اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت

این روزها، وقتی در آینه به خودم نگاه می‌کنم، یک مرد میانسال را می‌بینم. مردی که خطوط چهره‌اش داستان‌های زیادی برای گفتن دارد؛ داستان‌هایی از تنهایی، درد، رنج و در نهایت، امید. اما این من همیشه این‌گونه نبودم. زمانی، درون آن علیِ کوچولو که در آینه می‌دیدم، یک خلأ بزرگ بود. خلئی که با هیچ‌چیز پر نمی‌شد. نه محبت والدین، نه دوستی‌ها، و نه حتی عشق. هیچ‌کس به من نگفت که این خلأ، همان نقطه شروع سقوط من است.

اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت
اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت

انزوا، تنهایی، و تلاش برای پذیرفته‌شدن

از همان کودکی، احساس تنهایی و انزوا در من ریشه دوانده بود. یادم می‌آید در مدرسه، به جای اینکه مشغول بازی و دوستی با بچه‌ها باشم، مدام در حاشیه قرار می‌گرفتم. سال‌ها گذشت و این احساس تنهایی به یک همدم همیشگی تبدیل شد. هرچقدر بزرگ‌تر می‌شدم، بیشتر احساس می‌کردم باید کاری کنم تا دیگران مرا دوست داشته باشند. این نیاز به پذیرفته‌شدن، مرا به مسیرهای ناسالم کشاند. رفتارهایی که در تلاش برای جلب توجه انجام می‌دادم، نه تنها مرا به دیگران نزدیک نمی‌کرد، بلکه فاصله من و خانواده‌ام را روز به روز بیشتر می‌کرد.

خانواده‌ای که باید امن‌ترین جای دنیا برایم می‌بود، به مکانی برای تنبیه و سرزنش تبدیل شده بود. یادم هست که به جای صحبت و فهمیدن دلایل رفتارهایم، با تنبیه و اجبار روبه‌رو می‌شدم. می‌خواستند من خوب باشم، اما نمی‌دانستند چطور باید مرا به سمت خوبی هدایت کنند. این فشارها باعث شد به دنیای بیرون، یعنی کوچه و خیابان، پناه ببرم. در آنجا، ادای بزرگ‌ترها را درمی‌آوردم. مدادم را مثل سیگار به لب می‌گذاشتم و ژست می‌گرفتم. هیچ‌کس به من نگفت که این ژست‌های کودکی، پیش‌درآمدی است برای یک ویرانی بزرگ.

اعتیاد، پناهگاهی موقت و ویرانگر

بزرگ‌تر که شدم، با سیگار آشنا شدم و بعد از آن، با مواد مخدر. مواد مخدر برای من یک دوست بود، یک همدم که خلأ درونم را پر می‌کرد. وقتی مصرف می‌کردم، دیگر احساس تنهایی و بی‌کسی نمی‌کردم. اما این آرامش، مثل یک حباب بود که خیلی زود ترکید. با اینکه از لحاظ جسمی بزرگ شده بودم، از درون همان علی کوچکِ تنها و ترسیده بودم. هیچ‌کس به من نگفت که این آرامش کاذب، بهای سنگینی دارد.

حتی ازدواج اجباری‌ام هم نتوانست این خلأ را پر کند. پدر و مادرم فکر می‌کردند با ازدواج، از سرشان باز می‌شوم و مشکلاتم حل می‌شود. غافل از اینکه منِ تهی، نمی‌توانستم حامی و پناهگاه همسر رویاپردازم باشم. سال‌ها گذشت، با بارها اقدام برای ترک اعتیاد و شکست‌های پی‌درپی. در تمام این مدت، از خودم، از خانواده‌ام، و حتی از خدا دور شده بودم. اما در نهایت، آن خدایی که در کودکی از من گرفته شده بود، دوباره وارد زندگی‌ام شد و دست کمکم را گرفت. این ارتباط با یک نیروی برتر، اولین و مهم‌ترین قدم در مسیر بهبودی من بود.

اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت
اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت

فروپاشی اعتماد به نفس و جستجوی مرهم

در کنار تنهایی و انزوا، یک مشکل بزرگ دیگر هم داشتم: نداشتن اعتماد به نفس. من همیشه در سایه ترس از قضاوت دیگران زندگی می‌کردم. این موضوع زمانی به اوج خود رسید که یک تصادف وحشتناک، زندگی‌ام را زیر و رو کرد. پای راستم کوتاه شد و به یک آدم عصبی و بدخلق تبدیل شدم. این وضعیت، باعث شد شوهرم، که پنج سال با هم زندگی کرده بودیم، مرا ترک کند. او بزرگ‌ترین ضربه را به من زد و پسرم را از من گرفت. در کنار از دست دادن خانواده، شغلم را هم از دست دادم. تمام دنیای من در یک لحظه ویران شد.

در این شرایط، دنبال یک مرهم می‌گشتم. اول با سیگار شروع کردم و بعد، به حشیش و کراک رسیدم. این مواد، قول آرامش و فراموشی می‌دادند. راست می‌گفتند، کراک مرا به یک مرده متحرک تبدیل کرد. دیگر نه غمی از دوری پسرم داشتم، نه غصه‌ای از پای کوتاه و زندگی ویران‌شده‌ام. هرچه داشتم، دود کردم. پول ماشینم، پس‌اندازم، همه‌چیز. در نهایت، مجبور شدم یکی از اتاق‌های خانه‌ام را به افراد معتاد اجاره دهم تا پول موادم را تأمین کنم. هیچ‌کس به من نگفت که این «مرهم»، مرا از هر دو دنیا خارج خواهد کرد.

آن زمان، ارتباطم با خانواده‌ام قطع شده بود. تا اینکه صاحبخانه‌ام به سراغ آن‌ها رفت و آن‌ها مرا در وضعیتی دیدند که باورش برایشان سخت بود. من به یک اسکلت متحرک تبدیل شده بودم. پدرم گریه می‌کرد، مادرم خودش را می‌زد و برادرم در بهت فرو رفته بود. در آن لحظات، به جای هر چیزی، فقط می‌خواستم موادم را بکشم و از خماری دربیایم.

در نهایت، خانواده‌ام مرا به یک کمپ ترک اعتیاد بردند. در آنجا، دو خانم با روسری سبز و مانتو سفید مرا تحویل گرفتند و من روزهایی را آغاز کردم که هرگز از یادم نمی‌رود. روزهایی که در آنجا، با خود واقعی‌ام روبرو شدم. غم دوری پسرم هنوز هست، اما حالا دیگر راه‌هایی برای رسیدن به او و دیدنش دارم. این تجربه به من آموخت که فرد معتاد در ابتدا نیاز به همدردی و نه قضاوت دارد.

باورهای غلط و ذهنیت معتادگونه

در ادامه مسیر بهبودی، فهمیدم که فرد معتاد یک شخصیت خاص دارد. شخصیتی که در گذشته، عصبی، پرخاشگر و دروغگو بود. همیشه از دیگران توقع توجه و حمایت داشتم، بدون اینکه خودم خدمتی به کسی بکنم. زندگی‌ام بدون برنامه بود و مواد مخدر، تنها فرمانروای آن. در انزوا و خلوت خودم، مواد مخدر را تنها یاور و دوستم می‌دانستم.

هیچ‌کس به من نگفت که انکار بیماری، اولین گام در ماندن در آن است. آن زمان، اعتیادم را انکار می‌کردم و همه چیز را گردن دیگران می‌انداختم. امروز، درک کرده‌ام که بیماری اعتیاد کنترل زندگی‌ام را به دست گرفته بود و من در برابر آن عاجز بودم. این عجز، به معنای خسته شدن، به بن‌بست رسیدن و درمانده شدن است. وقتی به آخر خط رسیدم، فهمیدم که باید دست به دامن کسانی شوم که خود این مسیر را طی کرده‌اند؛ معتادان بهبودیافته گمنام.

یکی از بزرگترین چالش‌ها، مقابله با وسوسه بعد از ترک است. هیچ‌کس به من نگفت که این وسوسه هیچ‌وقت از بین نمی‌رود، بلکه باید راه‌های کنترل آن را یاد گرفت. وسوسه‌ها با بهانه‌های کوچک و بزرگ به سراغمان می‌آیند؛ “جمعه‌ها دلگیر است”، “دوستم پیشنهاد داد فقط یک بار مصرف کنم”، “در عروسی، سفر یا عزا، وسوسه شدم”. این افکار، همان ذهنیت معتادگونه است که باعث می‌شود دوباره به مسیر گذشته برگردیم.

اعترافات یک فرد در حال بهبود از اعتیاد: آنچه هیچ‌کس درباره اعتیاد به من نگفت

مسیر بهبودی و آنچه امروز می‌دانم

امروز، با بیش از پانزده سال پاکی، می‌دانم که بهبودی فقط مصرف نکردن مواد نیست. بلکه یک سفر است برای یافتن خود. سفر به سوی صداقت، پذیرش و خدمت به دیگران. می‌دانم که این سفر به تنهایی ممکن نیست و باید از دیگران کمک گرفت.

در این مسیر، پنج عامل کلیدی به من کمک کردند: ۱. خداوند: او بود که با مهربانی بی‌نظیرش، راه بهبودی را به من نشان داد. ۲. راهنمای بهبودی: کسی که با سخنانش، مثل یک جرقه در مغزم روشن شد و به من یاد داد چطور درست فکر کنم. ۳. دوستان بهبودیافته: آن‌ها کسانی هستند که من را می‌فهمند و راه روشن بهبودی را به من نشان می‌دهند. ۴. شناخت بیماری: فهمیدم که چرا در گذشته موفق به ترک اعتیاد نبودم. ۵. خدمت کردن: خدمت به خانواده و دیگران، حال من را بهتر می‌کند و مرا از گذشته‌ام دور می‌سازد.

در پایان، می‌خواهم به یک نکته مهم اشاره کنم. تفاوت بین «اقرار» و «پذیرش». اقرار، با زبان گفتن است که “من بیمارم”. اما پذیرش، آن چیزی است که با تمام وجودم آن را قبول می‌کنم؛ از قلب و ذهنم. پذیرش یعنی فهمیدن اینکه من کنترلی بر بیماری‌ام ندارم و باید از دیگران کمک بگیرم.

این روزها، دیگر مثل گذشته دروغ نمی‌گویم، کلاهبرداری نمی‌کنم و به عزیزانم خسارت نمی‌زنم. حالا می‌دانم که با یک بار مصرف دوباره به دام می‌افتم و تمام شادی و آرامش امروزم را از دست می‌دهم. این ترس از بازگشت به گذشته، بهترین نیروی محرک من برای ماندن در مسیر بهبودی است.

پشتیبانی از عزیزان که درگیر این بیماری هستند، اولین قدم برای کمک به آنهاست. یکی از موسساتی که در این زمینه فعالیت دارد، موسسه راهی به سوی نور است که به عنوان بهترین کمپ ترک اعتیاد تهران شناخته می‌شود. این موسسه با ارائه خدمات حمایتی و درمانی، به بیماران و خانواده‌هایشان کمک می‌کند تا این مسیر سخت را با موفقیت طی کنند و امید را دوباره به زندگی بازگردانند.

فهرست مطالب

نیاز به مشاوره دارید؟

بــــا مــــا تمــــاس بـگیــریـــد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سایر مطالب پیشنهادی...

دسته بندی

راه های ارتباطی

۰۲۱-۷۷۱۸۱۶۷۲

۰۲۱-۷۷۱۸۱۶۷۳

۰۲۱-۷۷۱۸۱۶۷۴

۰۲۱-۷۷۴۵۸۴۴۷

۰۲۱-۷۷۴۵۸۴۴۸

۰۹۱۲۳۴۹۹۸۶۰

پیشخوان

هیچ اطلاعیه ای یافت نشد!

در این قسمت میتوانید از وضعیت بیمار خود با خبر شده و روند درمان آن را پایش کنید و همچنین تصاویر بیمار خود را مشاهده کنید

اگه کسی رو میشناسی که تو دام اعتیاد افتاده و میخوای بهش کمک کنی ولی خودت خجالت میکشی یا دوست نداری به صورت مستقیم این مورد رو بهش بگی، کافیه شمارشو تو فرم زیر وارد کنی تا یه پیام ناشناس براش ارسال بشه 

درحال حاضر انجمن در دسترس نمی باشد!

خدمات

  1. اتاق خصوصی
  2. اسمارت تی وی
  3. اینترنت نامحدود
  4. یخچال شخصی
  5. غذا منو باز
  6. تشک فول طبی
  1. اتاق سم زدایی
  2. زیر نظر پزشک
  3. سم زدایی اصولی
  4. پایش سلامت
  1. دارای پزشک
  2. دارای روانپزشک
  3. دارای روانشناس
  1. بدنسازی
  2. پلی استیشن
  3. اندروید باکس
  4. ویدیو پروژکتور
  5. فوتبال دستی
  6. پینگ پنگ
  1. فروشگاه مجهز
  2. تنقلات
  3. انرژی زا
  4. کمپوت
  5. و…

گالری تصاویر

روند درمان

مرحله 1

پذیرش

مرحله 2

ویزیت اولیه

مرحله 3

سم زدایی

مرحله 4

ورود به سالن

مرحله 5

ویزیت روانشناس

مرحله 6

گروه درمانی

مرحله 7

ویزیت روانپزشک

مرحله 8

جلسات ماتریکس

مرحله 9

کمیسیون پزشکی