ابزارهای بهبودی هم وابستگی

10 / 10
از 1 کاربر

ابزارهای بهبودی هم وابستگی

اینکه  بهبودی از اعتیاد رفتاری و همچنین هم وابستگی نیازمند زمان است و با یک تصمیم گیری ساده و یک شبه رخ نمی دهد جزو نکاتی است که هرگز نباید فراموش کرد. باید بدانیم که ما یک عمر از یک الگوی رفتاری تسلیم طلبانه پیروی کرده و این الگوی ناهنجار و عذاب آور به بخشی جدایی ناپذیر از شخصیت و زندگی ما تبدیل شده است و به همین علت تغییر دادن این الگوی رفتاری اعتیادی به امکان پذیر نمی باشد. بهبودی از بیماری هم وابستگی همانند دیگر انواع اعتیاد چه مصرفی و چه رفتاری به ایجاد تغییر بنیادی و جدی در دیدگاه و طرز فکر و جهان بینی ما دارد و با قدم برداشتن در راه بهبودی از این بیماری با ابزارها و روش های جدید آشنا می شویم و همین ابزارها به ما کمک خواهند کرد تا زندگی تازه و سالمی برای خود فراهم کنیم و از رفتارهای عذاب آور و ناهنجاری که زنگی ما را به تباهی کشیده است به تدریج دور شوم و رهایی پیدا کنیم. این مقاله ابزارهای بهبودی هم وابستگی را معرفی کرده و راهکارهایی را برای چگونگی آغاز این سفر سحرآمیز و خیال انگیز به سوی بهبودی از عارضه و ناهنجاری هم وابستگی به خوانندگان پیشنهاد می کند.

1.مسئوليت مراقبت از خود را بر عهده بگيريد

2. دوران كودكي خود را ارزيابي كنيد

3. قطع وابستگی عاطفی

4. حد و مرز تعيين كنيد

5. نه گفتن را تمرين كنيد

1.مسئولیت مراقبت از خود را بر عهده بگیریم

-مفهوم بهبودی از وابستگی اینست که ما این مساله را قبول کنیم که مهمترین الویت در زنگی نیاز های شخصی و خواسته های خودمان و مراقبت  از خود و در نظر گرفتن منافعمان است. خودمان بهتر از هر كس ديگري مي دانيم كه در اولويت قرار دادن خواست ها، نيازها و تمايلات ما به عنوان افراد هم وابسته، موضوعي است كه ما با آن بيگانه ايم و كاري نيست كه بيشتر ما به آن عادت كرده باشيم بلكه برعكس، ما در زندگي، هميشه خواست ها،نياز ها و تمايلات ديگران را در اولويت قرار داده ايم. اگر تصميم گرفته ايد كه به مصائب و بدبختي هاي خود پايان دهيد، بايد از تكيه كردن به ديگران براي  روند بهبودي از هم وابستگي زماني آغاز مي شود كه شما خود را از اين توهم عذاب آور كه ديگران مسئول فراهم آوردن رفاه و آسايش و خوشبختي شما هستند، خلاص كنيد. ما انسان هاي هم وابسته، عمر عزيز و ارزشمند خود را به اين اميد واهي و بيهوده تباه كرديم كه مي توانيم با كمك به ديگران و از خود گذشتگي در قبال بستگان و اطرافيان مي توانيم محبت آن ها را به خودمان جلب كنيم و از اين طريق احساس خوب بودن و خوشبخت بودن در خودمان ايجاد كنيم. اگر نگاهي به گذشته خود بكنيم خواهيم ديد كه از زماني كه به ياد داريم هميشه براي اينكه ديگران از ما راضي باشند خودمان را عذاب داده ايم و زندگي براي ما چيزي جز عذاب، نااميدي، سرخوردگي و پشيماني هديه نكرده است. اگر فكر مي كنيد كه ديگر طاقت ادامه زندگي بيمارگونه را كه عامل اصلي آن هم وابستگي است نداريد و در واقع به آخر خط رسيده ايد و مي خواهيد به هر مكافاتي كه شده است از شر اين بيماري خلاص شوید و بقيه عمر خود را راحت و آسوده و بدون ضعف و درماندگی زندگی کنید چاره ای ندارید جز اینکه واقعیت را بپذیرید و اعتراف کنید که هیچ کس به جز خود شما مسئول و عامل زندگی عذاب آوری که شما از آن رنج می برید نیست.

-زمانی که می خواهیم در راه بهبودی  از وابستگی قدم بگذاریم باید بدانیم که دوران کودکی را پشت سر گذاشته و اکنون مسئولیت زندگی را به عنوان یک فرد بالغ به عهده داریم.باید به خود این را بگوییم که اکنون مسئول زندگی خود هستیم. من مسئولیت حل مسایل و مشکلات خود را بر عهده دارم. من مسئول انتخاب ها و گزینه ها در زندگی هستم و این من هستم که تصمیم می گیریم چه چیزی به دیگران بدهم و در مقابل چه چیزی از آن ها دریافت کنم. من مسئول میزان لذت بردن خودم از زندگی هستم، چه کسی را دوست دارم و اینکه چگونه می خواهم عشق و دوستی خودم را به دیگران نشان دهم. من مسئول انتخاب اهداف خودم در زندگی و تلاش برای دست یافتن به آن ها هستم. این خود من هستم که تصمیم می گیریم چگونه با دیگران رفتار کنم و به دیگران بگویم که با من چگونه رفتار کنند.  من وظیفه دارم کارهای لازم را انجام دهم تا به رویاها و آرزوهایی که در زندگی دارم برسم. ما باید به خودمان بگوییم: من انسان بی ارزش و بی اهمیتی نیستم. من برای هر کس هم که مهم نباشم برای خودم مهم هستم و دیگران هم باید بدانند که من برای خود ارزش و احترام قایلم و آن نیز در برخورد با من باید به من احترام بگذارند. باید بدانم و دیگران هم بدانند که همه جنبه های زندگی من برایم اهمیت دارند. می توانم روی احساسات خودم حساب کنم. افکار و اندیشه ها من سالم و مناسب هستند. نیازها و خواسته هایم برایم مهم هستند. من مستحق بدرفتاری نیستم و به هیچ کس اجازه نخواهم داد در روابطی که با من دارد از من سوء یا با من بدرفتاری کند. من مسئولیت داریم در برابر رفتارهایی که برایم قابل قبول و خوشایند نیستند حد و مرز تعیین کنم. وظیفه دارم دیگران را به رعایت حد و حدودی که در رفتارشان  با من دارند وادار کنم. من دارای حق و حقوقی در زندگی هستم و باید برای محترم شمرده شدن حقوق خود پافشاری کنم. من مسئول تصمیم های هستم که می گیرم و همچنین عواقب و پی آمدهای تصمیم های خود را نیز بر عهده می گیرم. اين وظيفه و مسئوليت من است كه وظايف و مسئوليت هاي ديگران را در رفتار و روابطي كه با من دارند به آن ها يادآور شوم. بايد از هر گونه رفتار و اقدامي كه به زندگي ديگران آسيب مي رساند و اختلاف ايجاد مي كند خودداري كنم. فرزندان، همسر، بستگان و دوستان من حق دارند آنطور كه دلشان مي خواهد زندگي كنند و من بايد به حقوق آن ها احترام بگذارم. با اينكه ممكن است آن ها مواد مصرف كنند و يا زندگي آشفته و درد سر آفريني داشته باشد من وظيفه دارم به خودم تاكيد كنم و يادآور شوم كه من قدرت و توانايي آن را ندارم كه سرنوشت آن ها را تغيير دهم . نكته مهم تر اينكه من مسئوليت و وظيفه اي براي نجات دادن آن ها و برطرف كردن مشکلات آن ها ندارم. من بايد بدانم و همواره به خود يادآور شوم كه تلاش هاي من براي كنترل كردن و تغيير دادن آن ها هيچ نتيجه اي ندارد و هيچ كمي به من و زندگي من نمي كند. اولين و مهم ترين وظيفه و مسئوليت من، فراهم آوردن ارامش و آسايش و برآوردن خواست ها و نيازهايم در زندگي است. من فقط در زمينه زندگي خودم از قدرت و اختيار برخوردارم و مي توانم با تلاش و قدم برداشتن در مسير بهبودي زندگي خود را تغيير دهم. بايد بدانم كه من فقط مسئول زندگي خودم هستم نه مسئول زندگي ديگران و در نتيجه هر كس آزاد است همانطور كه دلش مي خواهد زندگي كند. وقتي من توجه و تلاش خود را براي سر و سامان دادن به زندگي خودم صرف مي كنم و از دخالت در كار ديگران خودداري مي كنم و به ديگران هم اجازه نمي دهم كه در زندگي من دخالت كنند نبايد تصور كنم كه من آدم خودخواهي هستم و به مسايل و مشکلات ديگران توجهي ندارم. مراقبت از خودم و زندگي خصوصي و شخصي خودم به اين معني است كه من سرانجام به اين نتيجه رسيده ام قدرت و توانايي من در زندگي محدود است و نمي توانم هم به مسايل و مشکلات خودم رسيدگي كنم و هم وقت و انرژي خود را براي نجات و كمك به ديگران صرف كنم. توجه به زندگي شخصي خودم يعني اينكه آنقدر بالغ و عاقل شده ام كه غم ها و غصه ها و مسايل و مشکلات خودم را ناديده بگيرم و كار و زندگي خود را به حال خود رها كنم تا به مسايل و مشکلات ديگران رسيدگي كنم و آن ها را از گرفتاري ها نجات دهم. با قدم برداشتن در مسير بهبودي متوجه ارزش و اهميت زندگي مستقل ديگران خواهم شد و به آن ها اجازه خواهم داد تا آنگونه كه خودشان مي خواهند زندگي كنند و مسايل و مشکلات خود را حل كنند. 

-برای روابط زیانبار و ناسالم ما دلایل زیاد دیگری وجود دارد و تعداد زیادی از ما به این نتیجه میرسیم که برای فهمیدن علت اصلی و ریشه این اعتیاد رفتاری بهتر است به دوران کودکی نگاه بیاندازیم. برای اینکه بدانیم چه عواملی باعث شده اند تا ما فردی هم وابسته شویم باید به دوران کودکی خود بازگردیم و ببینیم در محیط خانه ای که ما در آن بزرگ شده ایم چه شرایطی حکمفرما بوده و چه عواملی باعث شده است تا ما چنین  افکار و اندیشه های بیمارگونه و آزار دهنده ای در ذهن ما شکل بگیرند. با نگاهی به گذشته می توانیم عواملی را که باعث شده اند تا ما به عارضه هم وابستگی مبتلا شویم بشناسیم و بدانیم که این بیماری چگونه روح و جسم ما را فراگرفته و باعث شده است تا باورهای نادرست و مضر در ما ایجاد شوند اینکه چرا ما رفتار و کارهایی را انجام می دهیم که همگی به زیان خودمان است. با ارزیابی دوران کودکی خود نباید والدین خود را سرزنش کنیم و آن ها مسئول مسائل و مشکلاتی که از آن ها رنج می بریم بدانیم چون با مقصر دانستن دیگران در واقع زمینه را برای ادامه احساس درماندگی و دست روی دست گذاشتن و بی تحرکی خود فراهم می کنیم. تا زمانی که برای توجیه وضعیت خود و پیدا کردن بهانه ای برای ادامه اعتیاد رفتاری خود،  والدین و اطرافیان خود را مسئول و مقصر وضعیت خود می بدانیم، نمی توانیم برای بهبودی خود از بیماری هم وابستگی راه چاره ای پیدا کنیم. هدف از نگاهی به گذشته این است که شناخت و آگاهی خود را از ریشه و علل اولیه هم وابستگی خود را افزایش دهیم و بدانیم که هیچ کس وظیفه و مسئولیتی در زمینه بهبودی ما ندارد و این خود ما هستیم که باید برای بهبودی از بیماری هم وابستگی تلاش کنیم و دیگران را مسئول گرفتاری و مشکلات خود به حساب نیاوریم.

-کودکان بر اساس برخورد و رفتاری که پدر و مادرشان با آنها دارند احساس هویت می کنند و ارزش و اهمیت بدست میاورند و می آموزند که با دیگران چگونه ارتباط برقرار کنند و نیاز ها و خواست هایشان را بیان کنند. به هر حال پدر و مادر ما با ما رفتاری داشته اند که ما تصور می کنیم طبیعی و عادی بوده است و اکنون در بزرگسالی نیز ما به همان رفتاری­هایی که در کودکی با زندگی در خانواده از هم گسیخته و معتاد یاد گرفته ایم ادامه می دهیم و اساس روابط ما با دیگران را همان باورهای دوران کودکی تشکیل می دهند. بیشتر کودکانی که در خانواده های از هم گسیخته و معتاد بزرگ شده اند از مراقبت لازم برخوردار نبوده و دیگر اعضای خانواده در رفتارهای خود با آن ها حد و حدودی سالمی قائل نبوده و به رفاه و آسایش آن ها توجهی نشان داده نشده است. به همین علت این گونه کودکان در دوران بزرگسالی نیز از شالوده و پایه و اساس قوی در زندگی برخوردار نبوده و در نتیجه نمی توانند برای خود هویتی مستقل ایجاد کنند و از عزت نفس و اعتماد به نفس برخوردار شوند. مهم ترین عارضه و مشکلی که ما در زندگی داریم این است که احساس می کنیم افرادی بی ارزش و اهمیت هستیم و همین بی اعتمادی به خود باعث انواع روان پریشی و ضعف های شخصیتی در ما می شود و در نهایت به انسان های هم وابسته تبدیل می شویم. ما با این تصور غلط دوران کودکی را پشت سر می گذاریم که ما انسانی به اهمیت و بی ارزش هستیم و این احساس حقارت را با خود به دوران بزرگسالی نیز منتقل می کنیم. ما هم وابستگان تصور می کنیم که خواست ها و نیازهای ما ارزش و اهمیتی  ندارد و بهترین روش برای داشتن زندگی بی درد سر و امن این است که خودمان را به دست فراموشی بسپاریم و به فکر مسایل و مشکلات دیگران و کمک کردن به این و آن باشیم. متاسفانه ما وقتی به انسانی بالغ و بزرگسال تبدیل می شویم دست از عادت ها و رفتارها و افکار و اندیشه های کودکانه خود بر نمی داریم و ذهن و فکر ما همان ذهن و فکر کودکی است و فقط جسم و اندام ماست که بزرگ شده است اما رشد عقلی و فکری نکرده ایم و همچنان اسیر آموخته های دوران کودکی خود هستیم. بخشی از روند بهبودی از بیماری هم وابستگی این است که بدانیم در چه محیط و شرایط خانوادگی بزرگ شده ایم و اینکه نحوه رفتاری که در خانواده با ما شده است چگونه افکار و اندیشه های ما را تحت تاثیر قرار داده اند. وقتی ما ریشه رفتارهای آزار دهند خودمان را بشناسیم به احتمال زیاد می توانیم از ابزارهای بهبودی برای ایجاد تغییر در خودمان استفاده کنیم.

-اعتراف به نداشتن دوران کودکی رضایت بخش و زندگی با والدین و اطرافیانی که رفتار خوب و شایسته و محبت آمیزی با ما در دوران کودکی نداشته اند برای بسیاری از ما هم وابستگان بسیار دشوار است. بسیاری از ما ترجیح می دهم که رفتار ناهنجار  و بی محبتی های والدین و دیگر اطرافیان خود را انکار کنیم و وانمود می کنیم که والدین ما به ما اهمیت داده و به ما عشق ورزیده اند. شاید انکار کردن باعث می شود تا احساس رنج و عذاب نکنیم چون ناچار هستیم با مسایل و مشکلاتی که هم وابستگی برای ما ایجاد کرده است بسوزیم و بسازیم. شاید هم علت انکار عذاب آور بودن دوران کودکی این باشد که ما هنوز هم خود را به ادامه راز داری دوران کودکی ناچار و ناگریز می دانیم چون در کودکی به ما یاد داده اند که هرگز نباید در باره اعضای خانواده خود بدگویی کنیم و بدون توجه به رفتاری که آن ها با ما دارند ما باید همیشه  به آن ها وفادار باشیم. هر چند ممکن است به دلایل متعدد و مختلف ما نخواهیم خاطرات دوران کودکی خود را یادآوری کنیم، اما تجربه ثابت کرده است اعتراف به حقیقت و واقعیت های زندگی گذشته برای به دست آوردن زندگی بهتر و سالم تر  مفید و سازنده است.  هر یک از ما برای برخورد با گذشته ایم که داشته ایم روش خاصی داریم و هر یک از ما به راه و روش خاصی دوران کودکی خود را ارزیابی می کنیم. اما واقعیت دارد که برخی از ما افراد هم وابسته پس از آنکه به مسائل و مشکلات دوران کودکی خود اعتراف می کنیم احساس آزادی و قدرت می کنیم. همین که ما شروع می کنیم تا ریشه های ناهنجاری رفتاری خودمان در بزرگسالی را در دوران کودکی خود جستجو کنیم به تدریج متوجه می شویم که چرا در دوران بزرگسالی خود نیز همانند دوران کودکی رفتارها و کارهایی انجام می دهیم که کاملا به زیان خودمان است. همین احساس ناخوشایند است كه باعث می شود تا اقدامات لازم را برای رهایی از شر رفتارهای مبتنی بر هم وابستگی انجام دهیم. در بررسي مسايل دوران كودكي خودمان شايد بهتر باشد كه به يك روانپزشك مراجعه كنيم يا با يك دوست قابل اعتماد درباره مسايلي كه با ارزيابي دوران كودكي خود به آن پي برده ايم گفتگو كنيم. البته با توجه به نوع تربيت ما درخانواده از هم گسيخته يا معتاد، براي بسياري از ما هم وابستگان بسيار دشوار است كه درباره مسايل محرمانه و خصوصي خودمان و آنچه كه در گذشته بر سر ما آمده است با ديگران صحبت كنيم .

- گرچه ارزيابي و نگاهي به دوران كودكي ما باعث مي شود تا ما تصوير روشن تري از مسايل كه براي بهبودي ما ضرورت دارند به دست خواهيم آورد اما نبايد از اطلاعاتي كه درباره گذشته خود به دست مي آوريم به عنوان بهانه و دست آويزي براي رنج و عذاب كشيدن بيشتر استفاده كنيم. ما به اندازه كافي در زندگي رنج و عذاب كشيده ايم و نبايد با ارزيابي مسايل دوران كودكي خود باعث شويم كه گذشته تاريكي كه داشته ايم دوباره بر وجود ما مسلط شود و وضعيت ما از بد به بدتر تبديل شود. بايد هميشه به ياد داشته باشيم كه روند بهبودي ما ايجاب مي كند كه از گذشته و دوران كودكي خود با خبر شويم و فقط براي همين منظور به گذشته خود مراجعه مي كنيم و هدف اصلي ما از اين كار بهبودي است نه اينكه بر ميزان غم  اندوه خود اضافه كنيم. نبايد فراموش كنيم كه هدف ما بهبودي از هم وابستگی و فراهم آوردن امکان یک زندگی بهتر و شادتر برای خودمان است و می خواهيم با پي بردن به علت هم وابستگي خود از چنگ رفتارها و باورهایی که باعث می شوند تا ما در نزد دیگران خوار و خفیف شویم رهایی پیدا کنیم. . بايد قبول كنيم كه گذشته ها گذشته است و ما به هيچ وجه نمي توانيم آن را تغيير دهيم. نكته مهم تري كه بايد به آن توجه نشان دهيم اين است كه هدف بهبودي از هم وابستگي بي اثر كردن گذشته و تاثير آن بر زندگي فعلي و كنوني ماست و اينكه ما مي خواهيم بدون اينكه به گذشته تكيه و تاكيد كنيم زندگي فعلي خود را سر و سامان دهيم و کیفیت آن را بالا ببریم . با نگاهي به فضاي حاكم بر محيط خانوادگي خودمان و وضعيتي كه ما در آن قرار داشته ايم مي تواند به روند بهبودي ما از هم وابستگي كمك كند. به ندرت اتفاق مي افتد كه پدر و مادري بخواهند از روي قصد و اراده و عمداً به فرزندان خود آسيب برسانند. به احتمال زياد پدر و مادر ما نيز مثل بيشتر پدر و مادر ها هر چه در توان داشته اند براي رفاه و آسايش ما انجام داده اند و در واقع ما را همانطور كه خودشان تربيت شده اند تربيت كرده و به بار آورده اند. سرزنش كردن آن ها و مقصر دانستن والدين و خشمگين شدن از دست آن ها به هيچ وجه به روند بهبودي ما كمكي نخواهد كرد بلكه باعث خواهد شد تا تلخكامي و تنفر وجود ما را در بر بگيرد. هر چه ديگران را بيشتر سر زنش كنيم و آن ها مسئول بدبختي و گرفتاري هاي خود بدانيم بيشتر در وضعيتي كه هستيم باقي خواهيم ماند و احساس بي پناهي و درماندگي خواهيم كرد. اما وقتي واقعيت هاي مربوط به زندگي گذشته و به خصوص دوران كودكي خود را بپذيريم و قبول كنيم كه كاري براي پاك كردن گذشته خودمان از دستمان بر نمي آيد و بپذيريم كه گذشته نابسامان و ناهنجار ما باعث هم وابستگي ما شده است در آنصورت راحت تر مي توانيم خود را متقاعد كنيم كه دوران كودكي ما مدت ها پيش تمام شده است و اكنون ما فرد بالغ و بزرگسالي شده ايم و قدرت و توان آن را داريم كه كيفيت و روند زندگي خود را تغيير دهيم و از شر بيماري آزار دهنده هم وابستگي خلاص شويم. بايد به خودمان بگویيم كه ديگر بيش از اين به ذهن و افكار و انديشه هاي آزار دهنده خودم اجازه نخواهم داد تا به من بگويد كه تو حق انتخاب نداري و بايد به همين زندگي نكبت باري كه اعتياد رفتاري هم وابستگي براي تو ايجاد كرده است ادامه دهي.بايد به خودمان بگویيم كه از اين پس به هم وابستگي اجازه نخواهم داد تا سرنوشت مرا تعيين كند بلكه خودم سر نوشتم را به دست خواهم گرفت و با قدم برداشتن در راه بهبودي با استفاده از ابزارهاي كه در اختيارم قرار دارد خود به زودي و به تدريج از بلاي خانمان سوز هم وابستگي كه يكي از انواع اعتيادهاي رفتاري است نجات خواهم داد.

3.زندگی خود را از دیگران مجزا کنید

-ما هم وابستگان تلاش مي كنیم تا خود را به ديگران و مشکلات آن ها وصل كنیم و به همين علت بيش از اندازه درگير زندگي و مسايل و مشکلات ديگران مي شویم و آنچنان به قول معروف آلوده زندگي ديگران مي شویم كه خودمان را كاملاً فراموش مي كنیم داستان روابط ناسالم و زیان آور با دیگران، در اعتياد رفتاري هم وابستگي شكل هاي مختلف پيدا مي كند:

۱- ممكن است ما بيش از اندازه خود را با زندگي و مسايل و مشکلات ديگران درگير كنيم تا حدي كه همه انرژي و توان و وقت خود را صرف آن ها كنيم و همواره نگران وضعيت آن ها باشيم.

۲- ممكن است همه فكر و ذكر ما مشغول زندگي و مسايل و مشکلات ديگران شود و همه كار و زندگي خودمان راكنار بگذاريم تا زندگي ديگران را تحت كنترل خود درآوريم و كارمان اين باشد كه به آن ها بگوئيم چه كار بكنند و چه كار نكنند و زندگي خود را به چه شكلي اداره كنند.

۳- ممكن است وقت و بي وقت به زندگي اطرافيان خود سرك بكشيم تا ببينيم آن ها چه مي كنند يعني درست بر عكس يك زندگي سالم كه در آن بايد همه فكر ما اين باشد كه به مسايل و مشکلات خودمان رسيدگي كنيم و ببينيم كه خودمان در زندگي به چه كاري مشغول هستيم و كيفيت زندگي خودمان چگونه است تا بتوانيم در نهايت آرامش براي بهبودي خود و داشتن زندگي بهتر تلاش كنيم.

۴- اين احتمال وجود دارد كه از لحاظ عاطفي به شدت به ديگران وابسته شويم و بر اثر شدت وابستگي اجازه دهيم تا نوع زندگي آن ها و مسايل و مشكلاتي كه دارند عواطف و احساسات ما را تحت تاثير قرار دهد.

۵- اين احتمال وجود دارد كه ما به فردي تبديل شويم كه مسئوليت اداره زندگي يك فرد ديگر را بر عهده دارد يا نقش ناجي را بازي كنيم كه وظيفه دارد ديگران را از گرداب مشکلات نجات دهد و خود را به برطرف ساختن مشکلات و نياز هاي ديگران موظف بدانيم.

- هر شکل و حالتی از وابستگی ما به دیگران،نتیجه ای جز آشفته کردن و برهم زدن روال عادی زندگی را نخواهد داشت.زمانیکه توان و وقت خود را صرف توجه و تمرکز روی زندگی و مشکلات شخص دیگر می کنیم،بهانه خوبی برای ماست که اهمیتی به مشکلات و زندگی خود ندهیم و هر گونه مشکلی که در زندگی خودمان وجود دارد را انکار کنیم. وقتي ما بي وقفه نگران زندگي و مسايل ديگران هستيم و خوشبختی و آسایش دیگران را بر خوشبختی خودمان ترجیح می دهیم سر انجام آنچنان  ، آنچنان خسته و فرسوده مي شويم كه هم از خود و هم از كساني كه به آن ها کمک کردده و زندگي خود را وقف آن ها كرده ايم بيزار مي شويم. بسياري از ما هم وابستگان به اين علت خود را درگير زندگي ديگران مي كنيم چون از اين طريق احساس افتخار و غروز مي كنيم و فكر مي كنيم كه هويت پيدا كرده ایم و زندگی ما معنا پیدا کرده است . ما فکر می کنیم که هدف و نقش ما در زندگی کمک کردن به دیگران است. ما در کودکی یادگرفته ایم که زندگی خودمان اهمیت و ارزشی ندارد و به همین علت زندگی خودمان را به حال خود رها می کنیم و اكنون كه بزرگ شده ايم همان علقه و عادت رفتاری را ادامه می دهیم اما متاسفانه این نوع دیگاه ناسالم و بیمارگونه به زندگی با اینکه ممکن است به ما احساس وقار و ارزش کنیم  اما همین نگاه نادرست به زندگی است که باعث می شود تا ما به روابط ناسالم و توام با سوء استفاده با دیگران ادامه دهیم .

-برای داشتن زندگی سالم و با ثبات و قادر بودن به بهبودی از هم وابستگی،لازم است یاد بگیریم که از دیگران فاصله گرفته و به اصطلاح از آنها کنده شویم. براي اينكه زندگي خود را از زندگي ديگران مجزا و جدا كنيم بايد بتوانيم پيوندهاي به شدت عاطفي و وابستگي های روحي و رواني و حتي روابط فيزيكي و ناسالمي را كه با ديگران داريم  و باعث آزار ما مي شوند، قطع كنيم. اگر بتوانيم خود را از شر اين توهم كه مي توانيم و قدرت آن را داريم كه زندگي ديگران را تحت كنترل خود درآوريم خلاص كنيم  و به اين موضوع اعتراف كنيم كه كمك هاي ما به ديگران حتي اگر از روي خير خواهي  و عشق و علاقه هم كه باشد نمي تواند زندگي ديگران را متحول و سر و سامان دهد در آنصورت مي توانيم خودمان را از زندگي ديگران كنار بكشيم و با كنده شدن از زندگي و مسايل ديگران به زندگي و مسايل خودمان بچسبيم. بايد قبول كنيم كه ديگران حق دارند و ازاد هستند كه زندگي خود را آنطور كه خودشان مي خواهند اداره كننده و آنگونه كه مي خواهند رفتار كنند. بايد بدانيم وقتي ما روي زندگي خودمان كنترل نداريم و نمي توانيم زندگي آشفته خودمان را سر و سامان بدهيم چگونه مي توانيم به ديگران براي سامان يافتن زندگيشان كمك كنيم. ما اگر  قرار بود بتوانيم به ديگران كمك كنيم بايد مي توانستيم به خودمان كمك كنيم و زندگي خودمان را كه با انواع مسائل مشکلات روبروست سر و سامان مي داديم و بايد بدانيم تا زمانيكه از مشكل هم وابستگي رنج مي بريم نه مي توانيم براي خودمان زندگي خوب و همرا آرامش و آسايش فراهم كنيم و نه با دخالت ها و كمك هاي بي موردمان به ديگران كيفیت زندگي آن ها را بهبود بخشيم. وقتي به ديگران اين اجازه و امكان را بدهيم كه مسئوليت زندگي خود را خودشان بر عهده بگيرند و مسايل و مشکلات خود را خودشان حل كنند آن وقت است كه مي توانيم وقت و انرژي خود را روي زندگي خودمان متمركز كنيم و در مسير بهبودي از هم وابستگي قدم برداريم.

-برای قطع سالم و منطقی پیوندها و وابستگی های آزار دهنده خود به دیگران باید حواسمان را بر روی زندگی خودمان بگذاریم  و همچنین به  دیگران اجازه دهیم مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرند و بدون دخالت ما به نحوی که می خواهند زندگی کنند. وقتي وابستگي و پيوند عاطفي بيمار گونه و آزار دهنده خود را با ديگران قطع مي كنيم و از دخالت يا شايد بتوان گفت فضولي در زندگي ديگران دست بر مي داريم ممكن است كه احساس خوشي نداشته باشيم و در درون خود نوعي كمبود احساس كنيم. در واقع بيشتر روابطي كه ما با ديگران داريم، روابط سالم و لذت بخشي نه براي خود ما و نه براي طرف مقابل نيست چون ما بيش از حد و اندازه در روابطي كه با ديگران داريم عاطفي برخورد مي كنيم و احساس وابستگي مي كنيم. در بسياري از مواقع كساني كه ما با آن ها در ارتباط هستيم از اين رفتار عاطفي و عشق و علاقه ما به خودشان سوء استفاده مي كنند و تا هم برخي از مشكلاتشان حل شود و هم اينكه احساس بهتري به دست بياورند. اما چنانچه ما مي خواهيم از گرفتاري هاي ناشي از هم وابستگي رها شويم بايد هر چه بيشتر زندگی خود را در اولویت قرار دهیم و توجه خودمان را روي مسايل و مشکلات زندگي خودمان و بهتر ساختن كيفت زندگيمان صرف كنيم. قطع وابستگي شديد عاطفي شايد ايجاب كند كه ما به پسرمان اجازه دهيم كه پي آمدهاي اعتياد به مواد مخدر را خودش تحمل كند چون ما ديگر درباره معتاد بودن او نه احساس مسئووليت مي كنيم و نه احساس گناه. قطع وابستگی بیمارگونه عاطفی یعنی اینکه اگر بردارتان به علت اعتیاد به قمار در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است شما از اینکه این کار باعث به خطر افتادن آبروی خانواده شما خواهد احساس گناه و سرافکندکی نکنید و برای نجات برداران از ورشکستگی خودتان را به آب و آتش نزنید و بگذارید تا او نتیجه و پی آمده ای اعتیاد به قمار را تجربه کند و ورشکست شود. قطع وابستگی شدید عاطفی شدید ایجاب کند که شما در مورد اطرافیان خود نقش حامی و دلسوز را بازی نکنی و اجازه بدهید که دیگران مسئولیت زندگی و اشتباهاتی را که مرتکب شده اند خودشان تجربه کنند بدون اینکه شما خود را وارد میدان کنید و بخواهید نقش ناجی را بازی کنید و مسائل و مشکلات آن ها را حل کنید بدون اینک آن ها از شما کمک خواسته باشند. اگر می خواهید از دور باطل و آزار دهند روابط متکی برهم وابستگی خلاص شوید باید ابزارهای گسستن از پیوند های عاطفی آزار دهند و مسئولیت پذیری بی مورد و ناخواسته را  تمرین و کار کنید. برای رهایی از هم وابستگی در روابط خود با دیگران تلاش کنید. همه ما می دانیم که تغییر دادن باورها و رفتارهایمان  کار ساده ای نیست و برای برخی از ما هم وابستگان ممکن است این کار باعث شود تا ما با مشکلات و مسایلی که داریم دست و پنجه نرم کنیم و برای پیدا کردن درک درست از هویت خود تلاش کنیم. اما اگر می خواهید واقعاً از دست هم وابستگی و رنج و عذابی که این اعتیاد رفتاری برای شما ایجاد کرده است رها شوید در آنصورت باید شهامت به خرج بدهید  و ایمان داشته باشید، عاقلانه فکر کنید و رفتاری متفاوت از گذشته در پیش بگیرید. با تمرین کردن گسستن عاطفی متوجه خواهید شد که هم خودتان در روابطی که با دیگران دارید احساس ارامش و لذت خواهید کرد و هم طرف های مقابل شما خواهند دانست که باید از این پس با شما چگونه رفتار و برخورد کنند و آن ها از داشتن رابطه سالم و به دور از دخالت با شما لذت خواهند برد.

4.حد و مرز تعیین کنید

-از جمله ابزارهای مهم برای بهبودی از هم وابستگی تعیین حد و مرز برای رفتارهایی است که از دید شما قابل تحمل نیستند. شما در روابطی که با دیگران دارید حد و مرز تعیین می کنید و با این کار متوجه خواهید شد که هویت به دست آوردید و برای خود به عنوان انسانی همانند انسان های دیگر اهمیت و ارزش قائل هستید و باید بدانیم که داشتن چنین احساس و برداشتی از خودمان یکی از مهم ترین و بلندترین قدم ها در مسیر بهبودی از هم وابستگی و تسکین دردها و رنج های ما محسوب می شود. علاوه بر این، تعیین حد و مرز باعث می شود که ما در روابط خود با دیگران از ارزش و احترامی خاصی برخوردار شویم و از داشتن رابطه با دیگران لذت ببریم.

- حد و مرز و چگونگی تعیین و ترسیم آن ها مساله دشوار و پیچیده ای است.علت اینکه افراد هم وابسته در تعیین کردن حد و مرز با مشکل روبرو هستند و راه های پیشنهادی برای تعیین حد و مرز برای دیگران در رفتار و روابطی که با ما دارند بطور مفصل در قسمت مربوط به بهبودی و حد و مرز تشریح شده است.

5.نه گفتن را تمرین کنید

-مفهوم بهبودی از هم وابستگی آموختن مراقبت و توجه داشتن به خود است.بهبودی به معنای در اولویت قرار دادن خواست ها و نیازهای خودمان در برابر خواست و نیاز دیگران است. برای اینکه بتوانیم به این مرحله برسیم باید یاد نه گفتن به آنچه را که دوست نداریم یاد بگیریم. باید یاد بگیریم به هر چیزی که به زیان ماست و استفاده ای برای ما ندارد نه بگوییم و از تن در دادن به آن خودداری کنیم. نه گفتن و نپذیرفتن هر آنچه که دوست نداریم و نمی خواهیم یعنی همان کارهای گذشته که فقط برای راضی و خشنود کردن دیگران انجام می دادیم. مخالفت و نه گفتن به همه رفتارهای آزار دهنده دیگران که موجب تحقیر و ناراحتی ما می شد. نه گفتن به هر کاری که انجام آن برای ما خوشایند و راحت نیست. نه گفتن و مخالفت با هر کاری که باعث می شود تا ما در برابر چشم دیگران افرادی  بی ارزش و بی اهمیت جلوه کنیم.

-گفتن نه و مخالفت و اعتراض کردن برای هم وابستگان کار دشواری است اما استفاده از این ابزار برای بهبود از هم وابستگی لازم است تا بتوانیم هویت خود را،که از دست داده ایم،بدست بیاوریم و از ارزش و احترام نزد دیگران برخوردار شویم. ما یک عمر از خواست ها، نیازها و آرزوهای خود به نفع دیگران گذشته ایم و برای اینکه علاقه و محبت دیگران را جلب کنیم هر آنچه در توان داشته ایم برای براوردن خواست ها و نیازهای آن ها انجام داده  ایم. همیشه این تصور و توهم اشتباه و عذاب آور را داشته ایم که اگر به خواسته های دیگر پاسخ مثبت دهیم و هر کس هر چیزی از ما خواست از برآوردن آن دریغ نکنیم همه ما را دوست خواهند داشت و مواظب و مراقب ما خواهند بود. اما وقتی متوجه اشتباه و نادرست بودن رفتار و افکار و اندیشه های خود می شویم که می بینیم هیچ کس به غیر خودمان قادر نیست از ما مراقبت و مواظبت کند. در این مرحله است که با آسودگی خیال و بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای می توانیم در برابر آنچه که دوست نداریم مقاومت نشان دهیم، اعتراض کنیم و به راحتی به خواسته ها غیر منطقی و آزار دهنده دیگران نه بگوییم. با استفاده از ابزارهای بهبودی و نه گفتن به آنچه که نمی پسندیم، یعنی همان رفتارهای ناهنجار دیگران که باعث  تحقیر و بی ارز ش شدن ما می شد، به تدریج برای خود ارزش و اهمیت قائل خواهیم شد و می توانیم بدون اینکه نیازی به تایید دیگران داشته باشیم و بخواهیم نظر آن ها به خودمان جلب کنیم ، زندگی نوین و بدون هم وابستگی را تجربه کنیم و از زندگی که تا کنون کام ما را تلخ می کرد لذت ببریم و به جای احساس پشیمانی و تنفر، شادی و خوشبختی را تجربه کنیم. با قدم برداشتن در مسیر بهبودی به تدریج از قید و بند باورهای و افکار آشفته و آزار دهند دوران کودکی خود خلاص می شویم می فهمیم که دیگران نمی توانند خوشبختی و سعادت را برای ما به ارمغان بیاورند و خواست ها و نیازهای ما را برآورده کنند. وقتی به این نتیجه رسیدیم تلاش خواهیم کرد تا خودمان گلیم خود را آب بیرون بکشیم و منتظر کمک و مساعدت دیگران نباشیم.

-وقتی ما همیشه و در همه موارد به کسی که با او در ارتباط هستیم بله می گوییم و با هر چه از ما می خواهد  موافقت می کنیم در واقع به آن ها می گوییم که ما نوعی بنده و برده آن ها هستیم و خواسته ها و نیازهای آن ها بر خواسته ها و نیازهای ما اولویت دارد و خود آن ها نیز از اهمیت و ارزش بیشتری در مقایسه با ما برخوردارند. ادامه دادن به رفتارهای کودکانه در حالی که ما افراد بالغ و بزرگسالی شده ایم و تلاش برای راضی و خشنود کردن دیگران، در واقع این پیام را به دیگران می دهد دهیم که می توانند با ما رفتاری متفاوت با دیگران داشته باشند و به اندازه دیگران به ما احترام و ارزش قائل نشوند. قبول کردن و تمکین کردن در برابر هر چه که از ما خواسته می شود به این معنی است که ما برای خود ارزش و اهمیتی قایل نیستیم و داشتن چنین احساسی باعث می شود که ما بیش از پیش در گرداب اعتیاد رفتار هم وابستگی غرق شویم. بخشی از روند بهبودی  و ارزش و اهمیت پیدا کردن ما به این بستگی دارد که به خودمان و دیگران بگوییم که ما هم حق و حقوقی داریم و هیچ رفتار و درخواستی را که به ما آسیب می رساند و باعث تحقیر ما می شود  قبول نکنیم. ما هم وابستگان که همیشه نقش قربانی را بازی کرده ایم باید بدانیم که پافشاری و اصرار داشتن به اینکه دیگران باید حق و حقوق ما را رعایت کنند و در رفتارشان با ما دقت کنند و کاری نکنند که ما ناراحت شویم، نشانه خودخواهی و بی توجهی ما به دیگران نیست. بلکه واقعیت این است که ما به آنچه که دوست نداریم و به نفع ما نیست نه می گوییم و به آن اعتراض می کنیم و این حق مسلم هر انسانی است که از حق و حقوق خود دفاع کند و به دیگران اجازه ندهد که از او سوء استفاده کنند و خواسته ها و نیازهایش را نادیده بگیرند. باید از این فکر آزار دهند خود دست برداریم که ما باید همه کسانی را که با ما در ارتباط هستند را راضی و خشنود نگه داریم تا آن ها ما را دوست داشته باشند. مهم این است که ما خودمان خودمان را دوست داشته باشیم و از زندگی خود و رابطه ای که با دیگران داریم راضی باشیم و نباید بیش از اندازه به دوست داشته شدن توسط دیگران فکر کنیم چون وقتی روند بهبودی خود را شروع می کنیم، نوع برخورد و رفتار ما با دیگران نیز تغییر می کند و هیمین تغییر ممکن است برای بسیاری از کسانی که با ما در ارتباط هستد خوشایند نباشد. اما باید بدانیم هر وقت که به خواسته ها و درخواست های نامعقول و زیانبار دیگران نه بگوییم یک قدم به سوی بهبودی از هم وابستگی  و ارزش و اهمیت پیدا کردن دوباره و داشتن زندگی سالم و به دور از ترس و دلهره نزدیک تر می شویم.

-وقتی شروع به گفتن نه و اعتراض به رفتارهای آزار دهنده دیگران می کنیم،دیگران نیز می آموزند که ما را به عنوان انسانی برابر با خود و دیگر انسان ها ببینند.آنها دیگر این اجازه را به خود نخواهند داد که با ما رفتاری همچون یک کودک رفتار کرده و یا ما را نادیده و دست کم بگیرند. گفتن نه به خواسته های نا معقول دیگران و آری گفتن به خواست ها و نیازهای خودمان در واقع کلید برقراری روابط تازه و سالم با خودمان و با دیگران است. با قدم برداشتن در راه بهبودی به تدریج نقش قربانی بودن را کنار خواهیم گذاشت و به خودمان به عنوان انسانی قدرتمند و کسی که می تواند در برابر دیگران ابراز وجود کند، نگاه خواهیم کرد. با ادامه روند بهبودی ما برای خود ارزش و اهمیت بیشتری قائل خواهیم شد و بیش از هر کس دیگری در خدمت خودمان خواهیم بود و تلاش خواهیم کرد تا خواست ها و نیازهای خودمان را برآرده کنیم. وقتی یاد بگیریم که به خواسته ها و نیازهای خودمان توجه نشان دهیم در آنصورت به یک انسان واقعی و با وقار تبدیل خواهیم شد. وقتی یاد بگیریم که به آنچه به ضرر و زیان ماست نه بگوییم و با آن مخالفت کنیم در انصورت می توانیم رفتاری سالم و معقول، منطقی، پایدار و محترمانه با دیگران برقرار کنیم.

 

ارسال نظر
عنوان نظر :
نام شما :
ایمیل :