بهبودی و حدومرز

10 / 10
از 1 کاربر

بهبودی و حد و مرز

در روابط تعیین حد و مرز به ما در مشخص کردن هویت خود کمک می کند.گذاشتن حد و مرز،رفتارهای قابل قبول برای ما و رفتارهایی را که نباید تحمل کنیم مشخص می کند.همچنین می توانیم نقش و مسئولیت خود را در روابطمان با دیگران،با تعیین این حد و مرز،بهتر رعایت کنیم و احترام خود را نگه داریم. در این مقاله پیشنهادهایی ارایه شده است که به ما کمک می کنند چگونه در روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم تا بتوانیم از روابطی سالم همراه با احترام دو جانبه بهره مند شویم.  با برقراری حد و مرز در روابط خود با دیگران می توانیم  در راه بهبودی از بیماری و اعتیاد رفتاری هم وابستگی قدم برداریم  و در عین حال از داشتن روابط سالم و لذت بخش با دیگران  بر پایه برابری و احترام متقابل لذت ببریم.

-اهمیت مرزها برای روابط سالم

-تعیین مرزهای کارساز

اهمیت مرزها برای روابط سالم

-برخلاف آنچه بسیاری از هم وابستگان تصور می کنند،اینکه در روابط با دیگران حد و مرز تعیین و مشخص کنیم،نشانه نا مهربانی و بی احترامی و یا سعی در کنترل کردن دیگران نیست بلکه برعکس،با مشخص کردن حد و مرز ما زمینه ای را برای ایجاد و حفظ روابط محترمانه،اصیل و سالم با دیگران فراهم می کنیم. بسیاری از ما نمی دانیم یا فراموش می کنیم که ایجاد حد و مرز و محدودیت سالم در روابط خود با دیگران، راه را برای افزایش عشق و محبت و احترام متقابل در روابطی که با دیگران داریم هموار می کند. پایبند بودن به حد و حدود و مرزهای سالم در روابطی که با دیگران داریم نشان می دهد که ما دیگر نیازی به فریبکاری و بی صداقتی نداریم و نمی خواهیم با تحمیل عقاید خود به دیگران، خواسته ها و نیازهایمان را برآورده کنیم. تعیین حد و مرز در واقع پاسخ رد دادن و نه گفتن به روابط آشفته، آزار دهنده و همراه با سوء استفاده است. با قدم برداشتن در مسیر تعیین حد و مرز برای رفتار دیگران با ما در واقع پایان دادن به قربانی بودن و مظلوم واقع شدن در زندگی و نقش بازی کردن برای راضی نگه داشتن دیگران است.

-ممکن است دوران کودکی  را با افکار و باورهای اشتباه پشت سر گذاشته باشیم،باورهایی پوچ  آزار دهنده که از خردسالی به همراه داشته ایم و آنها را با خود به دوران بزرگسالی آورده ایم. یکی از عمده ترین و مهم ترین باورهای آزار دهنده که در دوران بزرگسالی نیز به ما آسیب می رساند این است که تصور می کنیم اگر به رفتار تحمیلی و بی نزاکت دیگران اعتراض کنیم، کار نادرستی انجام داده ایم. اینکه ما به خودمان اجازه ندهیم به رفتار توام با سوء استفاده و توهین آمیز دیگران اعتراض نکنیم، نوعی ناهنجاری و در واقع بیماری است که ما از دوران کودکی در برابر پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده آن را یاد گرفته ایم و اکنون در دوران بزرگسالی نیز دست از این گونه رفتارها بر نداشته و به رفتارهای غلط و اشتباه خود همچنان ادامه می دهیم. گرفتار شدن در چنگ بیماری و ضعف شخصیتی که باعث می شود ما نتوانیم به رفتار آزار دهنده کسانی که با ما رابطه دارند اعتراض کنیم نشان می دهد که ما احتمالاً در خانواده ای از هم گسیخته بزرگ شده ایم که در آن رفتار افراد خانواده با یکدیگر و به ویژه با فرزندان هیچ حد و حدود و مرزی نداشته است. ما به خاطر می آوریم که وقتی از والدین یا اطرافیان خود چیزی می خواستیم نه تنها نیازها و خواسته های ما را برطرف نمی کردند بلکه ما را توبیخ و تنبیه نیز می کردند که چرا به خودمان اجازه داده ایم تا از آن ها چیزی بخواهیم. چنین برخوردهایی با ما در دوران کودکی باعث شد تا نتوانیم حرف دلمان را بزنیم و یاد بگیريم که همیشه سکوت اختیار کنیم و تسلیم خواسته های دیگران شویم. به بهانه اینکه با سکوت و خودداری از مطرح کردن خواسته ها و نیازهایمان به والدین و بزرگ تر ها احترام می گذاریم، بعضی از ما هم وابستگان، کسانی هستیم که در دوران کودکی به علت زندگی در خانواده از هم گسیخته، به این نتیجه رسیدیم که چاره ای جز تسلیم شدن در برابر رفتارهای توهین آمیز، آزار دهنده و همراه با سوء استفاده دیگران نداریم. اما اکنون در دوران بزرگسالی متوجه شده ایم که ادامه رفتار و باورهای دوران کودکی زندگی ما را عذاب آور و تلخ کرده است و به همین علت به این فکر افتاده ایم که خود را از چنگ بیماری هم وابستگی رها کنیم. نخستین قدم برای رهایی و خلاص شدن ما از چنگ این بیماری این است که برای رفتار و روابط خود با دیگران و رفتار و روابط دیگران با ما حد و مرز و حدود و شرایط تعیین کنیم. فقط با تعیین حد و مرز است که ما می توانیم افکار و باورهای آزار دهنده و تحقیر کننده دوران کودکی را به دست فراموشی بسپاریم و زمینه را برای ایجاد و حفظ روابط سالم و محترمانه با دیگران، هموار کنیم. باید بدانیم که رفتارهای ناشایست و تحقیر آمیز دوران کودکی باعث شده اند که ما در دوران بزرگسالی اعتماد به نفس نداشته باشیم و دیگران را از خود بهتر و برتر بدانیم. برای ما افراد هم وابسته، تعیین حد و مرز در روابط­ مان با دیگران در واقع کلید اصلی و تنها راه توجه نشان دادن به خواسته و نیازهای خودمان به جای دلسوزی و توجه به زندگی دیگران است. با تعیین حد و مرز می توانیم زندگی بهتر و آسوده تری داشته باشیم و به جای فکر کردن به منافع دیگران و تلاش برای برآوردن خواسته ها و نیازهای دیگران، به فکر خواسته ها و نیازهای خودمان باشیم.

-وقتی برای رابطه خود با دیگران حد و مرز تعیین می کنیم،ممکن است برخی افرادی که در ارتباط با آنها هستیم مقاومت نشان دهند و اجازه تعیین شرط و شروط  را به ما ندهند. اما چنانچه قصد ما جدی است و به هر ترتیب که شده است می خواهیم از بیماری هم وابستگی بهبودی پیدا کنیم و بیش از این اجازه ندهیم تا دیگران از ما سوء استفاده کنند در آنصورت باید در روابط خود با کسانی که قصد سوء استفاده از ما را دارند تجدید نظر کنیم. اگر می خواهیم از هم وابستگی رها شویم و روابط سالم و منطقی با دیگران داشته باشیم، چاره ای جز تعیین حد و مرز در روابط خود نداریم. با تعیین حد و مرز در واقع ما بین رفتارهای قابل قبول و محترمانه و رفتارهای غیر قابل و توهین آمیز تفاوت قائل می شویم و آن ها را از یکدیگر جدا می کنیم. وقتی حد و مرز تعیین می کنیم، دیگران متوجه می شوند که ما انتظار داریم تا با چگونه رفتار شود. این کار به ما کمک می کند تا از اعضای خانواده و کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم بخواهیم تا رفتارهای آزار دهنده و توهین آمیز گذشته خود را با ما کنار بگذارند و رفتاری محترمانه و سالم با ما داشته باشند. تعیین حد مرز باعث می شود تا هم ما هویت و شخصیت تازه ای برای خود ایجاد کنیم و هم دیگران وظیفه و مسئولیت خود را به خوبی بدانند و با ما روابط سالم و مبتنی بر احترام متقابل داشته باشند و روابط و رفتار ما نیز با دیگران سالم و منطقی شود و هر دو طرف بتوانیم از روابط خود لذت ببریم. تعیین کردن حد و مرز معقول و منطقی باعث می شود که ما دیگر علاقه ای به سرک کشیدن یا فضولی در کارها و زندگی دیگران نداشته باشیم و نخواهیم زندگی دیگران را کنترل کنیم و همه وقت و انرژی خودمان را برای بهتر کردن شرایط زندگی خودمان صرف کنیم و هم بدانیم که تا چه حد می توانیم در زندگی دیگران دخالت و نقش داشته باشیم و هم دیگران بدانند که تا کجا اجازه دارند در زندگی ما نقش داشته باشند. اگر ما برای رفتار و روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کنیم دیگر نیازی به دخالت در زندگی دیگران نخواهیم داشت تا با درگیر ساختن خودمان در مسایل و مشکلات دیگران احساس آرامش و امنیت کنیم. ما با تعیین حد و مرز هویت و شخصیت مستقلی پیدا خواهیم کرد و کاری به کار دیگران نخواهیم داشت مگر اینکه واقعاً به کمک ما احتیاج داشته باشند و از ما درخواست کنند که به آن ها کمک کنیم نه اینکه برای کمک کردن به دیگران پیشقدم شویم و تلاش و اصرار کنیم که حتماً به دیگران کمک کنیم حتی در مواقعی که آن ها هیچ کمکی از ما نمی خواهند و از ما می خواهند که دست از سرشان برداریم و آن ها را به حال خود رها کنیم. اگر می خواهیم از شر بیماری هم وابستگی خلاص شویم و هویتی مستقل از دیگران داشته باشیم و همه فکر و انرژی خود را صرف دخالت کردن در زندگی دیگران و نادیده گرفتن منافع و نیازهای خودمان نکنیم ، چاره ای جز تعیین حد و مرز برای روابط خود با دیگران نداریم. بسیاری از ما تصور می کنیم که نیت خیر داریم و می خواهیم افرادی خوب و مفید به حال دیگران باشیم اما فراموش می کنیم که هر انسانی قادر است و این حق را دارد که درباره چگونگی زندگی خود تصمیم بگیرد حتی اگر تصمیم های که او می گیرد هم برای خودش و هم دیگران زیان آور باشد. ما افراد هم وابسته نمی توانیم به راحتی احساسات و عواطف و زندگی شخصی خود را از زندگی اعضای خانواده و اطرافیان و دوستان خود جدا کنیم. وقتی دیگران دچار مشکل و رنج و عذاب می شوند آنچنان رفتار می کنیم که گویی خود ما دارای مشکل و دردسر شده ایم. درگیر کردن خودمان در مسایل عاطفی و احساسی دیگران باعث می شود تا دیگران خودشان مشکلات و درد و رنج زندگی خود را خودشان تجربه کنند. هر آنچه از دست ما بر می آید انجام می دهیم تا مشکلات آن ها را حل کنیم. هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم که آیا دیگران واقعاً به کمک ما احتیاج دارند یا خیر. ما به بهانه خوب بودن و کمک کردن به دیگران در واقع تلاش می کنیم تا در زندگی دیگران دخالت و آن را کنترل می کنیم در حالیکه انگیزه و هدف اصلی ما این است که برای خودمان آرامش و امنیت ایجاد کنیم.

-وقتی سفر خود در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی را آغاز می کنیم، وقتی برای روابط خودمان با دیگران و روابط دیگران با خودمان حد و مرز تعیین می کنیم و به دیگران می گوییم که حاضر نیستیم رفتار ناخوشایند و آزار دهنده آن ها را تحمل کنیم، در واقع قدم در راهی گذاشته ایم که پایان آن احساس داشتن هویت مستقل و اعتماد به نفس و ارزش قائل شدن برای خودمان است. با تاکید کردن بر حقوق انسانی خود، کفه ترازو را در روابط خود با دیگران به نفع خودمان سنگین کرده ایم. خلاصه اینکه راهی را که برای بهبودی خود از بیماری هم وابستگی آغاز کرده ایم باعث خواهد شد تا کنترل زندگی خودمان را به دست بگیریم چون با تعیین حد و مرز، امکان اینکه دیگران بخواهند زندگی ما را زیر کنترل خود در بیاورند و از ما سوء استفاده کنند، کاهش خواهد یافت. برای افرادی چون ما که از بیماری هم وابستگی رنج می بریم، تعیین حد و مرز کاری عجیب و دور از ذهن به نظر می رسد. در واقع تصور اینکه ما کنترل زندگی خودمان را به دست بگیریم ما را به وحشت می اندازد. به هر حال باید بدانیم راهی را که برای بهبودی خود در پیش گرفته ایم راهی است که به توانمند سازی و احترام قائل شدن برای خودمان، ختم خواهد شد. برای اینکه متوجه بشوید که این کار چگونه صورت می گیرد در اینجا مثالی را بازگو می کنیم. یک زن هم وابسته که در خانواده ای از هم گسیخته و پدر و مادری ناباب بزرگ شده است شاید تصور کند که سوء استفاده کردن دیگران از وی کاری عادی و طبیعی است و در هنگام بزرگسالی همین تصور را با خود دارد و در نتیجه به دیگران اجازه می دهند که رفتاری ناهنجار و آزار دهنده با او داشته باشند. چنین زنی به هیچ وجه نمی داند که حق دارد با او همانند انسان های دیگر محترمانه رفتار شود. او در ضمن می داند که این حق و اختیار را دارد که برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کند و بگوید چه نوع رفتاری برایش قابل قبول و چه نوع رفتاری غیر قابل قبول است. وی در سراسر زندگی خود هرگز یاد نگرفته است که از چنین حق یا اختیاری برخوردار است. اما به ناگهان وی تصمیم می گیرد تا در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم بردارد و از همین لحظه است که اوضاع تغییر می کند. وی سرانجام به بی پایه و اساس بودن افکار و اندیشه های خود و تصور قربانی بودن در زندگی و اینکه سزاوار آن است که با او بدرفتاری شود، پی می برد. وی سرانجام به این نتیجه می رسد که هیچ کس حق ندارد با او بدرفتاری کند و اینکه می تواند برای رفتار و روابطی که دیگران با او دارند حد و مرز و شرایط تعیین کند و اجازه ندهد که دیگران از او سوء استفاده کنند. وی به این مساله پی می برد که با تعیین حد و مرز، برای خود احساس ارزش و احترام می کند و خود را انسانی برابر با دیگران می داند و این آزادی عمل را دارد که زندگی خود را آن گونه که خودش می خواهد اداره کند. با تعیین حد و مرز وی سفر به سوی بهبودی و رهایی از چنگ بیماری هم وابستگی را آغاز می کند و دیگر اجازه نخواهد داد تا همچون گذشته با وی بدرفتاری و سوء استفاده شود. فردی که برای روابط خود با دیگران حد و مرز تعیین کرده است دیگر احساس نمی کند که قربانی زندگی است بلکه به قدم زدن در مسیر بهبودی استقلال هویت خود را به دست می آورد و دیگران را ناگزیر می سازد تا با او محترمانه رفتار کنند. با تعیین محدودیت و حد و مرز برای رفتارهای ناهنجار و آزار دهنده دیگران، به آهستگی می تواند اعتبار و حیثیت خود را به دست آورد و به انسان ارزشمندی تبدیل شود. مساله اصلی در اینجاست که ما هم وابسته ها اگر تعیین حد و مرز در رفتار خود با دیگران را تمرین نکنیم و هم چنان در حالت هم وابسته باقی بمانیم، در آنصورت همچنان تصور خواهی کرد که ارزش و اهمیت ما کمتر از دیگران است و با همین تصور به دیگران اجازه خواهیم داد تا به سوء استفاده از ما ادامه دهند.

-افراد هم وابسته به دلیل اینکه خود را کم ارزش می بینند و اعتماد به نفس پایین دارند،به تحمل رنج  و تسلیم شدن در مقابل سوء استفاده توسط دیگران عادت می کنند.افراد هم وابسته با رفتارهای توهین آمیز و تمسخر آمیز و عذاب آور کنار می آیند و علت این امر رشد در خانواده های از هم گسیخته ای است که همین رفتارها را با فرد داشتند. هم وابستگان به ندرت طعم زندگي شيرين و خانواده ای دلسوز، پشتیبان و حمایت کننده را تجربه كرده و چشيده اند و اصولاً با اين گونه زندگي بيگانه هستند. براي مثال، در دوران كودكي ممكن است شاهد كتك خوردن مادرشان از پدر مست و پرخاشگرخود بوده باشند. اما مادر آن ها با وجود بدرفتاري و كتك خوردن از شوهرش به زندگي با وي ادامه داده است. درسي كه از اين ماجرا گرفته مي شود اين است كه بدرفتاري با ديگران كاري عادي است و بايد چنين رفتاري را تحمل كرد. اين احتمال نيز وجود دارد كه آن ها همواره با انتقاد از مادر خود راضي  قرار گرفته باشند و به همين علت وقتي بزرگ مي شوند رفتار توهين­آميز ديگران را تحمل مي كنند. اين احتمال وجود دارد كه تحمل رفتار توهين آميز و خودخواهانه ديگران دردآور باشد چون مشاهده چنين رفتارهايي از ديگران در دوران بزرگسالي او را به ياد دوران عذاب آور كودكي مي اندازد و به همين علت سعي مي كند تا درد و عذابي را كه از بابت رفتار ناهنجار و عذاب آور ديگران تحمل مي كند انكار كند يا ادعا كند كه چنين رفتار تاثير چنداني بر زندگي او ندارد. اما خودداري فردي كه از بيماري اعتياد رفتاري هم وابستگي رنج مي برد از مقاومت نشان دادن در برابر بدرفتاري ديگران در دوران كودكي، باعث مي شود تا فرد هم وابسته به اشتباه چنين تصور كند كه انسان بي ارزش و بي اهميتي است و هيچ گونه حق و حقوقي ندارد و به همين علت ارزش آن را ندارد كه با وي با عشق و احترام رفتار شود. همين باور و تصور غلط باعث مي شود تا فرد هم وابسته به ديگران اجازه و فرصت دهد تا از او سوء استفاده كنند چون چنين رفتاري از نظر فرد هم وابسته حالت عادي دارد.

-در راه بهبودی از هم وابستگی تعیین حد و مرز گامی سرنوشت ساز می باشد.ما می توانیم اعتماد نفس خود را با تعیین حد و مرز بالا ببریم و این کمک را خواهیم داشت تا حق و حقوق خود را بشناسیم و متوجه شویم که با ما نیز باید مانند دیگر انسانها با برابری و ارزش و احترام رفتار شود. هر چه اعتماد به نفس ما بیشر افزایش پیدا کند، بهتر می توانیم از حقوق خود دفاع کنیم و برای کسانی که با آن ها در ارتباط هستیم حد و مرز تعیین کنیم تا دیگر با ما رفتار ناهنجار و توهین آمیز نداشته باشند. همانطور که در مسیر بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم بر می داریم، آرام آرام یاد می گیریم تا مسئولیت زندگی خودمان را بر عهده بگیریم و برای خواست ها و نیازهای خودمان اولویت قائل شویم. در مسیر حرکت به سوی بهبودی از این بیماری است که ما به توانمندی های تازه دست پیدا می کنیم و تصمیم های عاقلانه درباره زندگی خود می گیریم و بهتر می توانیم به خواست ها و نیازهای خود پی ببریم. با ادامه مسیر بهبودی متوجه می شویم که از چه چیزهایی خوشمان می آید و از چه چیزهای خوشمان نمی آید. وقتی برای خود ارزش و احترام قائل شویم در آنصورت از حقوق فردی و شخصی خود دفاع خواهیم کرد و به ندای وجدان خود گوش خواهیم داد تا بدانیم واقعاً از زندگی چه می خواهیم از دیگران چه انتظاری داریم. البته در تعیین حد مرز و به ویژه در روزهای اول روند بهبودی خود باید احتیاط کنیم و قدم های بسیار کوچک برداریم تا قدم برداشتن استوار در مسیر بهبودی را آهسته و آهسته یاد بگیریم. چون ما سالیان دراز روابط ناخوشایند و همراه با سوء استفاده دیگران را تحمل کرده ایم در نتیجه ممکن است وقتی برای روابط خود با دیگران و رفتاری که دیگران با ما دارند حد و مرز تعیین می کنیم ممکن است زیاده روی و تندروی از خود نشان دهیم و برای همه روابط خود با دیگران شرایط و محدودیت های خشک و غیر قابل انعطاف تعیین کنیم و با این کار خود، دیگران را از خود برانیم و منزوی شویم. باید حد و مرزی که تعیین می کنیم طوری باشند که ما بتوانیم رابطه خود را با دیگران حفظ کنیم بدون اینکه ارزش و اعتبار خودمان را برای حفظ ارتباط با دیگران از دست بدهیم و آنقدر به آن ها نزدیک شویم که همه وقت و انرژی خود را برای خدمت کردن به دیگران صرف کنیم. هدف این است که زمینه و امکان ایجاد روابط دوستانه و محبت آمیز با دیگران را فراهم کنیم به عنوان دو انسان با حقوق برابر و احترام متقابل از داشتن روابط سالم با دیگران لذت ببریم.

-زمانی که برای اولین بار،هم وابستگان می خواهند برای رفتار دیگران محدودیت و حد و مرز تعیین کنند،دچار احساس گناه می شوند و هم می ترسند. آن ها احساس می کنند تعیین حد و مرز یعنی نامهربانی با دیگران و خودخواهی و به همین علت از آن می ترسند که باعث ناراحتی دیگران شوند و آن ها را از خود برانند و در نتیجه تنها و منزوی شوند. این افکار اشتباه و نادرست در زندگی فرد هم وابسته ریشه و سابقه ای طولانی دارد. فرد هم وابسته به علت بزرگ شدن در خانواده آشفته و از هم گسیخته که در آن هیچ گونه حد و مرز سالم و منطقی وجود نداشته فکر می کند اگر در برابر همه خواست های دیگران تسلیم شود و به آن ها بله بگوید، در زندگی هیچ مشکلی نخواهد داشت و دیگران او را آزار نخواهند داد و همه ارتباط خود با او را حفظ خواهند کرد. اما همانطور که همه ما می دانیم و آن را شخصاً تجربه کرده ایم، واقعیت درست عکس این است. در غیاب و نبودن حد و مرز معقول و منطقی در روابط ما با دیگران، باعث شده که ما یک عمر توسط دیگران مورد سوء استفاده قرار بگیریم و به ما بی احترامی شود و دیگران از ما بیزار باشند. این توهم که با راضی و خشنود نگه داشتن دیگران باعث خواهیم شد تا به هر آنچه که می خواهیم برسیم ، تصور و فکری نادرست و بیمارگونه است که باعث می شود تا دیگران از ما سوء استفاده و بارها و بارها در زندگی به ما خیانت کنند. باید توجه داشته باشیم که تعیین حد و مرز یکی از مناسب ترین و به دور از خودخواهی ترین راه هایی است که ما می توانیم در روابط خود با دیگران در پیش بگیریم . وقتی ما بدانیم چه می خواهیم و چه انتظاری از زندگی و ارتباط با دیگران داریم در آنصورت می توانیم نقشی را که ما بر عهده داریم از نقش دیگران جدا کنیم و ایجاد شرایط و محدودیت در روابط با دیگران نه فقط به تقویت هویت شخصی و ارزش و اعتبار ما کمک می کند بلکه باعث می شود تا دیگران بدانند که با ما باید چگونه رفتار کنند. با تعیین حد و مرز در واقع به دیگران کمک می کنیم تا بدانند با ما باید چگونه رفتار کنند چون اگر مردم ندانند که ما برای روابط خود با دیگران حد و مرز قائل هستیم و انتظار داریم تا آن ها با ما محترمانه و به گونه ای خاص رفتار کنند، آن ها سردرگم خواهند بود و نخواهند دانست که با ما باید چگونه رفتار کنند. اگر دیگران تکلیف خود را در روابطی که با ما دارند ندانند متوجه خواهند شد که ما یک روز شاد و خندان هستیم و روز دیگر خشمگین و آن ها هر روز مجبورند که خود را با حال و هوای ما منطبق کنند و در نتیجه از ما خسته و بیزار خواهند شد . اگر ما برای دیگران در رفتار و روابطی که با ما دارند قاعده و قانون یا همان حد و مرز قائل شویم آن ها ما را انسانی بالغ و عاقل به حساب خواهند آورد چون متوجه خواهند شد که ما فردی مستقل هستیم و به منافع و آرامش و آسایش خودمان فکر می کنیم. تعیین حد و مرز به ما کمک خواهد کرد تا مسئولیت زندگی و مسایل و مشکلات خودمان را بر عهد بگیریم و مواظب خودمان باشیم. اگر ما رفتاری عاقلانه و متناسب با یک فرد بالغ باشیم، روابط ما با دیگران روابط میان افراد بالغ و عاقل خواهد بود که با احترام متقابل و لذت متقابل همراه خواهد شد و شباهتی به رفتار کودکانه و غیر قابل پیش بینی نخواهد داشت که باعث شود دیگران از ما سوء استفاده کنند.

تعیین مرزهای کارساز

در این بخش درباره چگونگی تعیین حد و مرز برای رفتارهای غیرقابل قبول و زیان آور برای شما می پردازیم.

چگونگی تعیین حد و مرز

1.تعیین مرزهای داخلی

-زمانیکه ما خود کارهایی وسواس گونه و رفتاری غیر منطقی داریم،برای رفتار نامناسب دیگران حد و مرز تعیین کردن کاری دشوار است. به همین علت اولین کاری که موقع تعیین حد و مرز برای دیگران باید انجام دهیم این است که برای خودمان حد و مرز داخلی تعیین کنیم. این به معنی ایجاد انضباط درونی برای خودمان و مدیریت سالم وقت، زندگی، افکار ، عواطف، رفتار و انگیزه های درونی خودمان است. وقتی از عواطف و احساسات خود آگاهی داشته باشیم در آنصورت به خوبی خواهیم دانست که چه چیزی را دوست داریم و چه چیزی را دوست نداریم و نیازها و خواسته های ما کدام است. در این مرحله است که می توانیم برای رفتارهایی که برایمان قابل قبول و زیان آور است حد و مرز تعیین کنیم.

-ما افراد هم وابسته ماهیت و طبیعتی داریم که هیچ حد و مرزی برای رفتار و افکار و اندیشه و عواطف و احساسات خود قائل نمی شویم. یکی از عوارض و پی آمدهای چنین وضعیتی این است که ما نمی توانیم برای خودمان هویت مستقلی داشته باشیم و اصولاً بین زندگی خودمان و دیگران فرق بگذاریم . حتی احساسات افراد وابسته نیز حالت مستقل ندارد و کاملاً وابسته به احساسات دیگران است. اگر دیگران شاد و خندان هستند فرد هم وابسته نیز احساس شادی می کند و اگر دیگران غمگین و افسرده اند، او نیز غمگین و افسرده می شود. در واقع آن ها به جای اینکه فرصت دهند تا دیگران خودشان احساسات خوب یا بد خود تجربه را کنند به جای آن ها احساسات خوب و بد را تجربه می کنند در حالیکه موردی برای غم و غصه خوردن ندارند اما چون فرد دیگری غصه دار است آن ها نیز غصه دار می شوند. ما هم وابستگان به جای اینکه برای حل مسائل و مشکلات خودمان تلاش کنیم همه تلاش خود را برای برطرف کردن مشکلات دیگران صرف می کنیم چون تصور می کنیم که این وظیفه ماست که مشکلات آن ها را حل کنیم. ما مسئولیت تامین آرامش و آسایش دیگران را برعهده می گیریم و خوشبختی آن ها را خوشبختی خودمان فرض می کنیم. اما درگیر ساختن خودمان در مسائل و مشکلات دیگران و فرق قائل نشدن بین هویت خودمان و هویت دیگران و یکی دانستن خود مان با آن ها باعث می شود تا درگیر روابطی شویم که آکنده از سوء استفاده و تنفر و انزجار است. برای اینکه از زندگی عذاب آور خلاص شویم و در راه بهبودی از بیماری هم وابستگی قدم برداریم باید برای رفتارها و احساسات و عواطف خودمان حد و مرز سالم و منطقی تعیین کنیم. باید سعی کنیم تا خودمان را از مسایل و مشکلات دیگران دور نگه داریم. باید برای خودمان به عنوان انسانی مستقل و برخوردار از حقوق یکسان با انسان های دیگر، ارزش و احترام قائل شویم و بدانیم که ما هویتی مستقل از دیگران داریم. وقتی تلاش کنیم تا فقط عواطف و احساسات خودمان را مورد توجه قرار دهیم در آنصورت خواهیم توانست به خواسته ها و نیازهای خودمان هم پی ببریم. در این مرحله از زندگی است که می توانیم آنچه را که دوست داریم و آنچه را که دوست نداریم، مشخص کنیم. از این مرحله به بعد است که می توانیم تشخیص دهیم چه رفتاری را محترمانه می دانیم و چه رفتاری برای ما توهین آمیز است و نمی توانیم آن را تحمل کنیم. با پی بردن به این مسائل می توانیم روند تعیین حد و مرز را ادامه دهیم.

2.اعلام مرزهایی که تعیین کرده ایم

-زمان آغاز بهبودی افراد هم وابسته از بیماری خود،غالبا اعتراض و گلایه دارند که حد و مرزی برای دیگران تعیین کرده اند اما افرادی که با وی در ارتباط هستند مخالف چنین حد و مرز و محدودیتی هستند. آن ها می گویند حد و حدودی را که تعیین کرده اند موثر واقع نشده است. باید دانست که تعیین حد و مرز کار ساده ای نیست و تعیین حد و مرز برای رفتارهای غیر قابل قبول در واقع نوعی هنر محسوب می شود و به مهارت خاصی نیاز دارد. قبل از هر چیز باید بدانیم که حد و مرز یک آرزو و خواسته ذهنی نیست که ما به دیگران ابلاغ می کنیم به این امید که آن ها آن را در روابط و رفتارشان با ما رعایت کنند و آنطور که ما می خواهیم با ما رفتار کنند. حد و مرزی را که تعیین می کنیم باید با صراحت و شفافیت کامل به طرف مقابل اطلاع داده شود و ما با قاطعیت از او بخواهیم که در برخورد با ما آن حد و حدود را رعایت کند. باید هر بار که طرف مقابل ما رفتاری ناخوشایند و توهین آمیز با ما داشت، حد و مرزی را که تعیین کرده ایم به او یادآور شویم و با تکرار خواسته خود او را به رعایت حد و مرزی که ما مشخص کرده ایم وادار کنیم. ببینید برای این وضعیت چه نوع حد و مرزی باید تعیین کرد. برای مثال تصور کنید از اینکه یک شخصی هنگام قرار گرفتن در کنار شما به اندازه کافی از شما فاصله نمی گیرد احساس بدی به شما دست می دهد. وقتی این شخص از حد معمول به شما نزدیک تر شد باید دست های خود را به نشانه اینکه بیش از این به من نزدیک نشوید، بلند کنید تا وی بداند که شما دوست ندارید که او بیش از اندازه به شما نزدیک شود. این شخص در فاصله ای که شما تعیین کرده اید متوقف خواهد شد و شما دست های خود را پایین می آورید. پایین آوردن دستهایتان اشتباه بزرگی است چون فرد مورد نظر تصور می کند که شما از حد و مرزی که تعیین کرده بودید صرف نظر کرده اید و سعی می کند که به شما نزدیک تر شود.

-در تعیین حد و مرز مهم ترین نکته اطلاع دادن از حد و مرز تعیین شده به افرادی است که با آنها ارتباط دارید و خواستار شدن رعایت حد و مرز از آنها می باشد. اگر نمی خواهید حد و مرزی را جدی بگیرید و از دیگران بخواهید که حتماً آن را رعایت کنند بهتر است که از خیر آن بگذرید و اصولاً هیچ حد و حدودی تعیین نکنید. اعتراض کردن به یک رفتار ناشایست و پس از مدتی فراموش کردن حد و مرز تعیین شده باعث می شود که طرف مقابل شما به رفتار توهین آمیز و ناخوشایند خود ادامه دهد و شما به اصطلاح سنگ روی یخ شوید و کسی به حد و حدودی که تعیین می کنید اهمیتی ندهد. این گونه رفتار شما باعث خواهد شد که هیچ کس حرف و نظر شما را جدی نگیرد و به همان رفتارهای آزار دهنده قبلی خود ادامه دهد.

3.تعهد و پایبندی

-به علت نا آشنا بودن افراد هم وابسته با حد و مرز،اجازه داده ایم تا سالیان سال حق و حقوقمان توسط دیگران زیر پایشان پایمال و له شود.زمانی که از این تحقیرها و تهین ها خسته و کلافه می شویم به فکر پایان دادن به وضعیت حقارت باری که داریم می افتیم و برای جلوگیری از رفتار توهین آمیز و آزار دهنده دیگران سعی به تعیین حد و مرز می کنیم. البته برخی از کسانی که با زندگی ما در ارتباط هستند به علت تعیین حد و مرز به ما  اعتراض و تلاش خواهند کرد که همان رفتار سابق را با ما داشته باشند. آن ها سعی خواهند کرد از ما سوء استفاده کنند و منافع و خواسته های ما را نادیده بگیرند. آنچه که در تعیین حد و مرز اهمیت حیاتی دارد این است که ما به خوبی و به روشنی بدانیم که می خواهیم دیگران با ما چگونه رفتار کنند. بعد از اینکه دانستیم می خواهیم دیگران چگونه با ما برخورد و رفتار کنند سپس باید با قاطعیت تلاش کنیم تا حد و مرزی را که تعیین کرده ایم حفظ کنیم و دیگران را به رعایت آن ها وادار سازیم. اگر لازم تشخیص دادیم، باید بارها و بارها از دیگران بخواهیم تا آن گونه که ما انتظار داریم با ما برخورد و رفتار کنند. افراد هم وابسته ای که در راه بهبودی خود قدم بر نمی دارند و به روابط آزار دهنده و توهین آمیز خود با دیگران ادامه می دهند به خوبی می دانند که چه رفتارهایی ناهنجار و نامناسب است اما به جای اینکه با تعیین حد و مرز جلوی این گونه رفتار دیگران را بگیرند، به رفتارهای احساسی همچون خشمگین شدن ، غر و لند کردن، سرزنش و شکوه و شکایت کردن متوسل می شوند. اگر ما در برابر رفتارهای آزار دهنده دیگران همانند کودکان رفتار کنیم هیچ کس به حرف و اعتراض ما گوش نخواهد کرد و حرف ها و کارهای ما را جدی نخواهد گرفت.

-برای موثر بودن حد و مرزی که تعیین می کنیم،باید با لحنی مودبانه و آرام به افراد در ارتباط با ما اعلام کنیم و به آنها بگوییم کدام رفتارها برایمان آزار دهنده و غیرقابل قبول است. اگر طرف مقابل به حرف ما گوش نداد و به حد و مرزي كه ما براي روابط خود با او تعيين كرده ايم توجه نكرد، در آنصورت بايد عواقب بي توجهي و ناديده گرفتن مرزهايي را كه ما تعيين كرده ايم به او يادآور شويم و او را تشويق كنيم كه به خواسته هاي ما عمل كند و به مرزهاي تعيين شده احترام بگذارد. البته قبل از هر اقدامي بايد در مورد جدي بودن خودمان اطمينان پيدا كنيم. براي مثال اگر براي كسي كه به حد و مرزي كه ما تعيين كرده ايم توجهي نشان نمي دهد و آن ها را جدي نمي گيرد عواقبي در نظر گرفتيم، بايد سر حرف خودمان بايستيم و به آن عمل كنيم. براي مثال اگر به پسرمان بگویيم كه بايد قبل از ساعت خاصي به خانه برگردد و ديرتر از آن نيايد و او به حرف و توصيه ما عمل نكرد بايد به او با قاطعيت بگویيد كه حاضر نيستيد اين رفتار او را تحمل كنيد و اجازه بدهيد كه او حد و مرزي را كه برايش در نظر گرفته ايد زير پا بگذارد. اگر او به تذكر شما نيز توجه نكرد و همچنان ديرتر از ساعتي كه شما براي او تعيين كرده ايد به خانه بازگشت در آنصورت مي توانيد او را از خروج از خانه منع كنيد يا پول تو جيبي او را براي مدتي قطع كنيد. در چنين مواقعي ممكن است كه او تا اندازه اي رام شود و براي مدتي كوتاه به خواسته هاي شما عمل كند اما پس از مدتي دوباره همان روال سابق را در پيش بگيرد و بازهم دير به خانه بگردد. بايد توجه داشته باشيد جديت نشان دادن و پافشاري كليد موفقيت در تعيين و به كار گرفتن حد و مرز براي بهبودي از بيماري هم وابستگي است. در نتيجه بايد به حد و مرزي كه تعيين مي كنيد پايبند باقي بمانيد و از طرف مقابل بخواهيد كه حتماً آن ها را رعايت كند. در مورد پسرتان، بايد همواره از او بخواهيد كه ساعتي را كه شما براي بازگشت او به خانه تعيين كرده ايد در نظر داشته باشد و ديرتر از آن به خانه بازنگردد. در ضمن، شما مي توانيد عواقب ديگري را هم براي ناديده گرفتن حد و مرزي كه تعيين كرده ايد در نظر بگيريد اما بايد دقت كنيد تهديد ها يا هشدارهايي را كه مي دهيد جدي بگيرد و آن ها را به اجرا در آوريد. هيچ فايده اي نخواهد داشت اگر براي مثال تهديد كنيد كه پسرتان را از خانه بيرون خواهيد انداخت اما بدانيد كه اين كار را نخواهيد كرد. اگر به تهديد هاي خود عمل نكنيد در آنصورت پسرتان شما و حرف هايتان را جدي نخواهد گرفت هر گونه كه بخواهد رفتار خواهد كرد و حتي بيشتر از گذشته به شما بي احترامي نشان خواهد داد.

4-بر حق و حقوق خود پافشاری کنید.

-نكته ديگري كه بايد به آن توجه نشان دهيم اين است كه اگر مشكلي در نشان دادن مخالفت با رفتارهاي آزار دهنده و غير قابل قبول ديگران داريد و نمي توانيد به درخواست هاي ديگران پاسخ منفي و رد بدهيد، اگر ترجيح مي دهيد كه به جاي فكر كردن به زندگي و آسايش خودتان به فكر ديگران باشيد و آن را از خودتان راضي نگه داريد و از حقوق خودتان به نفع ديگران بگذريد، بايد بدانيد كه همچنان تحت تاثير پديده و بيماري هم وابستگي قرار داريد.بايد اعتراف كنيد كه دوست داريد همچنان نقش قرباني را بازي كنيد و به ديگران اجازه بدهيد كه رفتاري توهين آميز و توام با سوء استفاده و زیان آور با شما داشته باشند. براي بهبودي از بيماري هم وابستگي بايد افكار و انديشه هاي خود را تغيير دهيد و بسياري از آن ها به دست فراموشي بسپاريد و به خودتان ايمان بياوريد. بايد به اين نتيجه برسيد كه شما انسان كامل و مساوی با همه انسان هاي ديگر هستيد و از حق و حقوق برابر برخورداريد. وقتي شما به اين واقعيت در باره خودتان پي برديد، مي توانيد به راحتي براي خودتان حد و مرز تعيين كنيد. با كنار گذاشتن افكار و انديشه هاي آزار دهنده اي كه ريشه در دوران كودكي شما دارند متوجه خواهيد شد كه به راحتي مي توانيد براي مقابله با رفتارهاي آزار دهند ديگران حد و مرز و محدوديت ايجاد كنيد و از طرف مقابل خود بخواهيد كه به آن ها احترام بگذارد. با تعين حد و مرز متوجه خواهيد شد كه حق شماست كه از خودتان در برابر درخواست هاي نامعقول و آزار دهنده ديگران دفاع كنيد و اجازه ندهيد كه از شما سوء استفاده شود.

-این را به یاد داشته باشید که شما حق بیان نظر خودتان به دیگران را دارید و می توانید حد و مرزی برای رفتار آنها با خود تعیین کنید تا آنها قادر به عذاب و رنجش شما با رفتارهای ناهنجار خود نباشند و باعث نشوند شما احساس حقارت و بی ارزش بودن کنید. اگر احساس می کنید كه كسي به علت درخواست هاي بيش از اندازه، كنترل كردن ، انتقاد ، فشار آوردن، سوء استفاده ، دخالت بي جا ، التماس كردن و حتي محبت و دوستي بيش از اندازه شما را آزار مي دهد در آنصورت حق دارید كه بر رفتارشان حد و مرز تعیین کنید و خواسته ها و نیاز های خودتان را بازگو کنید. این حق عادی هر انسانی است که درخواست ها و نیازهای خود را بیان کند. این مسئولیت ما به عنوان انسانی ارزشمند و سالم است که برای  رفتارهای ناسالم دیگران حد و مرز قائل شویم و از حریم و ارزش انسانی خودمان دفاع کنیم.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :