هم وابستگی و حدومرز

10 / 10
از 1 کاربر

هم وابستگی و حد و مرز

هم وابستگان بین خود و دیگران فاصله و مرزی قائل نیستند و دلیل این موضوع اینست که نمی دانند حد و مرز بین خود و دیگران کی و کجا شروع می شود. افراد هم وابسته خود را کاملاً در زندگی اطرافیانشان غرق می کنند و مسئولیت مشکلات و گرفتاری های آن ها بر عهده می گیرند. افراد هم وابسته در واقع معتاد هستند البته نه معتاد مصرفی بلکه معتاد به الگوی ویرانگری از وابستگی به دیگران. این مقاله به تشریح  حد و مرزی که میان انسان ها باید وجود داشته باشد اما افراد   هم وابسته به علت اعتیاد رفتاری قادر به تشخیص و رعایت این خطوط و مرزها نیستند اختصاص دارد. علاوه بر این، در این بخش نکاتی درباره روش ها و راهکارهایی که افراد هم وابسته برای توجیه ادامه رفتارها روابط آزار دهنده خود با دیگران دارند و به جای داشتن روابط سالم و سازنده و مبتنی بر حد و مرز،به روابط ناهنجار و بدون مرز و محدودیت با دیگران ادامه می دهند، تشریح شده اند.

-چه مرزهایی وجود دارد

-انواع مرزها

-مشکلات تعیین حد و مرز

-راهکارهای دفاع در مقابل مرزهای سالم

مرزهایی که وجود دارد

-خطوطی فیزیکی،روانی و عاطفی که افراد را از یکدیگر جدا و متمایز می کند مرز هستند.وجود مرزها سبب می شود که بتوانیم درستی افکار و اندیشه ها،احساسات و رفتارهای خودمان را در رابطه با دیگران مشخص و جدا کنیم. انسان های سالم، مسئولیت اقدامات و عواطف و احساسات خودشان را بر عهده می گیرند اما کسانی که از اعتیاد رفتاری هم وابستگی و ضعف شخصیت رنج می برند و شناخت درست و واقعی از هویت شخصی خود ندارند، در بیشتر مواقع نمی توانند بین احساسات، عواطف و اقدامات خودشان و دیگران تفاوت بگذارند. نتیجه این می شود که ما افراد هم وابسته، خود را مسئول زندگی عاطفی و احساسی و همچنین رفاه و آسایش کلی دیگران بدانیم.  چون ما نمی دانیم که  حق و حقوقی داریم و از حق انتخاب برخورداریم در نتیجه نمی توانیم برای  روابط خودمان با دیگران حد و مرزی تعیین کنیم و به طرف مقابل خودمان بگوییم که حاضر نیستم هر گونه رفتار او را تحمل کنیم و اگر می خواهد با ما ارتباط داشته باشد باید حد و حدود خود را بداند و پایش را از گلیمش درازتر نکند. ما هم وابستگان در بیشتر مواقع به دیگران این اجازه و امکان را می دهیم که در روابطی که با ما دارند به ما اهانت و از ما سوء استفاده کنند. علت توهین و تحقیر کردن ما از سوی دیگران این است که ما برای خودمان به اندازه کافی ارزش قایل نیستیم و نمی توانیم به خوبی از منافع و خواسته هایمان دفاع کنیم. ناتوانی ما در ابراز وجود، در واقع ریشه در دوران کودکی ما دارد  و کسانی که اعتیاد رفتاری دارند معمولاً در خانواده معتاد یا از هم گسیخته و پرخاشگر بزرگ شده اند چون این گونه خانواده ها به کودکان ارزش و اهمیتی قایل نمی شوند و به خوبی و درستی از آن ها مراقبت نمی­کنند. ما هم وابستگان در واقع کسانی هستیم که در دوران کودکی با تمسخر دیگران روبرو شده ایم و ما را تنبیه  کرده اند و هر بار که خواسته ایم حرف بزنیم به ما گفته اند بهتر است ساکت باشیم و حرف نزنیم. در نتیجه ما نتوانسته ایم خواسته ها و نیازهایمان را اعلام  کنیم  و این عادت های دوران کودکی را با خود به دوران بزرگسالی منتقل کرده ایم و اکنون نیز به علت ترس از اینکه دیگران ما را تنها بگذارند حاضر نیستیم خواست ها و آرزوهای قلبی خودمان را بازگو کنیم. در دوران کودکی به ما گفته اند که ما هیچ ارزش و اهمیت و حق و حقوقی نداریم و به همین علت اکنون که بزرگ شده ایم همین احساس را داریم و نمی توانیم با دیگران روابطی بر اساس احترام متقابل و سالم داشته باشیم و برای  روابط خود با دیگران حد و مرزی تعیین کنیم. با پذیرفتن و تن دردادن به تسلیم طلبی و بر عهده گرفتن نقش قربانی در زندگی، بدون شک نمی توانیم روابطی سالم و سازنده با دیگران داشته باشیم و همیشه از داشتن روابط  ازهم گسیخته و نابسامان همراه با سوء استفاده و بی احترامی رنج می بریم.

-نکته ای که قابل ذکر است،اینست که درباره حد و مرز سالم باید بدانیم که این حد و مرزها در روابط میان افراد،مادرزادی نیست بلکه فرد در طول زندگی خود و از همان سنین کودکی از پدر و مادر خود،این حد و مرزها را یاد می گیرند. متاسفانه بسیاری از هم وابستگان در دوران کودکی حد و مرزهایی را که باید در روابط خود با دیگران رعایت کنند یا به هیچ وجه یاد نمی گیرند یا بطور ناقص و دست و پا کشته فرا می گیرند و به همین علت در بزرگسالی دچار مشکل می شوند. بعضی از ما هم وابستگان، اصولاً هیچ اطلاعی از تعیین حد و مرز برای رفتارهای خود با دیگران و رفتارهای دیگران با خودمان، نداریم در حالیکه دیگران برای خود در روابطشان حد و مرزهای بسیار دقیق و مشخصی دارند. برخی از ما حد و مرزهایی را برای روابط خودمان با دیگران تعیین می کنیم اما نمی توانیم آن ها را رعایت و حفظ کنیم. میزان مهارت ما در تعیین خطوط و حد و مرز در روابط ما با دیگران به میزان آموزش این مهارت از سوی والدین ما و محیطی که در آن بزرگ شده ایم بستگی دارد. اگر والدین ما خودشان قادر نبودند تا در روابطشان با دیگران حد و مرزی تعیین کنند، اگر حقوق ما به عنوان کودک نادیده گرفته شده است، اگر ما مجبور شده ایم تا در دوران کودکی در محیط خانه، نقش های نامناسب بر عهده بگیریم ، احتمال اینکه بتوانیم در دوران بزرگسالی برای روابط خود با دیگران و روابط دیگران با خودمان حد و مرزی سالم تعیین کنیم بسیار ضعیف  است. علاوه بر این، اگر در دوران کودکی از لحاظ جسمی یا روحی و روانی مورد سوء استفاده و بدرفتاری قرار گرفته باشیم در آنصورت به احتمال زیاد نمی توانیم با مشخص کردن حد و مرز در روابط خود با دیگران از خودمان در مقابل کسانی که قصد سوء استفاده از ما را دارند محافظت کنیم و به کسانی که با آن ها ارتباط داریم بگوئیم حاضر نیستیم رفتارهای ناسالم و توهین آمیز آن ها را تحمل کنیم.

- تحقیقات و بررسی ها نشان می دهد که بدرفتاری یا همان سوء استفاده ، تحقیر کردن و خجالت کشیدن به شخصیت و روح روان انسان آسیب جدی وارد می کند و باعث می شود کودکی در محیط خانواده با چنین رنج و عذابی روبرو بوده است قربانی اعتیاد رفتاری هم وابستگی شود. افزون بر این، اگر به کودکی در محیط خانواده نقشی نامناسب از سوی دیگر اعضای خانواده تحمیل شود، باعث می شود تا کودکی که چنین سرنوشتی داشته است در بزرگسالی دچار عوارض هم وابستگی شود و نتواند برای ارتباط با دیگران حد و مرز سالم و مناسبی تعیین کند. کسانی که از عارضه یا اعتیاد هم وابستگی رنج می برند معمولاً نقش دلسوزی و مراقبت از دیگران را بازی می کنند. هم وابستگان تصور می کنند که ان ها مسئول افکار و احساسات و مشکلاتی هستند که دیگران از آن ها رنج می برند. افراد هم وابسته شناخت دقیق و روشنی از خودشان ندارند و در واقع حتی خود را نمی شناسند و به خوبی نمی توانند بین احساسات و عواطف و همچنین وظایف و مسئولیت خود و دیگران، تفاوت قائل شوند. افراد هم وابسته که مهارت زندگی مستقل و بدون وابستگی به دیگران را ندارد معمولاً به مراقب از دیگران پرداخته و مسئولیت دیگران را بر عهده می گیرند چون نمی دانند که دامنه روابط آن ها به دیگران از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود. از این عارضه و مشکل تحت عنوان فقدان حد و مرز داخلی یا درونی یاد می شود و همین عارضه باعث می شود تا آن نیز ها همان احساس و رنج و عذابی را تحمل کنند که دیگران به خاطر رفتارها و اشتباهات خودشان تحمل می کنند. برای مثال اگر فرد مهمی در میان اطرافیان ما یا کسانی که برایمان عزیز هستند دچار افسردگی شوند، ما نیز افسرده یا نگران می شویم. نداشتن معیار و حد و مرز برای روابط با دیگران از جمله عوارض رایج در میان اعضای خانواده معتاد است. در بیشتر مواقع فرد هم وابسته به مراتب بیشتر از خود فرد معتاد از عواقب و پی آمدهای اعتیاد، نگران و آشفته است. علت این رنج و عذاب بی مورد آن است که ما نمی توانیم خودمان را از لحاظ احساسی و عاطفی از دیگران جدا و مجزا بدانیم یا به زبان دیگر چون حد و مرز درونی و داخلی در ما وجود ندارد خود را با مسایل احساسی و مشکلات عزیزانمان گرفتار و درگیر می کنیم. برای مثال وقتی عضو معتاد خانواده به علت اعتیاد دست به سرقت می زند، ما احساس شرمندگی و سرافکندگی می کنیم و طوری رفتار می کنیم که گویا ما در این مورد مقصر هستیم یا اینکه این خود ما هستیم که در این مخمصه گرفتار شده ایم. ما برای اینکه آن ها از مشکلات و غم و اندوه خلاص شوند حاضریم  انواع محبت ها و کمک ها را در اختیارشان قرار دهیم چون این تصور اشتباه را داریم که مشکل آن ها در واقع مشکل ما نیز محسوب می شود.  وقتی فرد هم وابسته به کمک دیگران می شتابد در واقع ندانسته  به خودش کمک می کند چون نمی تواند بین خودش و فرد دیگری که دچار گرفتاری شده است  تفاوت بگذارد. رفتار دلسوزانه و فداکارانه و برعهده گرفتن مسئولیت و وظایف مربوط به دیگران توسط فرد هم وابسته، باعث می شود تا ما احساسات و عواطف خودمان را انکار کنیم یا به دست فراموشی بسپاریم. وقتی ما همه وقت و توان خود را برای نجات دیگران صرف می کنیم، در واقع این امکان را برای خودمان فراهم می کنیم که از چنگ مسایل و مشکلاتی که خودمان گرفتار آن هستیم فرار یا آن ها را انکار کنیم. متاسفانه پس از سال ها دلسوزی و غصه خوردن به حال دیگران و تلاش برای حل مسایل و مشکلاتی کسان دیگر، مسایل و مشکلاتی که خود ما با آن ها دست به گریبان هستیم روی هم انبار می شوند و ما دیگر نمی توانیم  زندگی خودمان را اداره کنیم. با اینکه ما تصور می کنیم که انسان خوب و دلسوزی هستیم و به دیگران کمک می کنیم اما در بیشتر مواقع انگیزه ما از کمک کردن به دیگران این است که از واقعیت های زندگی خود فرار می کنیم. علاوه بر این، ما به دیگران کمک می کنیم و در ته دل خودمان انتظار داریم که آن ها نیز خوبی های ما را جبران کنند. وقتی انتظار ما بر آورده نمی شود یعنی کسی که ما به او کمک کرده ایم از کمک کردن به ما خودداری می کند، از دست او عصبانی می شویم و احساس تنفر به ما دست می دهد. سر انجام روزی فرا­می رسد که ما متوجه می شویم هم فداکاری ها و از خود گذشتگی هایی که برای حل مشکلات و مسایل دیگران از خود نشان داده ایم بیهوده بوده و کسی توجهی به آن ها نداشته محبت هایی که به دیگران کرده ایم  به هیچ وجه جبران نشده است و در آن زمان است که از خشم به خود می پیچیم و به خود نفرین می کنیم که چرا برآورده ساختن نیازها و خواسته های خودمان، عمرمان را به خدمت و کمک کردن به دیگران صرف کرده ایم. پس از پی بردن به رفتار اشتباه خودمان است که اولین قدم را به سوی بهبودی از اعتیاد هم وابستگی بر می داریم و اعتراف می کنیم که به بیماری اعتیاد رفتاری مبتلا هستیم و باید خود را درمان کنیم و از این بیماری بهبودی پیدا کنیم. در این مرحله از زندگی است که ما متوجه می شویم باید برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم و حاضریم برای تعیین چنین حد و مرزی تا آنجاکه می توانیم تلاش کنیم. 

-هر یک از ما با افراد دیگری در ارتباط هستیم و گاهی افراد در ارتباط با ما رفتاری نشان می دهند که از نظر ما مناسب و قابل قبول نیست و این حس را داریم که به شخصیت ما توهین شده است. افرادی که از سلامت فکری و عقلی و رفتاری برخوردارند، واکنش مناسب و سالمی در برابر رفتارهای توهین آمیز و ناهنجار دیگران از خود نشان می دهند. اگر کسی به آن ها توهین کنند آن ها متناسب با وضعیتی که پیش آمده است، ناراحت، خشمگین و غمگین می شوند یا احساس سرخوردگی می کنند. در چنین مواقعی انسان های سالم به صراحت به طرف مقابل خود که رفتار ناخوشایند داشته است می گویند که از رفتار آن ها ناراحت شده اند و برای خود و دیگران در رفتارهای متقابل حد و مرز و معیار تعیین می کنند. بر خلاف افراد سالم، کسانی که از هم وابستگی رنج می برند اطلاع چندانی از مرزها ندارند و به علت زندگی در خانواده معتاد یا از هم گسیخته ما   هم وابستگان به زندگی آشفته عادت کرده ایم، خانواده ای که هیچ قاعده و قانونی بر آن حاکم نیست و رفتارهای ناخوشایند هیچ حد و مرزی ندارند. به همین علت ما هم وابستگان نمی دانیم که برای خودمان حق و حقوقی داریم و می توانیم هر زمان که با ما بی احترامی می شود و رفتار ناشایستی از دیگران سر می زند با صراحت حرف دلمان را بزنیم و به این گونه رفتار ها اعتراض کنیم. زمانی که ما برای روابط خود با دیگران حد و مرز قائل می شویم در واقع بدون اینکه کسی را سرزنش کنیم یا حالت دفاعی به خود بگیریم به ایجاد روابطی سالم و بدون سوء استفاده بین خود و دیگران کمک می کنیم. با این کار به دیگران می گوییم که ما که هستیم و چه انتظاری از روابط خود با دیگران داریم. با تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران یاد می گیریم که خودمان را دوست داشته باشیم و به دیگران نیز یاد آوریم شویم که از چه ارزش و اهمیتی برخورداریم. بعضی از مرزهایی که برای دیگران تعیین می کنیم ممکن است غیر قابل انعطاف باشند و بهتر است که همین طور هم باشند، یعنی ما باید مرزها ا را جدی بگریم و از دیگران بخواهیم که حتماً آن ها را رعایت کنند. برای مثال ما نباید به هیچ کس اجازه دهیم که زبانی یا فیزیکی و عاطفی از ما سوء استفاده کند. بعضی از مرزها وجود دارد که باید حتما بر رعایت آن ها از سوی دیگران پافشاری کنیم تا بتوانیم از خودمان در برای تلاش افرادی که می خواهند از ما سوء استفاده کنند، حفاظت کنیم. البته مرزهای دیگری نیز وجود دارند که می توان آن ها را نادیده گرفت. مساله اینجاست که باید روی مرزها و محدودیت هایی که باید در روابط ما با دیگران رعایت شوند توافق و تفاهم وجود داشته باشد. برای مثال، ممکن است شما از پسرتان بخواهید که دیرتر از ساعت ۹ شب به خانه بازنگردد در حالیکه که او می خواهد ساعت ۱۱ شب به خانه بازگردد. شما  می توانید با فرزندتان در این مورد گفتگو کنید و راه حلی میانه که برای هر دو طرف قابل قبول باشد پیدا کنید. در مواقعی که مرزها قابل گفتگو هستند و می توان آسان گرفت ، باید بین دو طرف رابطه دوستانه و همراه با احترام و سازش وجود داشته  باشد و آن ها به حرف های یکدیگر گوش دهند و احترام قائل شوند.

-قدم نخست برای مشخص کردن مرز در روابط این است که شما معلوم کنید خواسته ها و نیازهای شما برای داشتن یک رابطه سالم و امن چیست و همینطور مشخص شود برای شما چه نوعی از رابطه و رفتار قابل قبول است و چه رفتاری را نمی توانید تحمل کنید. برای برخی از افراد هم وابسته، تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران کار دشواری است. افراد هم وابسته به علت بزرگ شدن در محیطی که خواسته ها و نیازهایشان نادیده گرفته اند، اصولاً نمی دانند که چه خواسته و نیازی دارند. اما پی بردن به خواست ها و نیازها، نخستین گام در راه بهبودی از اعتیاد رفتاری هم وابستگی و آغاز برقراری روابط سالم با دیگران است. برای مثال، ممکن است که شما از فرزند معتادتان بخواهید تا مصرف مواد مخدر را قطع کند. اما شما در وضعیتی نیستید که برای او تکلیف تعیین کنید و از او بخواهید که حتماً مصرف مواد را قطع کند. این درست مثل این است که شما از کسی که بیماری قند خون یا دیابت دارد بخواهید تا که دیگر بیمار نباشد و به بیماریش پایان دهد. از سوی دیگر این احتمال نیز وجود دارد که شما با دادن پول یا حفاظت از او در برابرعواقب و پی آمدهای اقدامات ناهنجارش، ناخواسته به ادامه اعتیاد فرزندتان کمک کنید. برای تعیین حد و مرز، باید شناخت درست و واقع­بینانه ای از رفتاری که می خواهید آن را محدود کنید، داشته باشید. محدودیت و حد و مرزی که تعیین می کنید باید طوری باشد که بتوانید آن را اجرا کنید و انتظاری را که شما دارید، برآورده کند. 

-اگر فرد تجربه و شناخت کافی در مورد تعیین حد و مرز برای افرادی که با آنها در ارتباط هستند نداشته باشد،باعث بوجود آمدن این تفکر می شود که آنها نسبت به فرد نامهربان هستند و توجهی به او نمی کنند و برای جلوگیری ازینکه آنها ناراحت و عصبانی شوند،فرد به رفتار ناهنجار دیگران اعتراض نمی کند. ما باید بدانید اگر طرف مقابل شما با رفتارش موجب ناراحتی شما می شود در واقع مقصر اصلی خود شما هستید که از قبل برای رفتار دیگران با خودتان محدودیت و حد و مرزی تعیین نکرده اید. باید بدانید که تعیین حد و مرز در رفتار خودتان با دیگران و رفتار دیگران با شما، اقدام درست و معقولی است و باعث می شود تا شما روابط سالم و لذت بخشی گسترده ای با دیگران داشته باشید. این کار باعث می شود تا بتوانید از حقوق خودتان دفاع کنید و به انسانی ارزشمند و قابل احترام تبدیل شوید و دیگران بدانند که شما چه شخصیتی دارید و انتظار دارید که دیگران با شما چگونه برخورد و رفتار کنند. با استفاده از چنین روشی شما می توانید روابط صادقانه ای با دیگران برقرار کنید و در راه بهبودی از اعتیاد رفتاری هم وابستگی گام بردارید. این کار باعث می شود تا دیگران نیز تکلیف خود را بدانند و روابطی سالم و منطقی با شما داشته باشند.

انواع مرزها

خیلی از افرادی که از عارضه هم وابستگی رنج می برند شاید اطلاعی از مسائل تعیین حد و مرز نداشته باشند.هم وابستگان،اطلاعی ندارند که چگونه می توانند حد و مرز و شرایطی برای رفتار و ارتباطی که با دیگران دارند،تعیین کنند. در این قسمت انواع محدودیت ها و حد و مرزی هایی که یک فرد هم وابسته می تواند در روابط خود با دیگران آن ها را تعیین کند، برای افزایش آگاهی شما و استفاده از آن ها برای مراقبت بهتر از خودتان تشریح شده اند.

1.مرزهای شخصی

- مرزهای شخصی، انواع محدودیت های فیزیکی، عاطفی و روانی را شامل می شود که ما برای حفاظت و مراقبت بهتر از خودمان و مقابله با تسلیم طلبی و سوء استفاده کسانی که با ما ارتباط دارند، تعیین می کنیم. این محدودیت ها و حد و مرزها به ما کمک می کنند تا خود را از لحاظ احساسی و عاطفی بهتر بشناسیم. با تعیین حدود و مرز به خودمان این اجازه را می دهیم که دیدگاه و نظری مخالف احساسات، افکار و نظرات دیگران داشته باشیم. این گونه محدودیت ها یا مرزهای شخصی در ضمن به ما کمک می کنند تا در مواقعی که دیگران رفتاری نا مناسب و آزار دهنده با ما دارند، بتوانیم به آن اعتراض کنیم و بگوییم که حاضر نیستیم چنین رفتار و برخوردی را تحمل کنیم. با تعیین معیارها و مرزهای معقول و منطقی نه تنها این حق را پیدا می کنیم که از حقوق خود دفاع کنیم بلکه احساس وظیفه می کنیم که به دیگران بگوییم چگونه با ما برخورد کنند.

-محدودیت ها و شرایطی که ما برای رفتارها و برخوردهای قابل پذیرش اطرافیان خود تعیین می کنیم،مرزهای شخصی هستند. با تعیین این شرایط و محدودیت ها، ما به دیگران می گوییم که چه رفتار و برخوردی برای ما قابل قبول و چه رفتارها و برخوردهای غیر قابل قبول هستند. این شرایط و محدودیت ها به ما کمک می کنند تا از رفتار توهین آمیز و همراه با سوء استفاده دیگران در امان بمانیم. فردی که دارای افکار و اندیشه و رفتار سالم و منطقی است و برای خود ارزش و احترام قائل است ، در روابط خود با دیگران شرایط و محدودیت هایی تعیین می کند تا دیگران بدانند چگونه با وی برخورد و رفتار کنند و خود را از شر روابط و فتارهای ناسالم و زیان آور دیگران، خلاص کنند.

2.مرزهای عاطفی

-وجود مرزها و محدودیت های سالم باعث می شوند تا ما قادر به گذاشتن تفاوت بین عواطف،احساسات و مسئولیت های خودمان و دیگران باشیم. محدودیت ها و شرط هایی که ما در روابط خود با دیگران تعیین می کنیم در واقع خطوط و مرزهای فرضی و نامرئی هستند که احساسات، عواطف  و مشکلات ما و دیگران را از یکدیگر جدا می کنند. ترسیم کردن چنین خط و مرزی باعث می شود تا ما از درگیر شدن در عواطف و احساسات دیگران خودداری کنیم و خود را مسئول وضعیت روحی و روانی دیگران محسوب نکنیم. ما هم وابستگان به علت ناتوانی در تعیین حد و مرز برای روابطمان با دیگران و انکار کردن یا نادیده گرفتن احساسات واقعی خودمان ، نمی توانیم حالت عاطفی و احساسی مستقل و جداگانه ای  برای خود باشیم. کسی که از سلامت عاطفی و احساسی برخوردار است هرگز بی مورد و بدون اینکه از وی خواسته باشند به دیگران نصیحت نمی کند و هدفش در زندگی این نیست که به دیگران کمک کند که احساس بهتری داشته باشند و مشکلات آن ها را حل کند و خود را مسئول بدبختی ها و مشکلات کسانی بداند که با آن ها در ارتباط است. زندگی افرادی که افکار و اندیشه و عواطف سالم دارند به ندرت تحت تاثیر احساسات و عواطف دیگران قرار می گیرد. این گونه افراد به عنوان انسان های بالغ و عاقل می دانند که نمی توانند دیگران را تغییر دهند و با شناخت درستی از خود دارند به خوبی می دانند که فقط مسئول رفتار و عواطف و احساسات و مشکلات خودشان هستند و نباید خود را درگیر زندگی و مشکلات دیگران کنند.

-شخصی که درگیر هم وابستگی است به علت نداشتن مرزهای عاطفی در روابطش با دیگران،چنین توهمی دارد که توانایی وادار کردن دیگران به تغییر در رفتارشان را دارد. اما باید دانست که هدف اصلی افراد هم وابسته در کمک به دیگران در واقع کنترل پنهانی زندگی و رفتار دیگران است. گرچه فرد هم وابسته انکار می کند، اما هدف اصلی وی از نجات دادن دیگران از مشکلاتی که دارند این است که خودشان را افرادی خوب و دلسوز نشان دهند.

3.مرزهای عقیدتی

-مرزهای عقیدتی یا فکری شامل این می شود که فرد توانایی این را داشته باشد که به افکار و اندیشه ها و ارزش هایی که به آن معتقد است پایبند و متعهد بماند. مرزهای فکری و عقیدتی سالم باعث می شوند تا ما به افکار و اندیشه های خودمان فکر کنیم و با افکار و اندیشه هایی که برایمان آزار دهند هستند مخالفت کنیم.اما با توجه به اینکه فرد هم وابسته در خانواده ای بزرگ شده است که به افکار و اندیشه هایش را مسخره کرده یا با آن ها مخالفت کرده اند، به افکار و عقاید خود اعتماد و اطمینانی ندارد. ممکن است آن ها برای روابط خود با دیگران مرزهایی تعیین کنند و به خود قول بدهند که این مرزها را رعایت خواهند کرد اما پس از مدت کوتاهی، قول و قراری را که با خود گذاشته اند فراموش می کنند. افراد هم وابسته به محض شنیدن نظرات و دیدگاه های دیگران در دیدگاه ها و افکار خود دچار تردید می شوند و به همین علت، قول و قراری را که با خود گذاشته بودند تا در برابر افکار و اندیشه ای دیگران تسلیم نشوند، فراموش می کنند. فرد هم وابسته به علت نداشتن مرزهای فکری و عقیدتی نمی تواند در برابر افکار و اندیشه های دیگران ابراز وجود کند و از افکار و اندیشه های خود دفاع کنند. فرد هم وابسته در عین حال ممکن است بسیار زود رنج و حساس شود و به هیچ وجه حاضر نشود دیدگاه ها و نظرات دیگران را بپذیرد و در برابر کسانی که با افکار و اندیشه های او مخالفت می کنند به شدت واکنش نشان دهد. افراد هم وابسته به علت نداشتن استقلال عقیده در برابر عقاید دیگران جبهه می گیرند و فکر می کنند که دیگران می خواهند افکار و دیدگاه های خود را به آن ها تحمیل کنند.

4.مرزهای مادی

-مرزهای مادی سبب این خواهند شد تا ما بدانیم چه چیزهایی متعلق به ماست و توانایی این را داشته باشیم که با اموال و پولی که متعلق به خودمان است هر کاری را انجام دهیم که لازم می دانیم و دوست داریم. افراد هم وابسته برای اینکه دیگران را راضی و خشنود کنند هر کاری که از دستشان بر بیاید برای دیگران انجام می دهند تا بتوانند آن ها را کنترل کنند. فرد هم وابسته در واقع برای اینکه احساس امنیت و آرامش کند به دیگران خدمت می کند. آن ها برای جلب رضایت و خشنودی دیگران حاضرند هر آنچه را که در اختیار از جمله اموال و دارایی و پول خود را نیز به دیگران بدهند، چون قادر نیستند برای خود ارزش و هویتی قائل شوند در نتیجه برای اینکه کنترل دیگران را به دست بگیرند حاضرند برای آن ها پول خرج کنند. افراد هم وابسته فقط برای اینکه محبت و توجه فردی را که به او علاقمند هستند به خود جلب کنند برای او هدیه می خرند بدون اینکه طرف آن ها چنین انتظاری از آن ها داشته باشد.

-به دلیل اینکه زندگی فرد هم وابسته به زندگی دیگران گره خورده است،ممکن است با دست و دلبازی و بدون حساب کردن  پول فراوانی در اختیار دیگران قرار دهد. اگر شما از یک فرد هم وابسته بخواهید که مقداری پول به شما قرض بدهد او بیشتر از آن مبلغی که شما خواسته اید به شما پول خواهد داد. افراد هم وابسته به درستی   نمی دانند که چه چیزی به آن ها تعلق دارد چون نه اعتماد به نفس کافی دارند و نه ارزش و اعتباری برای خود قایل هستند  و به همین علت فکر می کند که لیاقت و شایستگی آن را ندارد که برای خودش مال و اموالی داشته باشد.

5.مرزهای فیزیکی

-حدود و فضایی را که حریم شخصی و خصوصی محسوب می شوند و حتی محدوده مربوط به جسم و بدن،با مرزهای فیزیکی مشخص می شوند. این مرزها مشخص می کند که شما حاضرید با چه نوع افرادی و در چه زمان و مکانی ارتباط نزدیک برقرار کنید. برای مثال وقتی کسی خود را کاملاً به شما نزدیک و بدن شما را طوری لمس می کند که برای شما راحت و خوشایند نیست، در آن حالت آن ها حد و مرز یا حریم خصوصی شما را زیر پا گذاشته و نقض کرده اند. افراد هم وابسته به راحتی نمی توانند در روابط خود با دیگران حد و مرز فیزیکی برقرار کنند چون یا در کودکی مورد سوء استفاده قرار گرفته اند یا اینکه اعتماد به نفس ندارند. برای مثال ممکن است کسی آن ها به گونه ای نامناسب و ناهنجار لمس کند اما آن ها به علت نداشتن اعتماد به نفس و ارزش قائل نشدن برای خود نتوانند به چنین رفتاری اعتراض کنند. این احتمال نیز وجود دارد که به علت ترس از خشم و واکنش چنین فردی به رفتار ناشایست و آزار دهند او اعتراض نکنند و با سکوت خود به فرد متجاوز به حریم شخصی او اجازه دهند تا هر رفتاری را که می خواهد با آن ها داشته باشد.

6.مرزهای معنوی

- مرزهای معنوی، بازگو کننده ایمان ما به خداوند و جایگاه ما در جهان هستی است. با داشتن حد و مرز سالم معنوی ما می توانیم روابط شخصی و تکلیف خودمان را با خداوند مشخص کنیم. اگر ما برای رابطه خودمان با خداوند حد و مرز و معیارهای خاصی تعیین کنیم ، در آنصورت هیچ کس نخواهد توانست عقاید و باورها و خواسته های خود را به ما تحمیل کند چون ما برای زندگی خودمان فلسفه و معنویت خاصی خواهیم داشت و ایمان داشتن به خداوند باعث می شود تا ما از تسلیم شدن در برابر اراده و خواست دیگران خودداری کنیم. ایمان داشتن به خداوند به ما این امکان را می دهد تا در زندگی هدف داشته باشیم و بتوانیم به درستی منافع و سود و زیان خودمان را تشخیص دهیم.

مشکلات تعیین حد و مرز

هیچ انسانی از بدو تولد استعداد مادرزادی ندارد که توانایی تشخیص خوب و بد خود را داشته باشد وبرای روابط خود و دیگران شرایط و حد و مرز تعیین کند. تعیین کردن حد مرز برای روابط با دیگران از جمله مسایلی است که ما در طول زندگی آن را از والدین و اطرافیان خود و حتی از جامعه یاد می گیریم. اما کودکانی که در خانواده های از هم گسیخته و معتاد بزرگ می شوند چون در چنین خانواده هایی هیچ نوع قاعده و قانون خاصی بر رفتار اعضای خانواده حاکم نیست و هر یک از اعضای خانواده همانطور که دلشان می خواهد و منافعشان ایجاب می کند با دیگر اعضای خانواده رفتار می کنند در نتیجه فرزندان خانواده نمی دانند که چه حق و حقوقی دارند و برای برقرار کردن روابط سالم با دیگران باید چه حد و مرزی را تعیین و رعایت کنند.

در این قسمت برخی از عوامل و علل ناتوانی افراد هم وابسته در تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران بطور کلی بازگو شده اند:

هیچ کس هیچ وقت به ما یاد نداده است که چگونه می توانیم حد و مرز سالم برای روابط خود با دیگران تعیین کنیم.

اعتماد به نفس نداریم و ارزش و تصور می کنیم که ارزش و اهمیت خاصی نیز نداریم.

چون برای خودمان ارزش و اهمیتی قائل نیستیم تصور می کنیم که دیگران نیز ما را به حساب نمی آوردند.

تصور می کنیم لیاقت و شایستگی آن را نداریم که با ما به عنوان یک انسان برابر با دیگر انسان ها رفتار شود.

ما شناخت درست و مناسبی از خواسته و نیازهای خود نداریم.

تصور می کنیم حق نداریم روی حقوق و خواسته ها و نیازهای خود پافشاری کنیم و دیگران بخواهیم تا آن ها را رعایت کنند.

فکر می کنیم نیازها و خواسته های دیگران از خواسته ها و نیازهای ما مهم تر هستند.

نه گفتن را بلد نیستیم و به ما یاد نداده اند که بعضی مواقع لازم است تا به دیگران جواب رد بدهیم و نه گفتن را یاد بگیریم.

تصور می کنیم چاره ای جز قبول و تن دردادن به خواست های دیگران نداریم.

نمی دانیم که این حق را داریم که به رفتارها و خواسته های بی مورد و ناهنجار دیگران اعتراض کنیم.

از آن ترس داریم که مبادا ما را مسخره کنند، با ما مخالفت کنند یا ما را تنها بگذارند.

از آن ترس داریم که دیگران از دست ما عصبانی و ناراحت شوند.

از آن ترس داریم که مبادا دیگران ما را افرادی خود خواه و مغرور به حساب بیاورند.

مسئولیت کارهای دیگران را بر عهده می گیریم و خودمان را درگیر زندگی دیگران می کنیم .

تصور می کنیم نباید هیچ وقت از هیچ کس چیزی بخواهیم چون درخواست کردن از دیگران با فرهنگ و اخلاق ما سازگار نمی باشد.

راهکارهای دفاع در مقابل مرزهای سالم

خیلی از کسانی که دچار هم وابستگی هستند بجای استفاده از حق خود برای تعیین حد و مرز و محدودیت سالم و منطقی در رابطه شان با دیگران،ناخودآگاه برای کنار آمدن با رفتارهای ناسالم از راهکارهای دفاعی عاطفی استفاده می کنند. افراد هم وابسته چون آگاهی و شناختی از حد و مرز ندارند و نمی دانند که چگونه می توانند چنین حد و مرزی را تعیین کنند در نتیجه به راهکارها و روش های متوسل می شوند که به اعتبار و حیثیت آن ها لطمه وارد می کند و باعث می شود تا احساس کنند افراد بی ارزش و بی اهمیتی هستند.

در این بخش به معرفی چند مورد از روش های دفاعی عاطفی که افراد هم وابسته برای توجی برای توجیه روابط آزار دهنده و ناخوشایندی که با دیگران دارند به آن ها متوسل می شوند می پردازیم:

1.مقصر دانستن دیگران

طرف مقابل خود را بدون اینکه با صراحت به او بگوییم چه رفتاری برایمان قابل قبول نیست مسئول مسایل و مشکلاتی می دانیم که هیچ ارتباطی به مسائل دو جانبه ما ندارند و مسئولیت بدبختی ها و گرفتاری های خود را دیگران معرفی می کنیم. برای مثال، به جای اینکه مستقیماً و با صراحت از پسرمان بخواهیم که در محیط خانه مواد مخدر مصرف نکند هیچ اشاره ای به مصرف کردن مواد او نمی کنید اما بدبختی ها و گرفتاری های زندگی خودتان را به گردن او می اندازید و او را مقصرمعرفی می کنید.

2.قضاوت کردن

بجای بیان صریح و اعلام کردن رفتارهایی که حاضر به تحمل آنها نیستیم به قضاوت درباره افرادی می پردازیم که با ما در ارتباط هستند و بر خطاها و اشتباهات آنها انگشت می گذاریم و خطاها و اشتباهات خودمان را نادیده می گیریم. برای مثال، به جای اینکه به آرامی و متانت به شوهرتان یادآور شوید که انتظار دارید آن ها نیز بخشی از مسئولیت های  خانه و خانواده را بر عهده بگیرند، او را به بی لیاقتی و بی دست و پا بودن متهم می کنید. در ضمن فراموش می کنیم که با ندانم کاری های خود بر عهد ه گرفتن بیش از حد وظایف و مسئولیت های زندگی به مسئولیت ناپذیری و بی قید و بند بودن همسرمان کمک می کنیم.

3.توجیه و منطقی جلوه دادن

-به جای اینکه با صراحت بگوییم که چه رفتاری برای ما قابل قبول نیست، رفتارهای ناشایست و آزار دهنده دیگران را توجیه می کنیم و خود را سزاوار چنین رفتاری می دانیم. برای مثال، به جای اینکه از رئیس خودتان بخواهید تا در محیط کار با شمار محترمانه رفتار کند، به خودتان می گویید همه مدیران با کارمندانشان همینطور رفتار می کنند واینکه شما سزاوار رفتار نامطلوب و ناخوشایند هستند چون به بهترین شکل ممکن به راهکارهای رئیس توجه نشان نداده اید و او حق دارد که با شما اینطور رفتار کند.

4.خشم

- به جای اینکه به طرف مقابل خود با صراحت بگوییم چه نوع رفتاری برای ما قابل قبول نیست در برابر رفتارهای ناهنجار و آزار دهنده او سکوت می کنیم و در حالیکه خشم در درون ما غوغا می کنید چنان قیافه آرام و دوستانه ای به خود می گیریم که گویی به هیچ وجه از رفتار ناشایست طرف مقابل خود ناراحت نشده ایم. ما بیهوده و بی جهت خودمان را شکنجه می دهیم در حالی که اگر با صراحت نارضایتی خود را از رفتار ناهنجار طرف مقابل ابراز کنیم دیگر نیازی به خودخوری و خشم درونی و شکنجه دادن خودمان نخواهیم داشت. از آن می ترسیم که ندانسته و نخواسته اشتباهی مرتکب شده ایم، رفتاری که باعث ناراحتی طرف مقابل شده است. به همین علت تصور می کنیم که خطایی از ما سر زده است و بابت آن احساس گناه و اضطراب می کنیم.

5.انکار

-به عنواد افرادی که دچار عارضه هم وابستگی هستیم در اکثر اوقات حتی از حق و حقوق خود نیز آگاهی نداریم و قادر به نه گفتن در برابر درخواستها و انتظارات ناخوشایند و نامعقول  دیگران نیستیم.این اجازه را به دیگران می دهیم که ما را زیر پای خود لگد مال کنند. با آنکه در درون خودمان می دانیم که رفتاری که دیگران با ما دارند اشتباه است اما انکار می کنیم که حقوق ما نادیده گرفته شده است. آنچه که ما در دوران کودکی یاد گرفته ایم باعث می شود تا هیچ وقت از دیگران هیچ انتظاری نداشته باشیم و به همه حق و اجازه بدهیم که به ما بی احترامی کنند چون برای ما رفتار توهین آمیز و آزار دهند حالت عادی و طبیعی پیدا کرده است.

6.سرکوب

-بجای بیان صریح و ساده غیر قابل قبول و آزار دهنده بودن رفتار طرف مقابل،جوری برخورد می کنیم که بدرفتاری با ما اشکالی ندارد و آنرا می پذیریم،با این کار باعث سرکوب شدن احساس واقعی خود شده و تظاهر می کنیم اتفاق خاصی نیفتاده است. برای مثال، به جای اینکه از رفتار ناهنجار و توهین آمیز همسرمان احساس خشم و ناراحتی کنیم و به جای اینکه کاری کنیم که او دیگر ما را با رفتارهای ناخوشایند خود آزار ندهد، روی احساسات واقعی خود سرپوش می گذاریم و وانمود می کنیم که اتفاق ناخوشایندی رخ نداده است و اینکه خود را قانع می کنیم  که رفتار او رفتاری عادی در میان مردان است. بررسی ها نشان می دهد که بیشتر زنان رفتارهای خشونت آمیز شوهر خود را تحمل می کنند چون از کمبود اعتماد به نفس و عذاب بیماری هم وابستگی رنج می برند و از امکانات و منابع لازم برای دفاع از خود در برابر شوهرشان محروم هستند.

7.واکنش غیرعادی

-بجای اینکه صریح و روشن بیان کنیم که رفتار طرف مقابل برایمان آزار دهنده و غیر قابل قبول است،برعکس از خودمان در مقابل این رفتارها هیچ واکنشی نشان نمی دهیم و بجای اعتراض مستقیم به خود فرد با شخص دیگری درد دل و هرچه ناسزا می توانیم نثار فردی می کنیم که مارا مورد توهین قرار داده است با رفتار ناهنجار خود موجب رنجش و ناراحتی ما شده است. برای مثال، به جای اینکه به رفتار ناشایست برادرمان اعتراض کنیم با او به خوشرویی برخورد می کنیم اما تلفن را برداشته و با مادرمان درباره رفتار آزار دهنده برادرمان درد دل و غیبت  می کنیم و از او بد می گوییم.

8.تلافی بی مورد

-بجای بیان صریح به شخص مقابلمان که چه نوع رفتارهایی قابل قبول ما نیست و اینکه به افراد با رفتارهای نابهنجار اعتراض کنیم  و برایشان محدودیت و حد و مرز تعیین کنیم،برای کسانی که بی گناهند و مشکلی در رفتارشان با ما وجود ندارد محدودیت  و حد و مرز شدید و انعطاف ناپذیر تعیین می کنیم. برای مثال، به جای اینکه برای همسرمان که رفتار ناشایستی با ما دارد و ما را با رفتارش آزار می دهد  حد و حدودی تعیین کنیم، تلاقی رفتار ناخوشایند همسرمان را سر فرزندانمان در می آوریم و آن ها را تنبیه می کنیم. به این نوع رفتار می گویند تلافی درآوردن بی مورد یعنی به جای اینکه با کسی که با ما رفتار بدی داشته است برخورد کنیم به علل مختلف هیچ واکنشی به او نشان نمی دهیم و به جای او با دیگرانی که هیچ گناهی ندارند و آزاری به ما نرسانده اند برخورد می کنیم و تلافی کسی را که از دستش ناراحت هستیم از دیگران در می آوریم. علت این کار این است که ما به شدت می ترسیم برای کسی که موجبات ناراحتی ما را فراهم می آورده است، حد و حدود تعیین کنیم.

9.مظلوم نمایی

-بجای تعیین صریح حد و حدود،بدون جار و جنجال برای افراد در ارتباط،تا ما را آزار ندهند،رفتاری بچه گانه در پیش میگیریم و نقش قربانی را بازی می کنیم یا اینکه کاملا تسلیم شده و مظلوم نمایی می کنیم. برای مثال، به جای اینکه برای همسرمان که رفتار ناشایستی با ما دارد و ما را با رفتارش آزار می دهد  حد و حدودی تعیین کنیم، تلاقی رفتار ناخوشایند همسرمان را سر فرزندانمان در می آوریم و آن ها را تنبیه می کنیم. به این نوع رفتار می گویند تلافی درآوردن بی مورد یعنی به جای اینکه با کسی که با ما رفتار بدی داشته است برخورد کنیم به علل مختلف هیچ واکنشی به او نشان نمی دهیم و به جای او با دیگرانی که هیچ گناهی ندارند و آزاری به ما نرسانده اند برخورد می کنیم و تلافی کسی را که از دستش ناراحت هستیم از دیگران در می آوریم. علت این کار این است که ما به شدت می ترسیم برای کسی که موجبات ناراحتی ما را فراهم می آورده است، حد و حدود تعیین کنیم.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :