مراحل لغزش اعتیاد

10 / 10
از 1 کاربر

عوامل موثر در لغزش

در تحقیقات علمی،روند تدریجی بودن بازگشت به اعتیاد ثابت شده است.در این قسمت اطلاعاتی در زمینه مراحل لغزش برای شما فراهم کرده ایم و به بررسی تغییرات احساسات،افکار و رفتارهایی که فرد در حال بهبودی را به سمت مصرف دوباره میبرد می پردازیم.از عواملی که ما را به سمت لغزش سوق می دهند می توان به این گزینه ها اشاره کرد:

درماندگی احساسی، انکار، رفتارهای افراطی ، شرایط محرک، غوغای درونی، آشفتگی بیرونی، از دست دادن کنترل، افکار معتادگونه، مکان های پر خطر، لغزش، بعد از لغزش

اگر می خواهید بهبودی خود را حفظ کرده و از بازگشت مجدد به اعتیاد جلوگیری کنید باید به علائم هشدار دهنده لغزش توجه نشان دهید و با اتخاذ اقدامات لازم در زمان مناسب، از لغزش جسمی که آخرین مرحله اسیر شدن در دام اعتیاد است، جلوگیری کنید. لغزش فقط مصرف دوباره مواد نیست. لغزش فرایندی است که طی آن به شدت احساس درماندگی و آشفتگی می کنیم، تا به جایی می رسیم که فکر می کنیم مصرف دوباره مواد تنها راه حل برای فرار و یا کنار آمدن با مشکلات زندگی است.

درماندگی احساسی

در مراحل اولیه بهبودی ممکن است با مشکلاتی روبرو شویم که از لحاظ عاطفی نخواهیم یا نتوانیم با آن کنار بیاییم. در این مرحله نمی دانیم که برای کنار آمدن با این مشکل و حفظ بهبودی خود از چه ابزار و راهکاری باید استفاده کنیم و در نتیجه افکارمان ما را قانع می کنند که گروه های همتا به درد ما نمی خورد.این زمانیست که قادر به درک احساسات خود نیستیم و برای ارزیابی احساسات و افکارمان راه درستی در اختیار نداریم و با آنکه می دانیم که یک جای کارمان اشکال دارد، نمی توانیم با مشکلی که با آن روبرو هستیم، کنار بیاییم.

انکار

-در انکار بجای قبول کردن اینکه از لحاظ عاطفی تحت فشار هستیم یا قادر به کنار آمدن با این احساسات خود نیستیم و بجای کمک خواستن از دیگران،برای متقاعد کردن و فریب دادن خودمان مشکلات را کتمان می کنیم و چنین وانمود می کنیم که همه چیز در فرایند بهبودی خوب است و ما هیچ مشکلی نداریم. انکار کردن مشکلات از جمله راهکارها و ترفندهایی است که همه ما معتادان به خوبی با آن آشنا هستیم چون در دوران اعتیاد هر موقع که حالت ناخوشایندی به سراغ ما می آمد از روش انکار کردن و نادیده گرفتن مشکلات استفاده می کردیم. البته در این مرحله ما معتاد بودن خود را انکار نمی کنیم، بلکه تنها منکر آن می شویم که در حال بهبودی با مشکلات و فشارهای عصبی و احساسی روبرو هستیم و قادر به مقابله با این شرایط نیستیم. روش غریزی ما این است که خود را متقاعد کنیم که مشکلی نداریم؛ چون هنوز هم پاک هستیم و به سراغ مواد نرفته ایم. در این مرحله به احساسات و حالات روحی خودمان توجه نشان نمی دهیم و از ابزارهای بهبودی از جمله مشاركت صادقانه وضعیت روحی و روانی خود با را همتا استفاده نمی کنیم. در مرحله انکار ممکن است نتوانیم با مشکلات جدی و مهمی که به ناگهان در زندگی ما پیش می آیند کنار بیاییم و به علت ناتوانی در کنار آمدن با مشکلات احساسی و عاطفی، کنترل اوضاع از دستمان خارج شود. برای مثال، ممکن است در حال بهبودی به مشکلات خانوادگی یا زناشویی از جمله طلاق دچار شویم؛ ولی چون از ابزارهای درست استفاده نمی کنیم، به جای این که مشکل را حل کنیم، وجود آن را نادیده گرفته و انکار می کنیم. در برخورد با چنین مشکلاتی ما باید برنامه بهبودی روزمره خود را با جدیت بیشتری دنبال کنیم و نگذاریم این مشکلات زندگی ما را آشفته کرده و تمرکز ما بر روی برنامه بهبودیمان را برهم بزند. اگر با مشکلات به درستی مقابله نکنیم، به تدریج هر روز بیشتر از روز قبل از وضعیت بهبودی خود خشمگین و ناراضی می شویم.

- به یاد داشتن این موضوع که در روزهای اول بهبودی بسیاری از ما معتادین از عوارض خماری در عذاب هستیم و ناراحتی های عاطفی و احساسی باعث بیشتر شدن احتمال لغزش ما می شوند، بسیار حائز اهمیت است. در این مرحله احساسات و حالاتی همچون اضطراب، افسردگی، بی خوابی و از دست دادن حافظه به سراغ ما می آیند. احساسات ما آنچنان پریشان می شود که به هیچ وجه نمی توانیم آن ها را کنترل و مهار کنیم. در این مرحله باید بپذیریم که نوسان شدید روانی یکی از اجزاء اصلی فرایند بهبودی ما محسوب می شود. باید بدانیم که فراز و نشیب های عاطفی و احساسی حالتی گذرا دارند و به تدریج از میان می روند. در مرحله انکار باید حواسمان باشد که صبر و شکیبایی خود را از دست ندهیم و از پریشانی افکار و اندیشه های خود به عنوان  بهانه ای برای بازگشت دوباره به مصرف مواد استفاده نکنیم.

رفتارهای افراطی

رفتارهای افراطی یکی دیگر از عواملی است که در زمان پیشروی به سمت لغزش و عود بیماری اعتیاد تاثیر گذار است.بروز رفتارهای افراطی و غیر عادی در برابر فشارهای عصبی و مشکلات ما را به لغزش نزدیک تر می کند. برای كنار آمدن با زندگی افكار ما به حالت ناسالم و معتاد گونه قبلی خود كه به آن عادت كرده است بر می گردد و ما برای فرار از مشكلات و احساس آرامش به كارهایی كه ارتباطی با برنامه بهبودی ما ندارند مشغول می كنيم. از یک طرف می دانيم كه نمی خواهيم دوباره به سمت مصرف مواد کشیده شویم،  اما از طرف ديگر از راهکارهایی که  برای حفظ بهبود خود و برخورد با مشکلات زندگی ما هستند، استفاده نمی کنیم. در این حالت است که ما به رفتارهای و واکنش های افراطی مثل پرکاری،  پرخوری،  کم خوری  یا ورزش شدید روی می آوریم. ممکن است برای انکار و سرپوش گذاشتن بر روی احساسات خود به روابط احساسی معتاد شده يا به روابط جنسی متوسل شویم. در گردهم آیی های خانوادگی و دوستانه ممکن است برای کنترل یا کاهش فشارهای عصبی خود بطور ناخود آگاه تلاش کنیم تا خودنمایی کرده و یا بیش از اندازه قدرت خودمان را به رخ دیگران بکشیم. این گونه رفتارها گرچه موقتاً باعث می شود تا فشارهای عصبی ما کاهش پیدا کند اما مشکلات روحی و روانی ما را حل نمی کند. شاید ما در ظاهر احساس کنیم که به خوبی روند بهبودی خود را ادامه می دهیم اما در باطن و در درون خود خشمگین و ناامید هستیم.

-یکی از نشانه های لغزش عاطفی و احساسی،اینست که رفتاری که از خود بروز می دهیم متفاوت با احساسی باشد که در درون ما وجود دارد. صداقت یکی از مهم ترین معیارهایی است که به ما کمک می کند تا بهبودی خود را حفظ کنیم. زمانی که حتی با خودمان نیز صادق و رو راست نباشیم و برای مخفی کردن فشارهای عصبی خود به رفتارهای افراطی متوسل شویم، به تدریج برنامه بهبودی خود را کنار خواهیم گذاشت و در مسیری که به طور طبیعی در انتظار ماست یعنی استفاده دوباره از مواد مخدر پیش خواهیم رفت. در این مرحله از فرآیند حرکت به سوی لغزش کامل (مصرف مواد مخدر)، ممکن است تصمیمات غیر منطقی بگیریم و یا قضاوت درستی درباره مسائل نداشته باشیم. ممکن است حالت تهاجمی یا تدافعی به خود بگیریم و اگر کسی خواست تا به ما درباره رفتارمان هشدار دهد یا به ما کمک کند پرخاش کرده و یا با او مشاجره كنيم. ممکن است برنامه های روزمره بهبودی را کنار گذاشته و همان عادت ها و کارهای قبلی خود همچون گوشه گيری، بیدار ماندن تا دیر وقت، یا نادیده گرفتن مسائل بهداشتی و نظافت خودمان را از سر بگيريم. ممکن است که برای اینکه احساس خوبی داشته باشیم برای انجام بعضی از کارها برنامه ریزی کنیم،  اما افکار منحرف و آشفته ما که با قدرت تمام بازگشته است هزاران بهانه می آورد تا ما از انجام آن کارها منصرف شویم. ممکن است از دست دیگران عصبانی شویم و آن ها را مسئول نابسامانی های زندگیمان بدانيم. ممکن است مسائل کوچک و پیش پا افتاده را در ذهنمان بزرگ جلوه دهیم و تمام وقت و انرژی خود را به فکر کردن به این گونه مسائل صرف کنیم. در این مرحله است که رفتار افراطی و غیر عادی ما هر روز مشکلات تازه ای ایجاد می کند و ما به تدریج احساس می کنیم که از عهده مقابله با این مشکلات بر نخواهیم آمد و همین موضوع باعث می شود که خشمگین و درمانده شویم. در حالی که انواع آشفتگی ها زندگی ما را فراگرفته است به آرامی قدرت تشخیص خود را از دست می دهیم و نمی دانیم که چه موضوعی در زندگی ما در اولویت قرار دارد. در این مرحله است که ما از انجام کارهایی که برای حفظ بهبوديمان لازم و حیاتی است خودداری می کنیم.

شرایط محیطی

-معمولا افراد،مکان ها و شرایط بخصوصی برای معتادان وجود دارد که یادآور مصرف مواد مخدر هستند و ما را برای دوباره مصرف کردن مواد وسوسه و تحریک می کنند.در این حالت ممکن است ناگهان اتفاقی رخ دهد که ما تحریک به مصرف مواد مخدر شویم. زمانی که در بهبودی قرص و محكم هستیم و از راهکارها و ابزارها استفاده می کنیم، می توانیم عواملی که ما را به یاد مواد مخدر می اندازند را کنترل کنیم.ما به دیدن گروه همتا می رویم و با همتای با تجربه خود صحبت می کنیم یا اینکه به درگاه یک قدرت برتر دعا و نیایش می کنیم تا ما را از وسوسه مصرف مجدد مواد نجات دهد. اما در مرحله ای که با لغزش فکری، احساسی و عاطفی دست به گریبان هستیم یک عامل تحریک کننده کافی است که آتش مصرف دوباره مواد مخدر را در درون ما شعله ور کند. برای مثال، ممکن است در یک فیلم یا برنامه تلویزیونی ببینیم که شخصی مشغول مصرف مواد مخدر است، یا به مکانی برویم كه در آنجا مواد مصرف می کردیم و دفعتاً احساس كنيم که نمی توانيم خودمان را كنترل كنيم.

غوغای درونی

-با شدید تر شدن فشارهای عصبی،احساسات بر فکر و منطق ما غالب می شود و تحریک به مصرف مجدد مواد می شویم. در این زمان الگوهای فکری ما شكل عادی و طبیعی خود را از دست می دهند و حالت آشفته و معتادگونه پیدا می کنند. در اين حالت است که وسوسه مصرف مجدد مواد مخدر به سراغ ما می آید و انکار کردن و خیالبافی درباره به اصطلاح “روزهای خوب مصرف مواد مخدر” همه هوش و حواس ما را به خود جلب می کند.

-در این مرحله ما نیازمندیم که به خود یادآوری کنیم که چه کسی هستیم و دلیل تصمیم به ترک اعتیاد و دوری از مصرف چه چیزی بوده است. باید بدانیم که ما انسان هايی هستيم که از یک نوع  بیماری خاص به نام اعتیاد رنج می بریم و همین بیماری است كه روح و جسم ما را از حالت طبیعی خارج کرده است. ما نیازی به مصرف مجدد مواد مخدر نداریم و اگر می خواهیم بهبودیمان راحفظ کنیم.

آشفتگی بیرونی

-حالت لغزش فکری ممکن است برای مدت طولانی در ما باقی بماند و این تصور را داشته باشیم که مشکلی در روند بهبودی ما وجود ندارد. در اين حالت هنوز به سراغ مواد مخدر نرفته ايم و به همين علت خودمان را قانع می کنیم كه جای هيچ گونه نگرانی وجود ندارد. با اين وجود ، خودمان می دانيم كه وضعيت روحی ما حالت طبیعی و سالم ندارد. می دانيم كه روند بهبودی ما چندان خوب و مناسب نيست اما به علت ترس، شرمندگی يا غرور، حالت روانی و آشفتگی ذهنی خود را مخفی نگه می داريم. در اين حالت  است كه افكار معتادگونه ما باعث می شوند تا در زندگی و دنیای اطرافمان مشکلاتی برای ما بوجود بیاید. برای مثال، چون از درون آشفته هستیم ممكن است با اعضای خانواده مشاجره كنيم يا با همكاران خود مشکل پیدا کنیم و يا اينكه نسبت به برنامه بهبودی احساس نفرت كنيم. در مرحله آشفتگی بیرونی، مشکلاتی که در زندگی و اطراف خود با آنها روبرو هستیم، هر روز بيشتر شده و ما هر روز از برنامه بهبودی خود بیشتر فاصله می گیریم و از حمایت های همتا نیز استفاده نمی کنیم.

از دست دادن کنترل

-زمانیکه برای کنار آمدن با مشکلات و زندگی به خود تکیه می کنیم و از برنامه های بهبودی و دیگران کمک نمی گیریم،متوجه می شویم که توانایی مقابله با تمام این مشکلات را نداریم. در این حالت غالباً برای فراموش كردن مشكلات خود و به دست آوردن آرامش به رفتارهای افراطی متوسل می شويم و به طور موقتی آرامش می یابیم. اين راهكار ممکن است برای مدت  كوتاهی نتيجه می دهد اما در نهايت باعث خارج شدن کنترل اوضاع از دست ما می شود. به محض اين كه يكی از مشكلات پيش رو را حل می كنيم، مشکلات جديدی سر راه ما سبز می شوند. زندگی ما به عرصه بروز مشكلات پی در پی تبديل می شود و دچار یک بحران بی وقفه می شويم و هر چقدر که تلاش می كنيم تا مشكلات را از پيش پا برداريم موفق نمی شويم. سرانجام به اين نتيجه می رسيم كه كنترل اوضاع از دستمان خارج شده است و به همين علت به وحشت افتاده و احساس درماندگی می كنيم. در اين حالت ممکن است كه به خودمان بگوییم ” با این که من از مواد مخدر پرهیز کرده ام و برنامه بهبوديم را نیز کار می کنم، با این حال احساس می كنم كه كنترل اوضاع از دستم خارج شده و همچون گذشته درمانده و بی پناه شده ام. پس اگر قرار باشد بهبودی نیز اين گونه باشد و فایده ای برای من نداشته باشد من از خير آن خواهم گذشتم. “

افکار معتادگونه

-در این حالت همه افکار، بهانه جویی ها، و مکانیزم های دفاعی دوران اعتیاد به سمت ما باز می گردند. بيماری اعتیاد ما باعث می شود تا احساس كنيم كه برنامه بهبودیمان مختل شده و اين برنامه در واقع آن چيزی نيست كه ما انتظارش را داشتیم و برای ما کارساز نیست. در اين مرحله احساس درماندگی و عجز می كنيم و تصور می كنيم كه هیچ کس ما را درك نمی كند. نمی تواند به ما كمك كند. به تدريج به اين فكر می افتيم كه از دوستان معتاد خود سراغ بگيريم اما خود را فريب داده و با خود می گویيم که قصد مصرف کردن مواد نداريم بلكه فقط می خواهيم دوستان خود كه افراد خوش مشرب و جالبی هستند را دوباره ملاقات کنیم. افكار معتادگونه تلاش می کنند تا ما را متقاعد كنند كه بهبودی كار بسيار دشواری است و گره کار ما به دست این برنامه باز نمی شود. با آنکه قصد مصرف مواد را نداریم اما درباره آن خيال پردازی می كنيم. وسوسه مصرف مجدد مواد مخدر به تدريج به سراغ ما می آيد. ممکن است در این مرحله خودمان را قانع کنیم که ما اصلاً معتاد نبوده ايم و مصرف مواد آن طور هم كه ما تصور می كرديم بد و درد سر آفرين نبوده است. ذهن ما فقط جنبه های خوب و خاطرات و لحظه های خوش مصرف مواد مخدر را به ياد ما می آورد و فراموش می كنيم كه اعتياد چه بلاهایی بر سر ما آورده است. ممکن است با خود این طور فکر کنیم که به صورت تفننی و تفریحی مواد مصرف خواهیم کرد یا اینکه اگر ماده مخدر دیگری را برای مصرف انتخاب کنیم خواهیم توانست مصرف آن را کنترل کنیم. ممکن است افکار معتادگونه ما را متقاعد کنند كه مشکل اصلی و واقعی ما مواد نیست بلکه مشکلات مهم تر دیگری در زندگی داریم که باید انرژی خود را روی آنها متمرکز کنیم. این احتمال وجود دارد که توجه خود را به مسائلی چون زناشوئی، افسردگی، طلاق یا کار جلب کنیم و چنین تصور کنیم که این مشکلات مهمتر از بهبودی ما هستند و اگر این مشکلات بر طرف شوند زندگی ما نیز سر و سامان خواهد گرفت.

مکان های پر خطر

-در این حالت از لغزش وضعیت روحی و افکارما چنان آشفته است که ما کاملاً به راهکارها و پیشنهادهایی که برای بهبودیمان ضروری هستند، بی توجه می شویم و با این تصور که مواد مصرف نخواهیم کرد خود را در موقعیت های پرخطر قرار می دهیم. با خود می گوییم که دیدن دوستان معتادمان یا رفتن به اماکنی که در آنجا مواد مصرف کرده ایم، مشکلی به وجود نخواهد آورد. از كار افتادگی قوای عقلی ما در این مرحله به حدی می رسد که کاملاً به خود حق می دهیم کارهایی را انجام دهیم که می دانیم باعث بازگشت ما به مواد مخدر خواهد شد. نمونه این گونه کارها رفتن به خانه کسانی که از آن ها مواد می خریدیم به بهانه درد دل کردن، یا رفتن به میهمانی هایی است که می دانیم در آنجا مواد مصرف می شود. در این مرحله بیماری اعتیاد توانسته است، ما را فریب داده و متقاعد کند که در دسترس بودن مواد و دیدن کسانی که سرگرم استفاده از مواد هستند مشکلی برای ما ایجاد نخواهد کرد.

لغزش

-با برگشتن به افکار،احساسات،رفتار و دیدگاه های گذشته و عمل نکردن به راهکارها و حمایت هیی که برای بهبودی ما ضروری هستند روبرو شدن با موقعیت پر مخاطره،سرانجام برای بار دیگر لغزش جسمی ما آغاز شده و شروع به مصرف مواد می کنیم. ممکن است خودمان را توجیه کنیم که دیگر قادر به تحمل کردن مشکلات نیستیم و چاره ای جز مصرف مواد نداریم. با خود خواهیم گفت اگر مواد مصرف نكنيم فشارهای عصبی و روانی ناشی از مشکلات زندگی ما را از پا درخواهند آورد و ممکن است بر اثر احساس بدبختی و درماندگی به زندگی خود پایان دهیم. به عنوان یک معتاد اگر با این سه گزینه یعنی خود کشی به علت فشارهای عصبی، مشکلات زندگی، یا استفاده از مواد مخدر روبرو می شديد کدام گزینه را انتخاب خواهيد كرد؟ طبيعی است كه مواد مخدر را انتخاب می کردید چون دو گزینه دیگر مرگ و نابودی به همراه دارند. در این مرحله ما به سراغ گزینه ای می رویم که می دانیم دردهای ما را تسکین می دهد و به ما کمک می کند تا از مشکلات زندگی فرار کنیم یا راحت تر با آنها کنار بیاییم. فاجعه ای که همه ما معتادان آن را تجربه کرده ایم این است که مصرف مواد نه تنها مشکلات ما را حل نمی کند بلکه باعث افزایش یافتن مشکلات ما نيز می شود.

بعد از لغزش

-دو راه پس از لغزش فیزیکی،یعنی بازگشت به مصرف مجدد مواد مخدر،پیش روی ما قرار می گیرد. با واقع بینی و درک صحیح از شرایط، به جای نا امیدی و سرزنش کردن خودمان دوباره از گروه همتا درخواست کمک می کنیم و بهبودیمان را از سر می گیریم. برخی از معتادان نیز راه دوم را انتخاب می کنند و بعد از لغزش و مصرف دوباره مواد، کاملا نامید شده و زندگی را برای خود سخت می گیرند. آنها به دلیل احساس شکست یا ناتوانی و یا شرمساری،از دیگران و همتایان درخواست کمک نمی کنند و بازهم به مصرف مواد ادامه می دهند. بسیاری از این گروه با مشکلات بزرگ دیگری در زندگی روبرو می شوند و ممکن است خودکشی کرده و یا بر اثرعوارض ناشی از مصرف مواد مخدر سلامتی خود را از دست بدهند و هرگز فرصت بازگشتن به بهبودی را به دست نیاورند.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :