابل اداره شدن زندگی

-از جمله عوارض و عواقب مهمی که در اعتیاد وجود دارد،نداشتن اراده و عدم توانایی در اداره و سامان دادن به زندگی است.فرد معتاد با غیرمسئولانه رفتار کردن و فعالیت های ویرانگر،در واقع زندگی خود را زیر و رو می کند.به دلیل ایجاد وسواس فکری او نخواهد توانست از عهده مسایل و مشکلات روزمره زندگی برآید.گاهی مواقع فرد معتاد بعد از تلاش های زیاد برای مدت کمی دست از مصرف مواد یا اعتیاد رفتاری بر می دارد اما بعد از مدتی طاقت خود را از دست داده و بسوی اعتیاد می رود،زیرا این فرد به تنهایی و تکیه بر اراده خود قادر به خلاصی و بهبودی از این بیماری نیست.امکان دارد که فرد معتاد از صمیم قلب به خانواده اش قول ترک اعتیادش را بدهد و واقعا هم برای عملی کردن آن تلاش کند اما قادر نیست به این وعده عمل کند،چون در برابر اعتیاد ضعیف بوده و ناتوان است و تحمل مقاومت را ندارد.

-این مرحله ممکن است سال ها طول بکشد و فرد معتاد را به در مسیری قرار دهد که در بیشتر مواقع به تاریکی و تباهی ختم می شود. فرد معتاد چاره ای جز حرکت در این مسیر تا رسیدن به مرحله ای که ماهیت و ابعاد خطرناک بیماری خود را درک کند و چشمش به روی واقعیات زندگی باز شود، ندارد.تنها با رسیدن به مرحله نا امیدی مطلق و آشفتگی کامل زندگی و حالت جنون است که سرانجام فرد تصمیم به انجام کاری برای بهبودی بیماریش می کند. همانطور که معتادان بهبود یافته می توانند شهادت دهند مساله اعتیاد و خلاص شدن از شر آن به مساله ضعف یا نداشتن اراده یا شخصیت فرد معتاد نیست.باید به یاد داشت که اعتیاد یک نوع بیماری است و برای درمان به کمک دیگران نیاز دارد.اولین مرحله برای بهبودی فرد اعتراف به بیماری و عدم توانایی بر تکیه کردن به اراده شخصی است و باید بپذیرد که برای به کمک دیگران نیاز دارد.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :