پیشنهادات روزانه بهبودی هم وابستگی

10 / 10
از 1 کاربر

پیشنهادات روزانه بهبودی هم وابستگی

هوشیاری و آمادگی برای پایبند بودن به یک رشته اصول و رفتارهای تازه به طور روزانه ،از اصول بهبودی هم وابستگی مانند بهبودی از انواع دیگر اعتیادها می باشد. این مقاله دربردارنده پیشنهادات روزانه بهبودی برای گام برداشتن عملی در مسیر بهبودی و تداوم این روند به صورت روز به روز است که موثر بودن آن ها در فراهم آوردن امکان بهبودی از بیماری هم وابستگی، به اثبات رسیده است.

۱- قرباني ديگر نيستم

۲- به خود اعتماد دارم

۳- احساساتم را مي پذيرم

۴- از خود مراقبت مي كنم

۵- خود را ديگر عذاب نمي دهم

۶- شک و تردید در من نيست 

۷- واکنش نشان نمي دهم

۸- وابستگي عاطفي ندارم

۹- مسئوليت زندگي خود را در اختيار دارم 

۱۰- خواست ها و نیازهای خود در اولويت هستند 

۱۱- من حق انتخاب دارم

۱۲- با واقعيت ها زندگي مي كنم

۱۳- در روابطم با ديگران استقلال دارم

۱۴- ارتباطم با ديگران حد و مرز دارد

۱۵- در صحبتم صادق هستم

۱۶- به توانايي خود تكيه مي كنم

۱۷- به خداوندم توكل مي كنم

۱۸- انتخاب من، زندگي در بهبودي است

1.قربانی دیگر نیستم

-هم وابستگان یاد گرفته اند که برای جلوگیری از آسیب،بهتر است بعضی از رفتارها و باورهای غلط و آزار دهنده را قبول کنند و این رفتار و باورهای نادرست را به دوران بزرگسالی می آورند.اما باید بدانیم که داشتن باورهای نادرست و رفتارهای آزار دهنده که یادگار دوران کودکی ما هستند باعث شده اند که ما خود را افرادی حقیر و پایین تر از دیگران بدانیم. بسیاری از ما هم وابستگان تصور می کنیم آسیب هایی که ما در دوران کودکی خورده ایم دیگر قابل درمان و بهبود نیستند و در نتیجه مثل یک قربانی عمل می کنیم و فکر می کنیم که حق نداریم از زندگی لذت ببریم. زندگی کردن بر اساس چنین باورهای آزار دهنده و حقارت بار باعث شده است که ما برای اینکه احساس ارزشمند و خوب بودن داشته باشیم به دیگران وابسته شویم و تصور کنیم که خودمان نمی توانیم زندگیمان را اداره کنیم و این دیگران هستند که می توانند برای ما آرامش و آسایش فراهم کنند.

-این را که قربانی نیستید که  محکوم به زندگی فلاکت بار و آزار دهنده باشی هر روز برای خودتان تکرار کنید،همچنین این را که انسانی با ارزش بوده و حق بهترین زندگی و بهره مندی از نعمت های زندگی را دارید. شما هیچ عیب و ایرادی ندارید به جز اینکه به یک اعتیاد رفتاری که هم وابستگی نامیده می شوید، مبتلا هستید و از آن رنج می برید. با آگاهی و پی بردن به وضعیت خود و آنچه که از آن در عذاب هستید، در واقع قدم اول را در سفر به سوی بهبودی برداشته ­اید. تنها کاری که باید اکنون انجام دهید این است که از ابزارها و امکانات موجود برای تغییر برداشت و تصوری که از خود دارید استفاده کنید و رفتارهای آزار دهنده و بیمارگونه گذشته را کنار بگذارید. با خودتان عهد و پیمان ببندید و بگویید که از این پس من دیگر نقش یک قربانی را در زندگی بازی نخواهم کرد و هر روز به خود خواهم گفت که من به اندازه هر انسانی ارزشمند دیگری، ارزشمند هستم.

2.به خود اعتماد دارم

-اکثر افراد هم وابسته از همان دوران کودکی آموخته اند که اعتمادی به خودشان،عقل و خردی که در وجودشان گذاشته شده نداشته باشند. ما یاد گرفته ایم که قادر نیستیم به افکار و احساسات و غریزه های خودمان تکیه کنیم چون فکر می کنیم که دیگران از ما صلاحیت بیشتری دارند و آن ها هستند که می توانند ارزشمند بودن ما را ارزیابی کنند. ما بدون چون و چرا، قضاوت و ارزیابی های بی رحمانه و سخت گیرانه آن ها درباره خودمان را قبول می کنیم. همین ناتوانی در ارزش قایل شدن و اعتماد نکردن به خودمان باعث می شود که ما در برابر دیگران احساس حقارت کنیم و تسلیم خواسته های آن ها شویم و برای اینکه احساس کنیم انسانی مهم و ارزشمند هستیم، بیش از پیش به دیگران وابسته باشیم.

-یاد بگیرید که به خودتان ایمان داشته باشید. به افکار و باورهای خودتان اعتماد کنید و باور کنید که ارزشمند و مهم هستید و شما هم مثل همه انسان های دیگر برای خودتان حق زندگی همراه با آرامش و آسایش دارید. غریزه های شما به شما خواهند گفت تا با هر گونه مساله و مشکلی که زندگی بر سر راه شما قرار می دهد چگونه بر خورد کنید و آن را از پیش پای خودتان بردارید.

3.احساساتم را می پذیرم

-هم وابستگان سرکوب کردن عواطف و احساسات درونی خود را آموخته اند و اینکه آنها را بروز نمی دهند تا آنجا که گویی هیچگونه احساس و عاطفه ای در آنها وجود ندارد. نادیده گرفتن بخش مهمی از شخصیت و هویت خودمان که همان عواطف و احساسات باشند مساله ای است که در دوران کودکی ما ریشه دارد. برای مثال اگر در دوران کودکی و نوجوانی احساس و عاطفه شدیدی از خود بروز می دادیم، به احتمال زیاد یا هیچ کس به این احساس ما توجه نشان نمی داد یا اینکه به ما می گفتند خجالت آور است که چنین احساسی را از خود بروز داده ای و نباید این گونه احساسات را از خود نشان بدهی. نتیجه سرکوب احساسات در دوران کودکی این شده است که ما در دوران بزرگسالی نیز به عواطف و احساسات خود اهمیت نمی دهیم و نمی توانیم به آن ها اعتماد کنیم و به همین علت سعی می کنیم که عواطف و احساسات خودمان را پنهان یا سرکوب کنیم. ما همیشه این احساس را داشته ایم که هر آنچه را که تجربه می کنیم و هر کاری که انجام می دهیم نادرست و نامناسب است. اکنون که دوران بزرگسالی را طی می کنیم و از اعتیاد رفتاری هم وابستگی رنج می بریم، به علت عادت های دوران کودکی، برایمان راحت تر است که احساسات خودمان را پنهان کنیم و هرگز آن ها بروز ندهیم. نداشتن هیچ گونه احساس و عاطفه ای در واقع به روش و شیوه زندگی ما تبدیل شده است. براي مثال وقتی شوهر الکلی ما برای چندمین بار کار خود را از دست می دهد یا پسر معتادمان به مواد مخدر، دست به سرقت می زند یا دوستمان از اعتمادی که ما به او داشتیم سوء استفاده می کنند ما به هیچ وجه این مسایل و مشکلات را به روی خودمان نمی آوریم و چنان رفتار می کنیم که انگار هیچ اتفاق ناخوشایندی رخ نداده است. برای ما راحت تر و آسان تر است که رنج و عذابی را که می کشیم و غم و اندوهی را که تحمل می کنیم، پنهان کنیم و با واقعیت های تلخ زندگی روبرو نشویم.

-اگر هدف و قصد ما این است که خودمان را از دست بدبختی و عذاب هم وابستگی نجات دهیم، باید یاد بگیریم که احساسات و عواطف خودمان را بروز دهیم تا اطرافیان ما و کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم بدانند که ما نیز همانند انسان های دیگر از دیدن صحنه های شادی آور شاد می شویم و از رفتارهای آزار دهند و تحقیر و توهین دیگران رنج می بریم. نشان دادن احساس واقعی در زندگی باعث می شود تا بتوانیم بهترین تصمیم را بگیریم و بدانیم بهترین کاری که در زندگی می توانیم انجام دهیم این است که مراقبت و مواظب خودمان باشیم. باید به این نتیجه برسیم که هیچ نیازی نداریم که دیگر مثل گذشته در برابر هر رفتار توهین آمیز و تحقیر کننده، سکوت اختیار کنیم و لب به شکوه و شکایت باز نکنیم. باید بدانیم که نشان دادن احساسات و عواطف به شکل مناسب و منطقی به هیچ وجه از ارزش و اهمیت ما در برابر دیگران کم نمی کند بلکه بر عکس اطرافیان ما متوجه خواهند شد که ما در حال بهبودی از بیماری هم وابستگی هستیم و به همین علت عادت ها و رفتار و افکارمان تغییر کرده و به انسانی مستقل و دارای هویت تبدیل شده ایم و آنان دیگر نمی توانند مثل گذشته هر طور که می خواهند با ما رفتار کنند.

4.از خود مراقبت می کنم

-برای بهبودی از وابستگی ما به شدت به مهر و محبت کردن به خودمان نیاز داریم و این ممکن است به دلیل این باشد که ما در دوران کودکی به حد کافی از مهر و محبت والدین و اطرافیان خود بهره مند نبوده ایم. متاسفانه رفتاری که ما با خودمان داریم درست همان رفتاری است که در دوران کودکی، دیگران یعنی والدین و اطرافیان با ما داشته اند. یکی از کارهای بسیار مهم و لازم که باید برای بهبودی خود انجام دهیم این است که مواظب زندگي خودمان باشيم و به خودمان عشق بورزیم و مهربان باشیم. پس باید یاد بگیریم که چگونه از خودمان مراقبت و مواظبت کنیم و به خودمان محبت کنیم. شاید عشق ورزیدن به خود و با خود سر مهربانی داشتن برای ما هم وابستگان کاری عجیب و باورنکردنی باشد اما اگر می خواهیم از بیماری عذاب آور هم وابستگی نجات پیدا کنیم چاره ای جز مهربان بودن با خودمان نداریم. درست است که ما مهربانی و عشق و عاطفه دیگران نسبت به خودمان را تجربه نکرده ایم ما محرومیت از محبت و عشق در دوران کودکی ایجاب می کند که ما برای بهبودی از هم وابستگی در دوران بزرگسالی خودمان به خودمان محبت کنیم و خودمان را دوست بداریم. باید بدانیم دوست داشتن خودمان از دوست داشتن هر کس دیگری در زندگی ما مهم تر و با ارزش تر است. همین امروز دوست داشتن خودتان را تمرین کنید باور کنید به زودی یاد خواهید گرفت که چون خودتان را دوست بدارید و دیگر به خودتان اجازه ندهید که موجبات ناراحتی و عذاب خودتان را با رفتارها و باورهای غلط و آزار دهنده، فراهم کنید.

-خود را سرگرم فعالیت هایی کنید که احساس دوست داشته شدن،توجه و محبت را در شما بر می انگیزد. خودتان را همانطور که هستید و نه آنطور که تصور می کنید باید باشید یعنی با تمام نقص هايتان دوست داشته باشيد و ويژگي هاي شخصي خود را تایيد كنيد. بپذيريد كه شما ها همانند انسان هاي ديگر داراي نواقصي هستند و در ضمن خوبي ها و ويژگي هاي مثبتي نيز داريد. به خودتان به علت پایداری، قدرت و توانمندی هایتان افتخار کنید. دست از عیب جویی از خودتان بردارید. به جای اینکه دنبال عیب ها و کاستی ها خودتان بگردید به ویژگی های ارزشمند و خوبی که در خودتان سراغ دارید فکر کنید تا احساس رضایت کنید و با خودتان مهربان باشید. هیچ کس به اندازه خودتان ارزش و لیاقت محبت های شما را ندارد. همانظور كه هيچ انساني در دنيا كامل نيست، هيچ انساني نيز كه همه وجودش پر از نقص و عيب باشد و هيچ ويژگي مثبت و خوبي نداشته باشد، وجود ندارد. تلاش كنيد تا نقاط ضعف و خصوصيات منفي و آزار دهند خود را با گام برداشتن در مسير بهبودي به تدريج برطرف كنيد و به جاي آن ويژگي هاي مثبت و خوب را در خود تقويت كنيد. از سرزنش كردن خود دست برداريد و به ويژگي هاي مثبت خود فكر كنيد. اندوه و غصه را كنار بگذاريد و تلاش كنيد تا با نگاهي مثبت به زندگي كه يك بار بيشتر امكان تجربه كردن آن را نداريد، براي خود زندگي لذت بخشي فراهم كنيد. با غصه خوردن و سرزنش كردن خودتان، زندگي را به كام خود تلخ خواهيد كرد. براي اينكه زندگي لذت بخشي داشته باشيد باید به آينده خود اميدوارباشيد و به زندگی به عنوان نعمتي از سوي خداوند نگاه كنيد و قدر آن را بدانيد.

5.خود را دیگر عذاب نمی دهم

-بیشتر زمان ما هم وابستگان صرف یافتن نقص ها و اشکالاتی می شود که در زندگیمان وجود دارند.در واقع یکی از سرگرمی هایی که پیدا می کنیم عیب جویی از خودمان است و هر زمان که فرصت شود به جستجو در خودمان برای یافتن عیب و ایراد تازه ای می پردازیم. انگار که در دنیا هیچ کس به غیر از ما عیب و ایرادی ندارد و همه انسان ها موجودات کامل و بدون عیب و نقصی هستند و فقط ما هستیم که انواع کمبودها و مشکلات را داریم. انگار کار دیگری جز سرزنش کردن خودمان نداریم. همیشه حسرت زندگی و شخصیت دیگران را داریم و چشم های خودمان بر روی واقعیت های زندگی بسته ایم و همیشه در رویا و خیال زندگی می کنیم و فکر می کنیم که باید اتفاق های زیادی در زندگی ما بیفتد تا ما احساس خوشبختی کنیم. با خودمان می گوییم اگر شوهرم با من بدرفتاری نمی کرد یا اگر پسرم معتاد نبود آن وقت من آدم خوشبختی می شدم. اگر کار بهتری، ماشین بهتری، خانه شیک تری داشتم دیگر چه غصه ای داشتم. فکر کردن بی مورد به این مسایل پایانی ندارد و می تواند همه وقت و انرژی ما را بگیرد. حتی در مواقعی هم که یک اتفاق خوب برای می افتد باز هم سعی می کنیم که آن رویداد خوب را به موضوعی منفی و نگران کننده تبدیل کنیم و همواره نگرانیم که مبادا روزها و اتفاقات خوبی که برای ما می افتند ادامه پیدا نکنند. ما در زمینه پیدا کردن اشتباهات و خطاهای خودمان در زندگی استاد هستیم، استاد و متخصص پیدا کردن اشتباهات در هر زمینه ممکن. ما متخصص نگاه کردن به جنبه های منفی زندگی هستیم. ما استاد عذاب دادن خودمان هستیم و برای اینکه بتوانیم خودمان را عذاب دهیم و سرزنش کنیم به دنبال ضعف ها و اتفاق های ناخوشایند و ناگواری می گردیدم که در زندگی ما رخ داده اند. ما از خودمان به خاطر آنچه که هستیم و از اینکه آنگونه که می خواستیم نیستیم، خجالت می کشیم. از آنچه که هستیم احساس گناه می کنیم. بی وقفه نگرانیم و از آینده می ترسیم. همیشه نگرانیم که مبادا بحرانی ایجاد شود و زندگی ما را تباه و زیر و رو کند. خودمان را به خاطر هر تصمیمی که می گیریم سرزنش می کنیم و فکر می کنیم که تصمیم ما اشتباه بوده است. ما خودمان را به خاطر مسائل و مشکلاتی که نزدیکان ما از آن ها رنج می برند سرزنش می کنیم. هیچ وقت با خودمان سر سازگاری و مهربانی نداریم و به همین علت است که همیشه احساس بدبختی و بیچارگی می کنیم و برای فرار از دست زندگی خودمان، تمام وقت و انرژی خودمان را روی زندگی دیگران متمرکز می کنیم.

6.شک و تردید در من نیست

-اعتماد به نفس در هم وابستگان بسیار پایین است و این تصور را دارند که قادر به تصمیم گرفتن درست نیستند.هر وقت که تصمیم به کاری می گیریم ، بی درنگ شک و تردید به سراغ ما می آید و به این فکر می کنیم کاری که می خواهیم انجام درست است یا نادرست و اشتباه است و از آن نگرانیم که مبادا تصمیم ما بر زندگی دیگران تاثیر منفی بگذارد. آنقدر درباره یک مساله و تصمیم کوچک فکر می کنیم و آن را ارزیابی می کنیم که حالت جنون به ما دست می دهد چون فکر می کنیم هر قدمی که برداریم با خطری هولناک روبرو خواهیم شد. بی وقفه به خودمان می گوییم اگر تصمیم من درست نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد. اگر تصمیمی که گرفته ام اشتباه از آب در بیاید چه تاثیری بر زندگی من در بقیه عمرم خواهد داشت. آنقدر درباره یک موضوع فکر می کنیم و با خودمان کلنجار می رویم و مسائل را سبک و سنگین می کنیم که دیگر برایمان رمقی نمی ماند و احساس می کنیم که فلج شده ایم و قدرت تصميم گيري نداريم. بعضي اوقات كه تصمیم می گیرم کاری را انجام دهیم که به نفع خودمان است، روحیه و افکار خشنود کردن دیگران به سراغ ما می آیند و ما به ناگهان از آن می ترسیم تصمیمی که گرفته ایم مبادا باعث شود که دیگران ما از ما ناراضی و ناراحت شوند. همین مساله باعث می شود تا درباره تصمیمی که گرفته ایم دچار شک و تردید شویم و به فکر فرو برویم. از خودمان می پرسیم تصمیم من چه تاثیری روی دیگران خواهد داشت. آیا آن ها از دست من عصبانی خواهند شد؟ آیا از من بدشان خواهد آمد؟ آیا با من بدرفتاری خواهند کرد؟ آیا آن ها مرا از خودشان دور خواهند کرد و مرا تنها خواهند گذاشت؟ و آنقدر درباره این گونه مسائل و احتمالات فکر می کنیم که سررشته کار از دستمان خارج می شود و آنچنان دچار بلاتکلیفی می شویم که در نهایت با خودمان فکر می کنیم و می گوییم بهتر است تا دیگران در مورد مساله مورد نظر ما برای ما تصمیم بگیرند. مشکلی که ما داریم این است که هر تصمیمی که بگیریم، فکر می کنیم اشتباه است. ما به خاطر هر کاری که در زندگی انجام می دهیم احساس خجالت و شرمندگی می کنیم و به انتقاد بی وقفه از خود ادامه می دهیم. علت همه این گرفتاری ها و عذابی که ما می کشیم اعتیاد رفتاری ما یعنی هم وابستگی است و همین اعتیاد است که ریشه همه مشکلات ما از جمله نداشتن اعتماد به نفس و خوداتکایی ما را تشکیل می دهد. 

-نگذارید شک و تردید مثل موریانه به جان شما بیفتد و شما را به موجودی پوشالی تبدیل کند. با واقعیت های زندگی و مشکلات روبرو شوید و بعد از آن بدون اینکه به پی آمد تصمیم خود بر دیگران فکر کنید بهترین تصمیم ممکن را برای حفظ منافع و تامین خواست ها و نیازهای خودتان اتخاذ کنید. به توانمندی خود در شناخت و آگاهی از مسایل اعتماد و اطمینان داشته باشید و به خودتان قوت قلب بدهید که بهترین تصمیم ممکن را گرفته اید. تصمیم خود را بیهوده تغییر ندهید و وقتی مطمئن شدید که بهترین تصمیم ممکن را گرفته اید همان تصمیم را اجرا کنید. هر تصمیمی که بگیرید اگر قصد و هدف از آن بر آوردن خواسته و هدف شما باشد، بی تردید بهترین تصمیم است.

7.واکنش نشان نمی دهم

-هم وابستگان همواره دچار اضطراب و نگرانی بوده و این به دلیل واکنش نشان دادن به کارها و حرف های دیگران است.همچنین در درون خود احساس آرامش و امنیت نداریم. حالت روحی و روانی و کیفیت زندگی ما به چگونگی رفتار و برخورد دیگران با ما بستگی دارد و در این میان احساسات خودمان هیچ نقشی در زندگی ما بازی نمی کنند. وقتی کسی از ما تعریف و با ما خوش رفتاری می کند احساس رضایت خاطر می کنیم و هر چه را که آن ها از ما می خواهند در اختیارشان قرار می دهیم و به هیچ وجه از خودمان نمی پرسیم که آیا کاری که ما برای این یا آن شخص که از ما تعریف و تمجید کرده بود انجام دادیم واقعاً لازم بود که انجام دهیم و واقعاً دلمان می خواست انجام دهیم یا خیر. اما چنانچه کسی با ما بدرفتاری کند از دست او عصبانی می شویم و بی اختیار از خود واکنش نشان می دهیم و اصولاً به این فکر نمی کنیم که آیا واکنش نشان دادن در این مورد خاص به نفع ماست یا به ضرر ما. در بیشتر مواقع ما سود زیان خودمان را در واکنش نشان دادن به برخورد و رفتار دیگران در نظر نمی گیریم بلکه فقط برای اینکه محبت یا بی احترامی کسی را بی جواب نگذاریم از خود واکنش مثبت یا منفی نشان می دهیم. هر چند تحت تاثیر رفتارهای خوب یا بد دیگران قرار گرفتن، واکنشی طبیعی است اما  واکنشی که ما هم وابستگان از خود نشان می دهیم به حدی شدید است که از حالت طبیعی و عادی خارج می باشد. به ندرت اتفاق می افتد که ما آرام باشیم و برای مدتی مکث کنیم و درباره واکنشی که می خواهیم نشان دهیم اندکی فکر کنیم و ببینیم واکنشی که قصد داریم نشان دهیم به سود ما تمام خواهد شد یا به زیان ما.

-نشان دادن واکنش شدید و بیش از حد، نشانه بازگشت ما به طرز فکر و رفتار دوران کودکیمان است. از کوره در رفتن و در برابر هر اتفاقی که افتد یا هر حرف ناخوشایندی که می شنوم واکنش شدید نشان دادن باعث می شود تا ما دچار تشویش شویم و نتوانیم سود و زیان خودمان را به درستی تشخیص دهیم. اگر در آینده ناچار شدید تا در برابر دیگران از خود واکنش نشان دهید اندکی صبر و درنگ کنید. فکر کنید ببینید که چه گزینه هایی در اختیار دارید و چه رفتار و واکنشی تحت آن شرایط خاص به نفع شماست و وقتی همه جوانب را به خوبی سنجیدید آنوقت به طور معقول و منطقی از خود واکنش نشان دهید.

8.وابستگی عاطفی ندارم

-اکثر هم وابستگان از لحاظ عاطفی و احساسی قادر به جدا شدن از دیگران نیستند،به این معنا که احساسات دیگران به آنها منتقل می شود و در صورت شادی دیگران ما هم شاد شده و اگر غمگین باشند ما نیز غمگین می شویم بدون داشتن دلیل شخصی برای غمگین شدن و صرفا چون فرد مقابل ما غمگین است احساس غم و اندوه می کنیم. علت این تاثیر پذیری شدید احساسی و عاطفی این است که ما هم وابستگان یک حد و مرز درونی نداریم که مانع شود تا غم و اندوه دیگران به ما رخنه نکند. انسانی که از هم وابستگی رنج می برد قادر نیست برای رفتار خود با دیگران و رفتار دیگران با او، حد و مرز تعیین کند و در نتیجه مسئولیت مسایل عاطفی و دیگر مشکلات دیگران را بر عهده می گیرد. به علت قائل نبودن به حد و مرز در رفتارمان، در روابط خود با دیگران تا آنجا پیش می رویم که زندگی خودمان را به زندگی دیگران گره می زنیم. بی دلیل و بیهوده مسئولیت رفاه و آسایش آن ها بر عهده می گیریم. وقتی متوجه می شویم که زندگی خودمان آشفته و از هم گسیخته شده است از اینکه زندگی خود را به حال خود رها کرده و به کمک این و آن رفته ایم از دست خودمان عصبانی می شویم. ایجاد پیوند و وابستگی عاطفی به دیگران بدون چون و چرا باعث می شود تا ما در زندگی دیگران دخالت کنیم و به نوعی بخواهیم تا زندگی کسانی را که با آن ها در ارتباط هستند تحت کنترل خودمان درآوریم. در یک تلاش بیهوده و بی نتیجه برای داشتن احساس خوب درباره خودمان، هر کاری که از دستمان بر می آید انجام می دهیم برای اینکه دیگران آن طور که ما می خواهیم زندگی کنند. نتیجه چنین کاری همیشه یکسان است: ایجاد زندگی آشفته و از هم گسیخته برای هم برای خودمان و هم کسانی که در اطراف ما هستند.

-علت این تاثیر پذیری شدید احساسی و عاطفی این است که ما هم وابستگان یک حد و مرز درونی نداریم که مانع شود تا غم و اندوه دیگران به ما رخنه نکند. انسانی که از هم وابستگی رنج می برد قادر نیست برای رفتار خود با دیگران و رفتار دیگران با او، حد و مرز تعیین کند و در نتیجه مسئولیت مسائل عاطفی و دیگر مشکلات دیگران را بر عهده می گیرد. به علت قائل نبودن به حد و مرز در رفتارمان، در روابط خود با دیگران تا آنجا پیش می رویم که زندگی خودمان را به زندگی دیگران گره می زنیم. بی دلیل و بیهوده مسئولیت رفاه و آسایش آن ها بر عهده می گیریم. وقتی متوجه می شویم که زندگی خودمان آشفته و از هم گسیخته شده است از اینکه زندگی خود را به حال خود رها کرده و به کمک این و آن رفته ایم از دست خودمان عصبانی می شویم. ایجاد پیوند و وابستگی عاطفی به دیگران بدون چون و چرا باعث می شود تا ما در زندگی دیگران دخالت کنیم و به نوعی بخواهیم تا زندگی کسانی را که با آن ها در ارتباط هستند تحت کنترل خودمان درآوریم. در یک تلاش بیهوده و بی نتیجه برای داشتن احساس خوب درباره خودمان، هر کاری که از دستمان بر می آید انجام می دهیم برای اینکه دیگران آن طور که ما می خواهیم زندگی کنند. نتیجه چنین کاری همیشه یکسان است: ایجاد زندگی آشفته و از هم گسیخته برای هم برای خودمان و هم کسانی که در اطراف ما هستند.

9.مسئولیت زندگی خود را در اختیار دارم

-بسیاری از هم وابستگان چنین تصوری دارند که همچنان کودک بوده و دیگران باید در زندگی از محافظت کنند. ما نمی خواهیم باور کنیم که از توانایی لازم برای بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی خود برخورداریم و با خیالپردازی بیهوده تصور می کنیم که اگر طبق مراد دیگران زندگی کنیم و برای آن ها خود شیرینی و خدمت کنیم آن ها از ما مراقبت خواهند کرد. اما باید بدانیم که این بزرگترین توهم افراد هم وابسته است که تصور می کنند دیگران می توانند کیفیت زندگی آن ها را بهتر کنند. در ضمن باید بدانیم که در دنیا این فقط ما هم وابستگان نیستیم که احساس کمبود و ضعف می کنیم و ابزار و توانایی لازم را برای روبرو شدن با واقعیت ها و مشکلات زندگی در اختیار نداریم. هر انسانی ترکیبی از خصلت ها و اخلاق و رفتار خوب و بد است. در دنیا نه خوب مطلق وجود دارد و نه بد مطلق و هر کسی هم خصلت های خوب دارد و هم ویژگی ها بد. سخت اشتباه می کنیم اگر انتظار داریم که دیگران زندگی ما را سروسامان بدهند و مشکلات ما را حل کنند. باید بدانیم که دیگران نیز مشکلات خاص خودشان را دارند و کمتر کسی را می توان پیدا کرد که مسائل و مشکلات زندگی خود را کنار بگذارد و به کمک ما بیاید. باید بدانیم مسائل و مشکلاتی را که خودمان در زندگی برای خودمان ایجاد کرده ایم فقط به دست خودمان حل می شوند و هیچ کس به غیر از خودمان نمی تواند گره زندگی ما را باز کند. ما فکر می کنیم که همه کارهایمان اشتباه است اما باید بدانیم انسان های دیگر نیز که از هم وابستگی رنج نمی برند انسان های کاملی که هیچ عیب و نقصی نداشته باشند نیستند. هر انسانی از لحاظ شخصیتی در زمینه ای خاص با کمبود و مشکل روبروست و در نتیجه کسانی که ما انتظار داریم تا در زندگی به ما کمک کنند انسان های فوق العاده ای نیستند که بتوانند از عهده همه مشکلات برآیند و به ما برای بهتر زندگی کردن کمک کنند. همه انسان ها با مشکلات خاص خودشان روبرو هستند و در دنیا هیچ انسانی را نمی توان یافت که هیچ مشکل و اندوهی در زندگی نداشته باشد و کاملاً خوشبخت و سعادتمند باشد. وقتی بدانیم که دیگران نیز ابر انسان نیستند که بتوانند همه مسایل و مشکلات ما را حل کنند آنوقت دیگر برای به دست آوردن خوشبختی به این و آن متوسل نخواهیم شد چون به این نتیجه رسیده ایم که آن ها نمی توانند. خوشبختی را به ما هدیه کنند چون خودشان انسان های خوشبخت به معنی واقعی کلمه نیستند.

-زمانی که توانستیم با این واقعیت روبرو شویم که خود ما مسئول کیفیت زندگی خودمان هستیم و خودمان هستیم که باید تلاش کنیم و مشکلات زندگیمان را بر طرف کنیم، در آنصورت می توانیم جواب سئوالات خودمان را پیدا کنیم و از خواب غفلت بیدار می شویم و بدانیم که هیچ شاهزاده افسانه ای در دنیا وجود ندارد که برای نجات دادن ما از مسائل و مشکلاتی که بیماری هم وابستگی برایمان ایجاد کرده است یکباره از آسمان به زمین بیاید. باید بدانیم که این خود ما هستیم که سرنوشت و چگونگی زندگیمان را تعیین می کنیم. باید بدانیم که فقط با تلاش های شخصی خودمان می توانیم کیفیت زندگی خود را بالا ببریم و باور داشته باشیم که هرگز دستی از غیب از برای نجات ما نخواهد آمد. البته توکل کردن به خدا می تواند به انسان برای چیره شدن بر مشکلات و مسائل زندگی، بسیار کمک کند.

10.خواست ها و نیازهای خود در اولویت هستند

-در طول زندگی این باور و تصور نادرست را بدست می آوریم که انسانهای بی ارزش و بی اهمیتی بوده و اهمیت و ارزش زندگی دیگران مهم تر از زندگی ما می باشد. همین فکر و تصور اشتباه باعث می شود تا ما وقت و انرژی خودمان را برای برآورده ساختن خواسته ها و نیازهای دیگران صرف کنیم و خواسته ها و نیازها خودمان را کاملا نادیده بگیریم. ادامه زندگی به شیوه و روشی که در دوران کودکی فراگرفته ایم باعث شده است تا برخی از ما هم وابستگان فراموش کنیم که ما هم مثل هر انسان دیگری خواسته ها و نیازهایی داریم. ما در واقع فکر می کنیم که در اصل حق نداریم که خواسته و نیازی داشته باشیم و برای برآورده شدن آن ها تلاش کنیم. همین نگاه اشتباه به زندگی باعث می شود تا ما خواسته ها و نیازهای خودمان را به امان خدا بگذاریم و هر آنچه از دستمان بر می آید برای بهتر چرخیدن چرخ زندگی دیگران انجام دهیم. این گونه فکر و زندگی کردن باعث می شود تا ما کار و زندگی خودمان را به حال خود رها کنیم و وقت و انرژی خود را برای دخالت یا به نوعی فضولی در زندگی دیگران صرف کنیم. البته خود ما بهتر از هر کس دیگری می دانیم وقتی زندگی خود را به حال خود رها می کنیم و همه تلاش خود را برای سر و سامان دادن زندگی دیگران صرف می کنیم به شدت احساس پوچ و از درون تهی بودن به ما دست می دهد. علاوه بر این، در بیشتر مواقع کسانی که به آن ها محبت و خوبی می کنیم به هیچ وجه قدر خوبی های ما را نمی دانند و حتی در مواقعی ما را به دخالت بی جا در زندگی خودشان متهم می کنند و همین  قدرناشناسی ها باعث می شود که ما از خودمان به خاطر فداکاری های بیهوده،  نفرت پیدا کنیم.  

- در هر شرایط و وضعیتی از خودتان بپرسید برای اینکه بتوانید اول خواسته ها و نیازهای خودتان را برطرف کنید و بعد به برآورده ساختن خواسته ها و نیازهای دیگران فکر کنید، چه کاری باید انجام دهید.هر چه حواس و وقت و انرژی خود را بیشتر برای برطرف کردن نیازهای خودتان صرف کنید به دیگران این فرصت و امکان را می دهید تا آن ها بتوانند مسئولیت مشکلات زندگی خودشان را بر عهده بگیرند. در ضمن، هر چه شما وقت و انرژی خود را برای برآوردن نیازها و خواسته های خودتان بیشتر متمرکز کنید، کمتر به کمک دیگران برای نجات دادن شما نیاز خواهید داشت و با تمرکز بر روی زندگی خودتان باعث خواهید شد تا از دست دیگران کمتر عصبانی شوید و عذاب بکشید و در نتیجه روابطی سالم تر با دیگران خواهید داشت و هر دو طرف از روابط خود با یکدیگر لذت خواهید برد.

11.من حق انتخاب دارم

-به یاد داشته باشیم که دیگر کودک نیستیم که در محیط خانه والدین خود و بر اساس قوانین حاکم بر آن زندگی کنیم بلکه فردی بالغ هستیم و برای خود حق و حقوقی داریم و باید قادر به داشتن حق انتخاب در زندگی باشیم. شما مجبور نیستید هر کاری را که دیگران از شما می خواهند انجام دهید تا مبادا آن ها از شما انتقاد و شمار سرزنش و توبیخ کنند. ما هم وابستگان باید بدانیم که به علت این اعتیاد آزار دهنده ای که از آن در عذاب هستیم نباید دیگران با ما به عنوان شهروندان درجه دو و محروم از حق و حقوق رفتار کنند. ما هم باید خودمان باور داشته باشیم و هم دیگران را وادار کنیم تا اعتراف کنند که ما انسان های ارزشمندی هستیم و به اندازه هر انسان آزاده دیگری از حق و حقوق برخورداریم. هیچ کس حق ندارد با ما به عنوان انسانی فرودست و محکوم و قربانی رفتار کند و ما نیز نباید رفتار و گفتار توهین آمیز و تحقیر آمیز دیگران را تحمل کنیم.

-باید در هر شرایطی به یاد داشته باشیم که افراد ارزشمندی هستیم و مانند بقیه انسانهای دیگر حق و حقوق برابری داریم و در زندگی حق انتخاب داریم. بعد از اینکه باور کردیم که چیزی از انسان های دیگر در زمینه حق و حقوق کم نداریم آن وقت باید مسائل را ارزیابی و سبک و سنگین کنیم تا بدانیم چه کار و رفتاری به نفع ما و چه کار ها و رفتارهای به زیان ماست. وقتی در زندگی این گونه فکر کنیم دیگر خودمان را سرزنش نخواهیم کرد و به خودمان نخواهیم گفت که ما انسان های خودخواهی هستیم و توجهی به دیگران نداریم، بلکه هدف ما از در نظر گرفتن منافع خودمان پیش از منافع دیگران این است که بدانیم ما هم مثل دیگران باید از نعمت های زندگی برخوردار شویم و حق داریم که از منافع خودمان مثل هر انسان دیگری دفاع کنیم. وقتی در کارها و رفتارها و سخنان خودمان منافع خودمان را در اولویت قرار دهیم آن وقت است که از عواطف و احساسات آزار دهنده و دخالت بی مورد در زندگی دیگران دست خواهیم کشید و به کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم اجازه خواهیم داد تا آن ها نیز آن طور که دلشان می خواهد زندگی کنند و از شر دخالت های بی مورد ما خلاص شوند.

12.با واقعیت ها زندگی می کنم

-این فکر باطل را کنار بگذارید که رها کردن کار و زندگی خودتان  و گذاشتن فکر و ذکرتان برای راضی و شاد کردن دیگران،باعث می شود که دیگران نیز مراقب شما باشند. ما هم وابستگان به علت این رفتار اعتیادی خود و افکار و اندیشه هایی که بر اثر این اعتیاد در وجود ما رخنه کرده اند، نمی توانیم برای خود هویتی مستقل تصور کنیم و برای خودمان ارزش و اهمیت قائل شویم. البته اگر به دقت به علت و انگیزه های رفتارهای خودمان و کمک کردن به دیگران فکر کنیم متوجه خواهیم شد که کارهای ما به نوعی نشانه عدم صداقت ماست چون ما برای تحت تاثیر قرار دادن و دخالت در زندگی دیگران است که سعی می کنیم خود را با کمک کردن به دیگران و خشنود کردن آن ها، انسانی خوب نشان دهیم در حالیکه نیت ما فقط خوبی کردن به دیگران نیست بلکه می خواهیم بر کمبودها و عقده های درونی خودمان سرپوش بگذاریم. کارهایی که برای دیگران انجام می دهیم از واقعیت وجودی ما سرچشمه نمی گیرند بلکه ما به نوعی نقش بازی می کنیم و کارهای را انجام می دهیم که نتایج آن ها برای خود ما مناسب و رضایت بخش باشد. فرض ما این است که اگر وانمود کنیم که انسان خوبی هستیم دیگران به ما را آزار و اذیت نخواهند کرد. در کودکی یاد گرفته ایم که به قول معرف بچه خوبی باشیم تا پدر یا مادر معتاد ما رفتار بهتری با ما داشته باشند. اما باید بدانیم که این طرز فکر که مخصوص دوران کودکی ماست در بزرگسالی به زیان ما تمام می شود. این طور فکر کردن یعنی سر به راه بودن و با هر خواسته دیگران موافقت کردن، باعث می شود تا ارزش و اعتبار خودمان را از دست بدهیم و روابط ما با دیگران روابطی سالم و صادقانه نباشد.

-واقعیت ها را در تصمیم گیری های خود در نظر بگیرید و آیا این تصمیم به نفع شماست یا خیر. هر گز برای اینکه در واکنش به رفتار یا سخنان دیگران و تحت تاثیر قرار گرفتن از خوبی ها یا بدی های دیگران تصمیم گیری نکنید بلکه همه جوانب کار را بسنجید و بهترین تصمیم ممکن را که منافع شما را برآورده می کند، اتخاذ کنید. باید بدانید که شما علم غیب ندارید و نمی دانید که تصمیم شما چه تاثیری بر روی دیگران خواهد گذاشت و به همین علت بهتر است که نگران منافع و واکنش دیگران نباشید و تصمیمی را که فکر می کنید به نفع خودتان است، بگیرید. شاید دیگران از تصمیمی که شما می گیرید خوشحال و راضی نباشند اما شما مجبور نیستید و وظیفه ای هم ندارید که دیگران از تصمیم شما خوششان بیاید و آن را تایید کنند. شما مثل هر انسان عاقل دیگری باید قبل از هر کس دیگری به فکر منافع خودتان باشید و اگر دیگران از کاری که شما انجام می دهید یا تصمیمی که می­گیرید راضی و خوشحال نیستند این مشکل خودشان است و خودشان هم باید با آن کنار بیایند. آنچه که برای شما در درجه اول اهمیت قرار دارد بهبودی پیدا کردن از بیماری هم وابستگی و رها شدن از عقده خود کوچک بینی و به دست آوردن ارزش و احترام از دست رفته در دوران هم وابستگی است. این گونه افکار بیهوده را که ” من نباید این کار می کردم ”  یا ” این کار خجالت آور و توهین آمیز است ”  را کنار بگذارید. وقتی به این جور مسائل فکر می کنید به احتمال زیاد این بیماری هم وابستگی شماست که به جای شما حرف می زند. اکنون در مرحله ای از زندگی قرار دارید که به جای فقط احترام گذاشتن به دیگران و مودب و مهربان بودن با دوستان و اطرافیان و کسانی که با آن ها در ارتباط هستید، با خودتان مهربان باشید و رفتاری مودبانه و توام با احترام با خودتان داشته باشید. به اندازه کافی دلتان برای دیگران سوخته است، اکنون نوبت آن رسیده است که دلتان به حال خودتان بسوزد.

13.در ارتباطم با دیگران استقلال دارم

-شکی نداشته باشید که در درون شما سرچشمه خوشبختی هایتان وجود دارد.وابستگی و تکیه به دیگران برای رسیدن به آرامش و خوشبخی باعث گم کردن خود می شود و همواره زندگی آشفته و دردناکی داشته باشیم. واقعاً جای بسی تعجب است که ما به دیگران این قدرت و اختیار را می دهیم تا تصمیم بگیرند که ما چه حال و روزی داشته باشیم و با این کار خود در واقع خود را همیشه در یک حالت بلاتکلیفی و سرگردانی قرار می دهیم و فراز و نشیب هایی که این گونه زندگی به همراه دارد باعث می شوند که سر رشته امور زندگی از دست ما خارج شود. وضع و حال ما این گونه است که اگر کسی با ما خوب برخورد کند ما حالمان خوب می شود و خوشحال می شویم و مدتی بعد بر اثر رفتار بد و ناخوشایند فرد دیگری غمگین می شویم. آن ها سر ما فریاد می کشند و ما از شدت خشم و ترس، می لرزیم. آن ها به ما توجه نشان نمی دهند و به  اصطلاح محل نمی دهند، ما دچار و غم و اندوه می شویم.  البته انسان موجود حساسی است و از رفتار و برخورد دیگران با خود تحت تاثیر قرار می گیرد و از رفتار خوب دیگران شاد و از رفتار بد آنان آزرده خاطر می شود اما این شادی و آزرده خاطری نباید همه فکر و ذهن ما را به خود مشغول و زندگی ما را فلج کند و آنچنان به چگونگی برخورد دیگران با خودمان حساس باشیم که با کوچکترین بی توجهی آنان، زندگی را برای خودمان تیره و تار کنیم و با کوچکترین محبت آنچنان تحت تاثیر قرار بگیریم که هر آنچه در اختیار داریم بی دریغ در اختیار دیگران قرار دهیم. تحت تاثیر قرار گرفتن بیش از حد از محیط و انسان هایی که در اطراف ما قرار دارند، نشانه نداشتن هویت و افکار و اندیشه مستقل است.

-باید ازین آگاهی داشته باشیم که قادر به لذت بردن از زندگی و شاد زیستن هستیم و قدرت و توانایی لازم را داریم.همچنین نیازی به دیگران و حرفها و قضاوتشان برای احساس خوشبختی نداریم. باید به این نتیجه برسیم که سرچشمه خوشی ها و آرامش و آسایش ما در درون خودمان قرار دارد. باید باور کنیم نوع رابطه و برخوردی که ما با خودمان داریم تعیین کننده اصلی وضعیت روحی و روانی و احساس خوشبختی یا بدبختی ماست. مطمئن باشید به محض اینکه رفتار خوبی با خودمان داشته باشیم و به جای برآوردن خواست ها و نیاز های دیگران به خودمان توجه نشان دهیم و مراقب خودمان باشیم، در آنصورت کمتر تحت تاثیر گفته ها و رفتارهای دیگران قرار خواهیم داشت. بهبودی یافتن از هم وابستگی زمانی آغاز می شود که ما خود را نیازمند دیگران ندانیم و برای خوشبخت بودن خود به دیگران وابسته نباشیم.

14.ارتباط با دیگران حد و مرز دارد

- درباره راه ها و چگونگی وابسته بودن خودتان به دیگران فکر کنید و از خودتان بپرسید که نتیجه این وابستگی چه بوده و چه چیزی نصیب شما شده است. آیا از این بابت احساس رضایت خاطر می کنید یا اینکه از وابسته بودن به دیگران دچار یاس و ناامیدی شده ورنجيده خاطرهستید؟ واکنش طرف مقابل شما چه بوده است، فردی که شما خود را به او وابسته کرده اید.؟ آیا آنچه را که از آن ها انتظار داشته و از آن ها خواسته اید، به شما داده اند؟ آیا به خواسته های شما جواب داده اند یا اینکه روی خوش نشان نداده اند؟ هر چه ببیشتر برای برآورده شدن خواسته ها و نیازهایمان در زمینه­های مختلف به دیگران وابسته شویم، روابط ما با آن ها ناسالم تر و آشفته تر خواهد شد. وقتی برای برآورده شدن خواسته ها و نیازهایمان به دیگران وابسته می شویم، به طور ناخواسته خودمان را محتاج و نیازمند آن ها نشان می دهیم و حالت کودکی را پیدا می کنیم که خود قادر به برآوردن خواسته های و نیازهای خود نیست و به همین علت برای ادامه زندگی به پدر و مادر یا دیگر اطرافیان وابسته است. همین موضوع باعث می شود تا دیگران نیز در برخورد و رفتار با ما احساس کنند که ما کودکیم و آن ها قیم و ولی ما هستند و حق دارند که از ما سوء استفاده یا با ما بدرفتاری کنند.

-هنگامی دیگران رفتاری برابر و محترمانه با ما دارند که بدانند ما در رفتارمان صادق هستیم و قصد دخالت در زندگی دیگران را نداریم دیگر نیازی به آنها نیست و از لحاظ عاطفی وابسته آنها نیستیم. وقتی ما بتوانیم نیازها و خواسته هایمان را خودمان برآورده کنیم، وقتی مسئولیت زندگیمان را خودمان به دست بگیریم و به دیگران نیز اجازه دهیم تا مسئول زندگی خودشان باشند، در آنصورت روابطی ما با دیگران رابطه ای سالم و مستقل خواهد بود. در چنین شرایطی است که ما می توانیم با دیگران روابطی هم سطح و سازنده برای هر دو طرف داشته باشیم.

15.در صحبت هایم صادق هستم

-ضرب المثلی وجود دار مبنی بر اینکه ” وابستگان آنچه را که می گویند حرف دلشان نیست و آنچه را که حرف دلشان است، نمی گویند “. علت این دو رویی این است که ما یاد نگرفته ایم که با دیگران چگونه صادقانه و صریح سخن بگوییم. به علت بزرگ شدن در خانواده از هم گسیخته یا معتاد، به ندرت توانسته ایم حرف دلمان را بزنیم و با صراحت آنچه را که می خواهیم بگوئیم. بیشتر ما هم وابستگان در دوران کودکی شاهد بوده ایم که اعضای خانواده ما برای برآورده شدن خواست ها و نیازهایشان به انواع ترفندها و رفتارهای پنهانی متوسل می شدند. ما به جای اینکه خواسته و نیاز خودمان را با صراحت و مستقیماً مطرح کنیم، ناچار بودیم که خواهش کنیم، التماس کنیم، محبت کنیم، گریه کنیم، قربون صدقه برویم، خودمان را به موش مردگی بزنیم یا هر کار دیگری که از دستمان بر می آمد، تا به آنچه که می خواستیم برسیم. به علت ترس از خشم و عصبانیت دیگران و برای اینکه ما را تنها نگذارند و به حال خود رها نکنند، همواره مجبور بوده ایم که عواطف و احساسات خودمان را سرکوب کنیم و ساکت و آرام باقی بمانیم. عادت داشتن ما به راضی و خشنود کردن دیگران نیز مانع از آن شده است تا بتوانیم خواسته ها و نیازهای خودمان را مطرح کنیم. ما معمولاً تصور می کنیم اگر خواسته ها و نیازهای خود را با صراحت و مستقیما مطرح کنیم ممکن است دیگران از ما خوششان نیاید و ما را دوست نداشته باشند. اما اگر می خواهیم از اعتیاد هم وابستگی بهبودی پیدا کنیم در آنصورت باید یاد بگیریم که با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنیم و حرف دلمان را به طور معقول و منطقی، بزنیم.

-بیشتر ما هم وابستگان از مستقیم و رک و راست حرف زدن وحشت داریم و یک شبه نیز نمی توانیم چنین مهارتی را به دست بیاوریم. رک و راست حرف زدن مهارتی است که یادگیری آن طول می کشد. بازگو کردن مطالب و مطرح ساختن نیازها و خواسته های ما در لفافه، با خون ما عجین شده است و خلاص شدن از این گونه سخن گفتن نیاز به زمان و تمرین دارد. برای اینکه این مهارت را یاد بگیرید بهتر است در ابتدا با مطرح کردن صریح خواسته های کوچک و کم اهمیت خود شروع کنید و ببینید چه پیش می آید. وقتی حرف خود را رک و راست و صریح بگویید تعجب خواهید کرد از اینکه مردم هم حرف شما را راحت تر درک خواهند کرد و هم خواسته های شما را  برآورده خواهند ساخت. به خودتان یادآور شوید اگر کسی از سخنان و حرف های صریح و بی پرده شما ناراحت شد، این مشکل خود آن فرد است که حاضر نیست از شما حرف صریح بشنود و شما در این میان تقصیری ندارید. برخورد نا مناسب و غیر محترمانه دیگران نباید شما را دلسرد و ناراحت کند چون شما با صداقت و صراحت خواسته خودتان را مطرح کرده اید و این طرف مقابل است که به هر دلیلی و شاید به این علت که هرگز از شما حرف صریح نشنیده است از شنیدن حرف های بی پرده شما ناراحت شده است. اصلی ترین و کلیدی ترین عامل در ارتباط با دیگران و صحبت ها این است که شما در حرف هایتان صادق باشید و برای خودتان احترام قائل شوید.

16.به توانایی خود تکیه می کنم

-با اینکه ممکن است مورد خیانت دیگران قرار گرفته باشید و شما را به حال خود رها شده باشید اما این عهد و پیمان را با خود ببندید که هرگز به خود خیانت نکنید.در تلاش باشید که بهترین دوست و حامی خود باشید و به خودتان در زندگی تکیه کنید. برای اینکه بتوانید با خودتان دوست و مهربان باشید باید افکار و اندیشه های زیان آور و باورهای غلط درباره خودتان را که در وجود شما ریشه دوانیده و به راحتی نمی توانید آن ها را از ذهن خود پاک کنید، کنار بگذارید. اما یادتان نرود که همواره به خودتان بگویید که انسان خوب و شریفی هستید و هیچ چیز از دیگران کم ندارید. شما شایسته آن هستید که زندگی خوب و آرامی داشته باشید و هیچ کس و هیچ چیز حق ندارد شما را از داشتن زندگی شاد و لذت بخش محروم کند. شما شرایط لازم را برای روبرو شدن با واقعیت های زندگی دارید. شما می توانید هر مشکل و مساله ای را که زندگی پیش پای شما می گذارد حل کنید. شما نه انسان ضعیفی هستید و نه نادان، نه ناتوان و نه درمانده و مطمئن باشید که شما انسان خطاکاری نیستید. اما متاسفانه ما انسان های هم وابسته همیشه و همه وقت، همه این صفت های ناخوشایند و آزار دهنده را به خودمان نسبت می دهیم و همین برداشت های نادرست درباره خودمان باعث می شود که احساس گناه و شرمندگی کنیم و نتوانیم با قاطعیت به خودمان اعتماد و تکیه داشته باشیم.

-به خودتان تکیه کنید. به قدرت و توانمندی درونی خود اعتماد داشته باشید و به آن تکیه کنید. شما باید به درست بودن تصمیم های که می گیرید و قضاوت هایی که می کنید اعتماد و اطمینان داشته باشید. باید به خودتان افتخار کنید. به اندازه کافی حقارت کشیده اید و اکنون دوران سرافرازی و افتخار کردن به خودتان است. شما انسان ارزشمند و توانمندی هستید به مراتب بسیار بهتر از کسانی که شما فکر می کنید از شما توانمندتر هستند. با اعتماد به نفس زندگی کنید و بگذارید هوای تازه اعتماد به نفس به شما شادابی و آرامش ببخشد. تردید نداشته باشید که شما می توانید با تکیه به خودتان و بدون هیچ گونه نیاز به دخالت یا کمک دیگران از پس مشکلات و مسایل زندگی به بهترین شکل ممکن برآید.

17.به خداوند توکل می کنم

-به وجود آمدن احساس امنیت عاطفی و روحی فراوان در وجود شما با تکیه و توکل کردن به نیرویی قوی تر و برتر از خودتان یا همان خدا،جوری که خودتان درک می کنید،باعث نیاز کمتر شما به دیگران  می شود. وقتی بپذیرید که خدایی وجود دارد که مراقب شماست و نمی خواهد که شما عذاب بکشید، راحت تر می توانید از وابستگی به دیگران خلاص شوید و احساس امنیت و آسایش کنید. شما به تدریج یاد خواهید گرفت که برای شناخت و آگاهی می توانید به خداوند متوسل شوید و مطمئن شوید که هر اتفاقی که بیفتد در نهایت خیر شما در آن است هر چند که در آن لحظه چنین به نظر نیاید.

-این امکان هست که برخی از هم وابستگان باور و ایمانی به خدا نداشته باشند و بگویند خدایی وجود ندارد یا اگر هم خدایی هست ما را فراموش و به حال خود رها کرده است. اما باید بدانید که واقعیت این است که این شما هستید که خدا را فراموش کرده و از یاد برده اید و نه اینکه خداوند شما را فراموش کرده باشد. این شما هستید که به جای توکل و تکیه کردن به خدا، دیگران را خدای خودتان قرار داده اید و برای آن ها قدرت فراوانی قائل شده و به آن ها اجازه داده اید که زندگی شما را تحت کنترل خودشان درآورند. نتیجه این کار چیزی جز فلاکت و بدبختی برای شما نبوده است. خداوند خواستار آن است که همه ما انسان ها که بندگان او هستیم زندگی خوب و سعادتمندی داشته باشند. خداوند نمی خواهد که ما جانفشانی و از خود گذشتگی کنیم. خداوند از ما انتظار ندارد که در زندگی نقش انسانی محکوم و قربانی را بازی کنیم و همه تلاش ما این باشد که گرفتاری ها دیگران را برطرف کنیم و از خودمان غافل شویم. حتي اگر اين افراد از عزيزان و اعضاي خانواده ما باشند كه به اندازه كافي به ما مهر و محبت نشان نداده اند تا شخصيتي كامل و برخوردار از سلامت رواني، داشته باشيم. حتي اگر والدين ما نيز ما را به حال خود رها كرده باشند يا از ما سوء استفاده كرده باشند، خداوند ما را از خود نخواهد راند. خداوند نمي خواهد كه ما عذاب بكشيم. ریشه بسیاری از گرفتاری های ما در این است که به جای تکیه و توکل خداوند واقعی به بندگان خدا که انسان هایی همانند ما هستند تکیه کرده یم و زمانی از این کار خود پشیمان می شویم که همین انسان هایی که ما آن ها را به جا خدا تکیه گاه خود قرار داده ایم كه ديگران با قدرت دورغين خود از ما سوء استفاده مي كنند.

-بهبودي ازهم وابستگي تا حدود زيادي به باور نداشتن به قدرت دروغين و ساختگي انسان هاي ديگر و توكل و ايمان داشتن به كسي است كه قدرت واقعي را در اختيار دارد و آن خداوندي است آنگونه كه ما درك مي كنيم. به خداوند توکل کنید به خداوندی که خودتان در ذهن خودتان دارید و آنگونه که او را درک می کنید. ایمان داشته باشید که خداوند برای هریک از ما سرنوشت خوبي رقم زده است . هر چه میزان توکل و ایمان ما به خداوند بیشتر باشد به همان اندازه نیاز ما و وابستگی ما  به دیگران کاهش خواهد یافت.

18.انتخاب من زندگی در بهبودی است

-اکثر هم وابستگان به جایگاهی در زندگی رسیده اند که برایشان تحمل ناپذیر شده است و قادر به تحمل زندگی توام با هم وابستگی و درد و رنج ناشی از این بیماری نیستند. ما هر روز عذاب می کشیم و تلاش می کنیم تا روزهای زندگیمان هر چه زودتر سپری شود و ابزاری در اختیار نداریم که بتوانیم با استفاده از آن ها کیفیت زندگی خود را بهتر کنیم. به همین علت، فقط با سرک کشیدن به زندگی انسان های دیگر و تلاش برای حل مسائل و مشکلات آن ها  اندکی آرامش پیدا می کنیم چون با این کار درد و رنجی را که خودمان می کشیم به دست فراموشی می­سپاریم. بیشتر ما توانسته ایم با راه و روش های ناسالم و نادرست که در دوران کودکی در خانواده معتاد یا از هم گسیخته یاد گرفته ایم، خود در برابر مسائل و مشکلاتی که با آن ها روبرو بوده ایم حفظ کنیم و اکنون در دوران بزرگسالی نیز از همان راه ها و روش های زیان آور و حقارت بار برای اداره زندگی خود استفاده می کنیم. ما از زندگی لذت نمی بریم و بسیاری از ما حتی جرات آن را نداریم  که برای آینده خود امید و آرزویی داشته باشند و کاملا از زندگی قطع امید کرده ایم. ما به زندگی دیگران حسادت می کنیم چون تصور می کنیم که آن ها کنترل زندگی خود را در دست دارند و به اهداف و خواسته هایشان می رسند و آرزوهایشان برآورده می شود. سپس به خودمان نگاه می کنیم و از خود می پرسیم ما برای خود در زندگی آرزوها و رویاهایی فراوانی داشتیم، چگونه شد که همه امیدها و آرزوهای ما بر باد رفتند و چرا ما نمی توانیم خوشبختی و آرامش را که سزاوار آن هستیم تجربه کنیم. باید به یاد داشته باشیم که ما دیگر مجبور نیستیم در عذاب و بیماری هم وابستگی به سر ببریم. 

- برای رهایی از این بیماری، راه حلی وجود دارد. برای آغاز این سفر خیال انگیز و معجزه آسا، اولین کاری که باید انجام دهیم این است که وضعیت و شرایطی را که در آن قرار داریم انکار نکنیم بلکه به آن اعتراف کنیم و بپذیریم که ما باورها و  برداشتی کاملا اشتباه و غیرواقعی درباره خودمان داریم. پذیرفتن و روبرو شدن با مشکلاتمان، دریچه امید را به روی ما باز می کند و متوجه می شویم که برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد و ما دیگر مجبور نیستیم تا مثل گذشته زندگی کنیم. در مرحله بعد، باید علت هم وابستگی و اعتیاد رفتاری خود را ریشه یابی کنیم و بدانیم که این بیماری از کجا و چگونه به سراغ ما آمده و گریبان ما را گرفته است. برای پی بردن به علت اعتیاد رفتاری خودمان باید بدانیم که طرز فکر و باورهای ما از کجا سرچشمه می گیرند و ما چگونه در چنگ چنین افکار و رفتارهای آزار دهنده، گرفتار شده ایم. وقتی به علت و ماهیت بیماری خود پی بردیم متوجه خواهیم شد که قدرت و توانایی آن را داریم که رفتارها و افکار عذاب آور خود را تغییر دهیم. در مورد بسیاری از ما هم وابستگان ریشه و سرچشمه ناهنجاری های رفتاری، عاطفی و فکری در دوران کودکی و زندگی در خانواده از هم گسیخته یا معتاد قرار دارند اما متاسفانه ما نتوانسته ایم این گونه رفتارها و افکار ناسالم را کنار بگذاریم و در دوران بزرگسالی نیز به همان شیوه و روش دوران کودکی با زندگی خود بازی کرده ایم. وقتی به این مساله اعتراف کنیم که ما دیگر کودک نیستیم بلکه انسان بالغ و بزرگسالی هستیم که مسئولیت مهم زندگی خود و احتمالا همسر و فرزندانمان را بر عهده داریم، آن وقت است که قدرت لازم را برای تغییر باورها و افکارمان درباره خودمان، پیدا خواهیم کرد. برای رها شدن از چنگ اعتیاد رفتاری، کافی است که فقط فکر و باورمان درباره خودمان را تغییر دهیم و به این نتیجه برسیم که ما نیز همانند انسان ها دیگر کمبودها و مشکلاتی داریم اما در عین حال انسان های ارزشمندی هستیم و توانایی انجام بسیاری از کارهایی را که دیگران دارند ما نیز داریم. بعضی از هم وابستگان برای رهایی از اعتیاد رفتاری، باید به روان شناس و روانکاو مراجعه کنند تا گذشته آن ها را تجزیه و تحلیل کنند و با توصیه های درمانی خود، زمنیه را برای شروع روند بهبودی آن ها فراهم آورد. به هیچ وجه نباید امید را از دست بدهیم چون مشکلی که ما از آن رنج می بریم راه حل دارد و ما می توانیم نه تنها از این وضعیت بهبودی پیدا کنیم بلکه برای خود زندگی تازه و نشاط آوری فراهم کنیم. البته برای موفقیت در این راه باید به خودمان ایمان بیاوریم و بدانیم که ما با دیگر انسان هایی که از زندگی لذت می برند هیچ تفاوتی نداریم و می توانیم همانند آن ها زندگی سالم و به دور از تشویش و اضطراب داشته باشیم. ما باید به این موضوع ایمان پیدا کنیم که نباید خود را با دیگران مقایسه کنیم و بعد نتیجه بگیریم که دیگران از ما بهتر هستند و ما انسان های مفلوک و بیچاره ای هستیم و چاره ای جز ادامه زندگی عذاب آور و بیمارگونه اعتیاد رفتاری نداریم. هیچ کس بهتر از ما نیست. مساله بهتر یا بدتر بودن نیست، بلکه تفاوت میان انسان هاست.  ما با دیگران تفاوت داریم اما از آن ها بدتر نیستیم و با اندکی تلاش و ایمان به خداوند و همت و پشتکار می توانیم از ناهنجاری رفتاری و فکری خود نیز خلاص شویم و زندگی کاملا آسوده ای داشته باشیم. امید، سرچشمه زندگی بهتر و شاد تر است. اندوه خوردن و به گذشته عذاب آور خود و افکار بیهوده، نه تنها کمکی به زندگی امروز ما نخواهد کرد بلکه زندگی تلخ ما را تلخ تر هم خواهد کرد. پس چشم خود را به گذشته می بندیم و با نگاهی تازه و مثبت به زندگی، آینده ای شاد و لذت بخش برای خود فراهم می کنیم. برای بهبودی از هم وابستگی باید بدانیم که فقط خودمان مسئول زندگی خودمان هستیم و با پی بردن به این واقعیت است که ما می توانیم به همه آرزوها و رویاهای زندگی خودمان دست پیدا کنیم و به سوی آینده ای بهتر قدم برداریم. این باور غلط و نادرست را که ما نمی توانیم روابط خود با دیگران را اصلاح کنیم باید کنار بگذاریم چون همین باور نادرست است که باعث می شود تا ما هم وابستگان فکر کنیم که قادر نیستیم زندگی خود را اداره کنیم. با کنار گذاشتن  روحیه عجز و ناتوانی، سفر ما به سوی بهبودی آغاز می شود و در این مسیر است که یاد می گیریم از خود و روند بهبودی روز به روز خود مراقبت کنیم. باید ایمان داشته باشیم که می توانیم از اعتیاد رفتاری که ریشه ای عمیق در ذهن و وجود ما دارد، بهبودی پیدا کنیم. بسیاری از ما معتادان به هم وابستگی، این سفر را که مقصدی بسیار زیبا و آرامش بخش دارد و آن بهبودی از اعتیاد رفتاری است، آغاز کرده اند و هم اکنون در دره ها و کوه های این مسیر بالا و پایین می روند. در این مسیر پر فراز و نشیب، یک روز احساس خستگی و ناامیدی به سراغ آن ها می آید و روز دگر نور امید به آینده بهتر، در چشمان آن ها برق می زند. اما سر انجام در همین مسیر است که ما هم وابستگان به این نتیجه می رسیم که هر کسی خود سرنوشت خود را رقم می زند و ما نیز مسئول زندگی خودمان هستیم و با ادامه مسیر بهبودی می توانیم کیفیت زندگی خود را به گونه ای خیره کننده بهتر کنیم.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :