باورهای هم وابستگان

10 / 10
از 1 کاربر

باورهای هم وابستگان

افراد رشد یافته در خانواده های از هم گسیخته یا معتاد،غالبا باورها یا عقاید اشتباهی دارند و فکر می کنند افرادی بی ارزش و حقیر هستند. این مقاله به تشریح برخی از باورهای هم وابستگان و الگوهای فكری نادرستی اختصاص دارد كه در بین افراد مبتلا به ناهنجاری هم وابستگی، رواج دارد.

-باورهای هم وابستگان

-طرز تفکر افراد هم وابسته

باورهای هم وابستگان

در اینجا به شش ویژگی مشترك در باورهای هم وابستگان درباره خودشان اشاره خواهیم كرد كه به اندازه كافی برای خود ارزش و اهمیت قایل نیستند و علت آن هم بزرگ شدن در خانواده ای معتاد یا هم از گسیخته است:

1.من فردی کامل نیستم

هم وابستگان غالبا اعتقاد دارند که افراد کاملی نیستند  و برای معنا و مفهوم دادن گرفتن زندگیشان،باید زندگی خود را به خدمت کردن و راضی نگه داشتن دیگران صرف کنند. آنها بر این باورند كه زندگی آن ها زمانی ارزش پیدا می كند كه كمك، خدمات و از خود گذشتگی بیشتری از خود نشان دهند و مشکلات دیگران را حل كنند چون احساس هویت داشتن آن ها، در ارزش ذاتی خود آن ها ریشه ندارد بلكه آنچه كه دیگران درباره آن ها فكر می كنند برایشان مهم است.

2.من دوست داشتنی نیستم.

افراد هم وابسته فکر می کنند که به اندازه ای خوب نیستند که دوست داشته شوند.این افراد از ضعف شخصیتی شدیدی رنج می برند. بیشتر مواقع فكر می كنند كه هیچ كس آن ها را دوست ندارد. افراد هم وابسته احتمالاً به علت بزرگ شدن در خانواده ای كه والدین عشق و علاقه ای به فرزندان خود نشان نداده اند، چنین تصور می كنند كه ارزش آن را ندارند كه كسی آن ها را دوست داشته باشد و به همین علت عشق و علاقه ای ناسالم نسبت به دیگران نشان می دهند بدون آنكه كسی به آن ها عشق و علاقه ای نشان دهد.

3.احساسی ندارم

افراد هم وابسته تصور می کنند که حق داشتن هر نوع احساسی از جمله شادی،غم،لذت بردن،خشم،ترس و غیره را ندارند. آن ها از دوران كودكی یاد گرفته اند كه همه احساسات خود را پنهان كنند و اجازه ندهند كه چنین احساساتی در آن ها بروز كند چون در محیط هایی بزرگ شده اند كه به آن ها اجازه داده نشده است كه احساس داشته باشند و آن را نشان دهند. یا اینکه نشان دادن احساساتشان برایشان درد سر ایجاد می كرده یا  والدینشان حاضر به دیدن چنین احساساتی در آن ها نبوده اند. برای فرد هم وابسته راحت تر و امن تر است تا رضایت خاطر دیگران را جلب كند چون در دوران كودكی یاد گرفته است  كه این گونه رفتار كنند و فقط به فكر جلب رضایت دیگران باشند.

4.بی اهمیت هستم

فرد وابسته به هیچ وجه به این فكر نمی كند كه او نیز انسان است  و باید به خود توجه نشان دهد و خواست ها و نیازهای خود را نیز برآورده كند. آن ها در ضمن فكر نمی كنند كه حق دارند زندگی سرشار از شادی برای خود داشته باشند یا به مسایل و مشکلات خودشان فكر كنند و بخواهند زندگی خود را سر و سامان دهند. فرد هم وابسته یاد گرفته است كه فقط به دیگران كمك كند و برای نجات دیگران تلاش كند. آن ها فكر می كنند كه خودشان هیچ نیاز و خواسته ای ندارند و حتی اگر هم داشته باشند بازهم برآوردن خواسته ها و نیازهای دیگران در اولویت قرار دارد.

5.لذت نمی برم

افراد هم وابسته این تصور اشتباه را دارند که حقی برای زندگی شاد و سرگرمی ندارند. به علت بزرگ شدن در خانواده ای كه همیشه رفتار و كارهای او را زیر ذره بین قرار می دادند، آن ها همیشه تشویش دارند و نگرانند و نمی توانند آرام و قرار داشته باشند و از زندگی لذت ببرند. آن ها نمی توانند باور كنند كه زندگی می تواند خوب و شادی آور و آرام بخش باشد بلكه زندگی را رنج و عذابی می دانند كه آن ها به عنوان قربانی مجبورند آن را تحمل كنند.

6.مقصر هستم

فردی که از این ناهنجاری رفتاری رنج می برد غالبا خودش را مسئول مصیبت ها و مشکلات عزیزان و اطرافیان خود می داند. آن ها فكر می كنند كه باید برای آن عزیزانشان كاری می كرده اند و اگر فردی از اعضای خانواده آن ها معتاد شده است، گناه اعتیاد او به گردن آنهاست. از آنجا كه شناختی از ماهیت و شخصیت خود ندارند، در نتیجه نمی توانند بین زندگی خودشان و زندگی دیگران تفاوت قائل شوند. آن ها اغلب به علت مرتبط ساختن زندگی خود با زندگی عزیزانشان، همه عمر خود را صرف حل مشکلات و سر و سامان دادن زندگی آن ها می كنند و امیدوارند با خوشحال كردن دیگران خود نیز از زندگی لذت ببرند. افراد هم وابسته در مواقعی كه می بینند كسی را كه دوست دارند رفتاری دیوانه وار، خشمگین و غیر عادی از خود نشان می دهد، احساس گناه و شرمندگی می كنند و خود را مسئول این گونه رفتارهای آن ها می دانند. آن ها خود را مسئول احساسات و حالات عاطفی و اشتباهاتی می دانند كه دیگران در زندگی مرتكب می شوند و به همین علت زندگی و عمر خود را بیهوده صرف كنترل اعتیاد عزیزانشان می كنند و هر كاری كه از دستشان برآید برای متوقف كردن رفتار ویرانگر آن ها انجام می دهند.

طرز تفکر افراد هم وابسته

در اینجا فهرستی از الگوی فكری آشفته ای كه به هم وابستگی منجر می شود ارائه گردیده است:

 

-كیفیت زندگی و خوشبختی و شادمانی من به روابط من با دیگران بستگی دارد

-من باید همه وقت و توجه خود را برای كمك و حفاظت از دیگران صرف كنم

-ارزش من به عنوان انسان به چگونگی خدمت و كمك كردن من به دیگران بستگی دارد

-خواست ها و نیازهای دیگران مهم تر از خواست ها و نیازهای من است

-كار و وظیفه من این است كه زندگی دیگران را سر و سامان دهم

-اگر دیگران مرا دوست داشته باشند در آنصورت من ارزش انسان بودن را دارم.

-اگر دیگران مرا دوست نداشته باشند، اشتباه از من است

-اگر دیگران با مشكل روبرو هستند، من نیز باید عذاب بكشم

-وقتی به دیگران كمك می كنم و آن ها را نجات می دهم، احساس خوبی دارم

-شادمانی و آرامش من به چگونگی رفتار دیگران با من بستگی دارد

-من زندگی خودم را وقف كمك كردن به دیگران می كنم تا احساس رضایت خاطر كنم.

-من از احساسات و عواطف خود بی خبر هستم و این دیگران هستند كه تعیین می كنند كه من چه احساسی داشته باشم

-من هیچ خواسته و نیازی ندارم و خواسته ها و نیازهای دیگران برای من اولویت دارند

-من هیچ هدف و آرمان و آرزویی ندارم و همه اهدف و آرزوهای من به دیگران بستگی دارد

-هر حرفی که می زنم به علت ترس از طرد شدن از سوی دیگران است

-هر حرفی که می زنم به خاطر ترس از خشم دیگران دیگران است

-به دیگران خوبی می کنم تا احساس امنیت و آرامش کنم

-من به عقاید و افکار دیگران و آنچه که انجام می دهند بیش از رفتار و کردار خودم ارزش قائلم

-خداوند کسی است که درباره رفتار انسان ها قضاوت و آن ها مجازات می کند و مرا دوست ندارد

-من تنها و بی کس و کار هستم نباید از کسی تقاضای کمک کنم

-من نمی توانم بدون عزیزانم یعنی فرزندم، پدر و مادرم و همسرم زندگی کنم. من بدون آن ها زنده نخواهم ماند

-من باید به کسانی که دوستشان دارم وفادار باقی بمانم، بدون در نظر گرفتن اینکه آن ها چه بلایی بر سر من می آورند. رها کردن آن ها به حال خود در مواقعی که با مشکلی روبرو هستند بر خلاف اصول اخلاقی من است

-من قدرت و توانایی لازم را برای تغییر رفتار عزیزان خود دارم. من می توانم آن ها را از مصرف مواد باز دارم و با محبت و کمک کافی به آن ها  باعث شوم که اعتیاد رفتاری خود را ترک کنند     

-من بدون عزیزانم هیچ ارزش و اهمیتی ندارم. زندگی من به زندگی آن ها وابسته است و اگر منافع و خواسته های خود را در اولویت قرار دهم، زندگی برای من بی معنی خواهد شد.

-نیازها و خواست های عزیزان من در زندگی از خواست ها و نیازهای خودم مهم تر هستند. اولویت من در زندگی برآورده ساختن نیازها و خواست های آنهاست. من باید به آن ها خدمت کنم و خواست ها و نیازهای من اهمیتی ندارند

-من در باتلاق این زندگی غم انگیز گرفتار شده ام و توانایی ، حق و راه چاره ای برای تغییر آن و بیرون آمد از باتلاق زندگی ندارم

-من از تغییر و عواقب آن بر روابطم با دیگران می ترسم. ترجیح می دهم که زندگی را به همین حالت و با همین رنج عذابی که تحمل می کنم ادامه دهم و در برابر مشکلات از خود مقاومت نشان ندهم

-برای من تحمل سختی ها و رنج و عذاب راحت تر از به خرج دادن شهامت برای مقابله و برطرف کردن مشکلات و رنج هاست

-تقصیر من است که عزیز من معتاد شده است و مشکل دارد. من وظیفه دارم به او برای حل مشکلاتش کمک کنم

-من موجود حقیر و بی کفایتی هستم اما هیچ کس نباید بداند که من تا چه اندازه ضعف و آدم مشکل داری هستم

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :